بنده ی من! همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله...
خدایا! هوا سرد است و نمـیتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم
وای نه ... !
خدای مهربونم..... با منم قهری.....؟؟!
وباز هم...........
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ... ولی ۹۰ دقیقه بازی فوتبال مثل باد می گذره!
چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه ... اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد ... اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد كه بگیم ... اما وقتی می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم ... اما وقتی که مراسم دعا و نیایش یه خورده طولانی تر می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!
چقدر خنده داره که خوندن یك صفحه و یا بخشی از قرآن سخته ... اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم ... اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم ... اما بقیه ی برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم ... اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!
چقدر خنده داره که هممون می خویم بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنیم و یا کاری در راه خدا انجام بدیم به بهشت بریم!
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم ، مثل آتیشی که تو كوهی از كاه انداخته میشه همه جا رو فرا می گیره ... اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم بیشتر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنیم، تا خود اون پیام!
خنده داره . اینطور نیست؟!
دارید می خندید؟
دارید فکر می کنید؟
این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که اینقدر در برابر كارهایه ما صبوره و باز هم ما رو با عنوان "اشرف مخلوقات" خطاب میكنه.
حتی اینم خنده داره كه شما برای ارسال این حرفا به دوستاتون كلی اینور و اون ور می كنین و كلیا رو حذف میكنین از لیست ارسالتون . چون فكر میكنید كه اعتقادات درست و حسابی ندارن
خنده داره؟ ...... من كه فكر میكنم بیشتر تاسف آوره تا خنده دار.


اصول كافى ج : 3 ص : 254 رواية :1
امام صادق (ع ) فرمود: هر كه براى خدا نه چيز ديگر و براى در خواست وعده او و دريافت آنـچـه نـزد خـداسـت بديدار برادرش رود، خدا هفتاد هزار فرشته بر او گمارد كه فرياد زنند. هان پاك گشتى و بهشت خوشت باشد
اصول كافى ج : 3 ص : 254 رواية :۲
خـيـثـمـه گويد: خدمت امام باقر (ع ) رسيدم تا با او وداع كنم . فرمود: اى خيثمه هر كس از دوسـتـان مـا را مـيـبـيـنـى سـلام بـرسـان و آنها را بتقواى خداى بزرگ سفارش كن و اينكه تـوانـگـرشان بر فقيرشان توجه كند و قويشان بر ضعيف و زنده آنها بر جنازه ميتشان حاضر شوند و در منازل بملاقات يكديگر روند، زيرا ملاقات آنها با يكديگر موجب زنده سـاخـتـن امـر مـاسـت ، خـدا رحمت كند بنده اى را كه امر ما را زنده دارد. اى خيثمه بدوستان ما پيغام ده كه ما از طرف خدا آنها را جز بعملشان بى نيازى ندهيم و چاره سازى نكنيم ، جز بـاورع بـدوسـتـى مـا نـرسند و پرحسرت ترين مردم روز قيامت كسى است كه عدالتى را بـسـتايد و سپس بخلاف آن گرايد (مانند كسيكه بولايت ائمه عليهم السلام تظاهر كند و از آنـهـا پـيـروى نـنـمـايـد يـا عـمـل صـالحـى را بـسـتـايـد و بـآن عمل نكند).
اصول كافى ج : 3 ص : 254 رواية :۳
رسـولخـدا (ص ) فـرمـود: جـبـرئيـل (ع ) بـمـن خـبـر داد كـه خـداى عـزوجـل فـرشـتـه اى را بـزمـين فرستاد، فرشته راه ميرفت تا به در خانه اى رسيد كه مـردى از صـاحـبـخـانـه اجـازه ورود مى گرفت فرشته گفت : با صحاب اين خانه چه كار دارى ؟ گـفـت او بـرادر مـسـلمـان مـن اسـت كـه بـخـاطـر خداى تبارك و تعالى ديدارش ميكنم فرشته گفت : جز بدين منظور نيامده اى ؟ گفت : جز بدين منظور نيامده ام . فرشته گفت : مـن فـرسـتـاده خداى بسوى تو هستم ، او سلامت ميرساند و ميفرمايد: بهشت برايت واجب شد، سـپـس گفت : خداى عزوجل ميفرمايد: هر مسلمانى كه از مسلمانى ديدار كند، او را ديدار نكرده بلكه مرا ديدار كرده و بهشت بعنوان ثواب او بر عهده من است .
اصول كافى ج : 3 ص : 254 رواية :۴
امـام صـادق (ع ) فـرمـود: هـر كـه بـراى خـدا از بـرادرش ديـدن كـنـد، خـداى عـزوجـل فـرمـايد: مرا ديدن كردى و ثوابت بر من است و بثوابى جز بهشت برايت خرسند نيستم .
اصول كافى ج : 3 ص : 254 رواية:۵
امـام صـادق (ع ) مـيـفرمود: هر كس برادرش را در ناحيه شهر (از راه دور) براى رضاى خدا ديدن كند، او زائر خداست و بر خدا سزاوار است كه زائر خود را گرامى دارد.
اصول كافى ج : 3 ص : 254 رواية:۶
رسـولخـدا (ص ) فـرمـود: هـر كـس بـرادرش را در مـنـزلش زيـارت كـنـد، خـداى عـزوجل باو فرمايد: تو مهمان و زائر منى و پذيرائيت بر من است ، من بخاطر دوستى تو نسبت باو بهشت را برايت واجب ساختم .
اصول كافى ج : 3 ص : 254 رواية:۷
امـام صـادق (ع ) مـيفرمود: هر كس براى خدا در حال بيمارى يا تندرستى از برادرش ديدن كند كه براى نيرنگ و دريافت عوضى نباشد. خدا هفتاد هزار فرشته بر او گمارد كه از پـشـت سـرش فـريـاد زنـنـد: پـاك شدى و بهشت برايت خوش باد، شما زوار خدا و واردين حضرت رحمانيد تا بمنزلش رسد يسير گفت : بحضرت عرضكردم : قربانت اگر چه راه دور بـاشـد؟ فـرمـود: آرى اى يـسـيـر! اگـر چـه يـكـسـال راه بـاشـد زيـرا خدا جواد است و فرشتگان بسيار، از او بدرقه كنند تا بمنزلش مراجعت كند.
اصول كافى ج : 3 ص : 254 رواية:۸
امـام صـادق (ع ) فـرمود: هر كه در راه خدا و براى خدا بديدن برادرش رود، روز قيامت در ميان پارچه اى از نور بافته گام بر دارد، و از هر چه بگذرد برايش بتابد و بدرخشد تـا در بـرابـر خـداى عـزوجـل بـايـسـتـد، سـپـس خـداى عزوجل باو فرمايد: مرحبا و چون خدا مرحبا گويد عطايش را فراوان سازد.

کتاب: شیعه در اسلام ص 167 نویسنده علامه طباطبائی
معنای امام
امام و پیشوا به کسی گفته میشود که پیش جماعتی افتاده رهبری ایشان را در یک مسیر اجتماعی یا مرام سیاسی یا مسلک علمی یا دینی به عهده گیرد و البته به واسطه ارتباطی که با زمینه خود دارد در وسعت و ضیق، تابع زمینه خود خواهد بود.
آیین مقدس اسلام (چنانکه از فصلهای گذشته روشن شد) زندگانی عموم بشر را از هر جهت در نظر گرفته، دستور میدهد، از جهتحیات معنوی مورد بررسی قرار داده و راهنمایی میکند و در حیات صوری نیز از جهت زندگی فردی و اداره آن مداخله مینماید چنانکه از جهت زندگی اجتماعی و زمامداری آن (حکومت) مداخله مینماید.
بنابر جهاتی که شمرده شد، امت و پیشوائی دینی در اسلام از سه جهت ممکن است مورد توجه قرار گیرد:از جهتحکومت اسلامی و از جهتبیان معارف و احکام اسلام و از جهت رهبری و ارشاد حیات معنوی. شیعه معتقد است که چنانکه جامعه اسلامی به هر سه جهت نامبرده نیازمندی ضروری دارد، کسی که متصدی اداره جهات نامبرده است و پیشوائی جماعت را در آن جهات به عهده دارد، از ناحیه خدا و رسول باید تعیین شود و البته پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز به امر خدا تعیین فرموده است.
امامت و جانشینی پیغمبر اکرم (ص) و حکومت اسلامی
انسان با نهاد خدادادی خود بدون هیچگونه تردید، درک میکند که هرگز جامعه متشکلی مانند یک کشور یا یک شهر یا ده یا قبیله و حتی یک خانه که از چند تن انسان تشکیل یابد، بدون سرپرست و زمامداری که چرخ جامعه را به کار اندازد و اراده او به ارادههای جزو حکومت کند و هر یک از اجزای جامعه را به وظیفه اجتماعی خود وادارد، نمیتواند به بقای خود ادامه دهد و در کمترین وقتی اجزای آن جامعه متلاشی شده وضع عمومیش به هرج و مرج گرفتار خواهد شد.
به همین دلیل کسی که زمامدار و فرمانروای جامعهای است (اعم از جامعه بزرگ یا کوچک) و به سمتخود و بقای جامعه عنایت دارد، اگر بخواهد به طور موقتیا غیر موقت از سر کار خود غیبت کند البته جانشینی به جای خود میگذارد و هرگز حاضر نمیشود که قلمرو فرمانروایی و زمامداری خود را سر خود رها کرده از بقا و زوال آن چشم پوشد.
رئیس خانوادهای که برای سفر چند روزه یا چند ماهه میخواهد خانه و اهل خانه را وداع کند، یکی از آنان را (یا کسی دیگررا) برای خود جانشین معرفی کرده امورات منزل را به وی میسپارد. رئیس مؤسسه یا مدیر مدرسه یا صاحب دکانی که کارمندان یا شاگردان چندی زیر دست دارد، حتی برای چند ساعت غیبت، یکی از آنان را به جای خود نشانیده دیگران را به وی ارجاع میکند و به همین ترتیب.
اسلام دینی است که به نص کتاب و سنتبر اساس فطرت استوار است و آیینی است اجتماعی که هر آشنا و بیگانه این نشانی را از سیمای آن مشاهده میکند و عنایتی که خدا و پیغمبر به اجتماعیت این دین مبذول داشتهاند هرگز قابل انکار نبوده و با هیچ چیز دیگر قابل مقایسه نیست.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز مسئله عقد اجتماع را در هر جایی که اسلام در آن نفوذ پیدا میکرد، ترک نمیکرد و هر شهر یا دهکدهای که به دست مسلمین میافتاد، در اقرب وقت والی و عاملی در آنجا نصب و زمام اداره امور مسلمین را به دست وی میسپرد حتی در لشگرهایی که به جهاد اعزام میفرمود، گاهی برای اهمیت مورد، بیش از یک رئیس و فرمانده به نحو ترتب برای ایشان نصب مینمود حتی در«جنگ موته»چهار نفر رئیس تعیین فرمود که اگر اولی کشته شد دومی را، و اگر دومی کشته شد سومی را و همچنین. . . به ریاست و فرماندهی بشناسند.
و همچنین به مسئله جانشینی عنایت کامل داشت و هرگز در مورد لزوم، از نصب جانشین فروگذاری نمینمود و هر وقت از مدینه غیبت میفرمود، والی به جای خود معین میکرد حتی در موقعی که از مکه به مدینه هجرت مینمود و هنوز خبری نبود، برای اداره چندروزه امور شخصی خود در مکه و پس دادن امانتهایی که از مردم پیشش بود، علی علیه السلام را جانشین خود قرار داد و همچنین پس از رحلت نسبتبه دیون و کارهای شخصیش علی علیه السلام را جانشین خود نمود.
شیعه میگوید:به همین دلیل، هرگز متصور نیست پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رحلت فرماید و کسی را جانشین خود قرار ندهد و سرپرستی برای اداره امور مسلمین و گردانیدن چرخ جامعه اسلامی، نشان ندهد. اینکه پیدایش جامعهای بستگی دارد به یک سلسله مقررات و رسوم مشترکی که اکثریت اجزای جامعه آنها را عملا بپذیرند، و بقا و پایداری آن بستگی کامل دارد به یک حکومت عادلهای که اجرای کامل آنها را به عهده بگیرد، مسئلهای نیست که فطرت انسانی در ارزش و اهمیت آن شک داشته باشد یا برای عاقلی پوشیده بماند یا فراموشش کند در حالی که نه در وسعت و دقتشریعت اسلامی میتوان شک نمود و نه در اهمیت و ارزشی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای آن قائل بود و در راه آن فداکاری و از خودگذشتگی مینمود میتوان تردید نمود و نه در نبوغ فکر و کمال عقل و اصابت نظر و قدرت تدبیر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم (گذشته از تایید وحی و نبوت) میتوان مناقشه کرد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به موجب اخبار متواتری که عامه و خاصه در جوامع حدیث (در باب فتن و غیر آن) نقل کردهاند، از فتن و گرفتاریهایی که پس از رحلتش دامنگیر جامعه اسلامی شد. و فسادهایی که در پیکره اسلام رخنه کرد، مانند حکومت آل مروان و غیر ایشان که آیین پاک را فدای ناپاکیها و بیبند و باریهای خودساختند، تفصیلا خبر داده است و چگونه ممکن است که از جزئیات حوادث و گرفتاریهای سالها و هزاران سالهای پس از خود غفلت نکند، و سخن گوید، ولی از مهمترین وضعی که باید در اولین لحظات پس از مرگش گوید، به وجود آید غفلت کند!یا اهمال ورزد و امری به این سادگی (از یک طرف) و به این اهمیت (از طرف دیگر) به ناچیز گیرد و با اینکه به طبیعیترین و عادیترین کارها مانند خوردن و نوشیدن و خوابیدن، مداخله و صدها دستور صادر نموده و از چنین مسئله با ارزشی بکلی سکوت ورزیده کسی را به جای خود تعیین نفرماید؟
و اگر به فرض محال تعیین زمامدار جامعه اسلامی در شرع اسلام به خود مردم مسلمان واگذار شده بود باز لازم بود پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بیانات شافی در این خصوص کرده باشد و دستورات کافی بایستبدهد تا مردم در مسئلهای که اساسا بقا و رشد جامعه اسلامی و حیات شعائر دین به آن متوقف و استوار است، بیدار و هشیار باشند.
و حال آنکه از چنین بیان نبوی و دستور دینی خبری نیست و اگر بود کسانی که پس از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم زمام امور را به دست گرفتند مخالفتش نمیکردند در صورتی که خلیفه اول خلافت را به خلیفه دوم با وصیت منتقل ساخت و همچنین خلیفه چهارم به فرزندش وصیت نمود و خلیفه دوم خلیفه سوم را با یک شورای شش نفری که خودش اعضای آن و آیین نامه آن را تعیین و تنظیم کرده بود، روی کار آورد و معاویه امام حسن را به زور به صلح وادار نموده خلافت را به این طریق برد و پس از آن خلافتبه سلطنت موروثیتبدیل شد و تدریجا شعائر دینی از جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و اقامه حدود و غیر آنها یکی پس از دیگری از جامعه هجرت کرد و مساعی شارع اسلام نقش بر آب گردید (1) .
شیعه از راه بحث و کنجکاوی در درک فطری بشر و سیره مستمره عقلای انسان و تعمق در نظر اساسی آیین اسلام که احیای فطرت میباشد، و روش اجتماعی پیغمبر اکرم و مطالعه حوادث اسف آوری که پس از رحلتبه وقوع پیوسته و گرفتاریهایی که دامنگیر اسلام و مسلمین گشته و به تجزیه و تحلیل در کوتاهی و سهل انگاری حکومتهای اسلامی قرون اولیه هجرت بر میگردد، به این نتیجه میرسد که از ناحیه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نص کافی در خصوص تعیین امام و جانشین پیغمبر رسیده است آیات و اخبار متواتر قطعی مانند آیه ولایت و حدیث غدیر (2) و دیثسفینه و حدیث ثقلین وحدیثحق و حدیث منزلت و حدیث دعوت عشیره اقربین و غیر آنها به این معنا دلالت داشته و دارند ولی نظر به پارهای دواعی تاویل شده و سرپوشی روی آنها گذاشته شده است.
در تایید سخنان گذشته
آخرین روزهای بیماری پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود و جمعی ازصحابه حضور داشتند آن حضرت فرمود:دوات و کاغذی برای من بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از من (با رعایت آن) هرگز گمراه نشوید، بعضی از حاضرین گفتند:این مرد هذیان میگوید کتاب خدا برای ما بس است!!آنگاه هیاهوی حضار بلند شد. پیغمبر اکرم فرمود:«برخیزید و از پیش من بیرون روید، زیرا پیش پیغمبری نباید هیاهو کنند» (3) .
با توجه به مطالب فصل گذشته و توجه به اینکه کسانی که در این قضیه از عملی شدن تصمیم پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جلوگیری کردند همان اشخاصی بودند که فردای همان روز از خلافت انتخابی بهرهمند شدند و بویژه اینکه انتخاب خلیفه را بی اطلاع علی علیه السلام و نزدیکانش نموده، آنان را در برابر کار انجام یافته قرار دادند آیا میتوان شک نمود که مقصود پیغمبر اکرم در حدیثبالا تعیین شخص جانشین خود و معرفی علی علیه السلام بود؟
و مقصود از این سخن ایجاد قیل و قال بود که در اثر آن پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از تصمیم خود منصرف شود نه اینکه معنای جدی آن (سخن نابجای گفتن از راه غلبه مرض) منظور باشد، زیرا اولا:گذشته از اینکه در تمام مدت بیماری از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حتی یک حرف نابجا شنیده نشده و کسی هم نقل نکرده است، روی موازین دینی، مسلمانی نمیتواند پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را که با عصمت الهی مصون استبه هذیان و بیهودهگویی نسبت دهد. ثانیا: اگر منظور از این سخن معنای جدیش بود، محلی برای جمله بعدی (کتاب خدا برای ما بس است) نبود و برای اثبات نابجا بودن سخن پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با بیماریش استدلال میشد نه با اینکه با وجود قرآن نیازی به سخن پیغمبر نیست، زیرا برای یک نفر صحابی نبایست پوشیده بماند که همان کتاب خدا، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را مفترض الطاعه و سخنش را سخن خدا قرار داده و به نص قرآن کریم مردم در برابر حکم خدا و رسول، هیچگونه اختیار و آزادی عمل ندارند.
ثالثا:این اتفاق در مرض موت خلیفه اول تکرار یافت و وی به خلافتخلیفه دوم وصیت کرد وقتی که عثمان به امر خلیفه، وصیتنامه را مینوشت، خلیفه بیهوش شد با این حال خلیفه دوم سخنی را که درباره پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفته بود درباره خلیفه اول تکرار نکرد (4) .
گذشته از اینها خلیفه دوم در حدیث ابن عباس (5) به این حقیقت اعتراف مینماید، وی میگوید:من فهمیدم که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میخواهد خلافت علی را تسجیل کند، ولی برای رعایت مصلحتبه هم زدم. میگوید:خلافت از آن علی بود (6) ولی اگر به خلافت مینشست مردم را به حق و راه راست وادار میکرد و قریش زیر بار آن نمیرفتند از این روی وی را از خلافت کنار زدیم[!!!]با اینکه طبق موازین دینی باید متخلف از حق را به حق وادار نمود نه حق را برای خاطر متخلف ترک نمود، موقعی که برای خلیفه اول خبر آوردند که جمعی از قبایل مسلمان از دادن زکات امتناع میورزند، دستور جنگ داد و گفت:اگر عقالی را که به پیغمبر خدا میدادند به من ندهند با ایشان میجنگم (7) و البته مراد از این سخن این بود که به هر قیمت تمام شود باید حق احیا شود البته موضوع خلافتحقه از یک عقال مهمتر و با ارزشتر بود.
امامت در بیان معارف الهیه
در بحثهای پیغمبر شناسی گذشت که طبق قانون ثابت و ضروری هدایت عمومی، هر نوع از انواع آفرینش از راه تکوین و آفرینش به سوی کمال و سعادت نوعی خود هدایت و رهبری میشود.
نوع انسان نیز که یکی از انواع آفرینش است از کلیت این قانون عمومی مستثنا نیست و از راه غریزه واقع بینی و تفکر اجتماعی، در زندگی خود به روش خاصی باید هدایتشود که سعادت دنیا و آخرتش را تامین نماید و به عبارت دیگر:باید یک سلسله اعتقادات و وظایف عملی را درک نموده روش زندگی خود را به آنها تطبیق کند تا سعادت و کمال انسانی خود را به دست آورد و گفته شد که راه درک این برنامه زندگی که به نام«دین»نامیده میشود راه عقل نیستبلکه راه دیگری استبه نام«وحی و نبوت»که در برخی از پاکان جهانبشریتبه نام انبیا (پیغمبران خدا) یافت میشود!
پیغمبرانند که وظایف انسانی مردم را به وسیله وحی از جانب خدا دریافت داشته به مردم میرسانند، تا در اثر به کار بستن آنها تامین سعادت کنند. روشن است که این دلیل چنانکه لزوم و ضرورت چنین درکی را در میان افراد بشر به ثبوت میرساند، همچنین لزوم و ضرورت پیدایش افرادی را که پیکره دست نخورده این برنامه را حفظ کنند و در صورت لزوم به مردم برسانند، به ثبوت میرساند.
چنانکه از راه عنایتخدایی لازم است اشخاصی پیدا شوند که وظایف انسانی را از راه وحی درک نموده به مردم تعلیم کنند، همچنان لازم است که این وظایف انسانی آسمانی برای همیشه در جهان انسانی محفوظ بماند و در صورت لزوم به مردم عرضه و تعلیم شود یعنی پیوسته اشخاصی وجود داشته باشند که دین خدا نزدشان محفوظ باشد و در وقت لزوم به مصرف برسد.
کسی که متصدی حفظ و نگهداری دین آسمانی است و از جانب خدا به این سمت اختصاص یافته«امام»نامیده میشود چنانکه کسی که حامل روح وحی و نبوت و متصدی اخذ و دریافت احکام و شرایع آسمانی از جانب خدا میباشد«نبی»نام دارد و ممکن است نبوت و امامت در یکجا جمع شوند و ممکن است از هم جدا باشند و چنانکه دلیل نامبرده عصمت پیغمبران را اثبات میکرد، عصمت ائمه و پیشوایات را نیز اثبات میکند، زیرا باید خدا برای همیشه دین واقعی دست نخورده و قابل تبلیغی در میان بشر داشته باشد و این معنا بدون عصمت و مصونیتخدایی صورت نبندد.
فرق میان نبی و امام
دلیل گذشته در مورد دریافت داشتن احکام و شرایع آسمانی که به واسطه پیغمبران انجام میگیرد، همینقدر اصل وحی یعنی گرفتن احکام آسمانی را اثبات میکند نه استمرار و همیشگی آن را به خلاف حفظ و نگهداری آن که طبعا امری است استمراری و مداوم، و از اینجاست که لزوم ندارد پیوسته پیغمبری در میان بشر وجود داشته باشد ولی وجود امام که نگهدارنده دین آسمانی است، پیوسته در میان بشر لازم است و هرگز جامعه بشری از وجود امام خالی نمیشود، بشناسند یا نشناسند و خدای متعال در کتاب خود میفرماید: فان یکفر بها هؤلاء فقد و کلنا بها قوما لیسوا بها بکافرین (8) .
یعنی:«و اگر به هدایت ما - که هرگز تخلف نمیکند - کافران ایمان نیاوردند ما گروهی را به آن موکل کردهایم که هرگز به آن کافر نخواهند شد».
و چنانکه اشاره شد، نبوت و امامت گاهی جمع میشود و یک فرد دارای هر دو منصب پیغمبری و پیشوایی (اخذ شریعت آسمانی و حفظ بیان آن) میشود و گاهی از هم جدا میشوند چنانکه در ازمنهای که از پیغمبران خالی است در هر عصر امام حقی وجود دارد و بدیهی است عدد پیغمبران خدا محدود و همیشه وجود نداشتهاند.
خدای متعال در کتاب خود جمعی از پیغمبران را به امامتمعرفی فرموده است چنانکه درباره حضرت ابراهیم میفرماید: و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین (9) .
یعنی:«وقتی که خدای ابراهیم او را به کلمههایی امتحان کرد پس آنها را تمام کرده و به آخر رسانید، فرمود:من تو را برای مردم امام و پیشوا قرار میدهم، ابراهیم گفت و از فرزندان من، فرمود عهد و فرمان من به ستمکاران نمیرسد».
و میفرماید: و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا (10) .
یعنی:«و ما ایشان را پیشوایانی قرار دادیم که به امر ما هدایت و رهبری میکردند».
امامت در باطن اعمال
امام چنانکه نسبتبه ظاهر اعمال مردم، پیشوا و راهنماست، همچنان در باطن نیز سمت پیشوایی و رهبری دارد و اوست قافله سالار کاروان انسانیت که از راه باطن به سوی خدا سیر میکند. برای روشن شدن این حقیقتبدو مقدمه زیرین باید توجه نمود.
اول:جای تردید نیست که به نظر اسلام و سایر ادیان آسمانی یگانه وسیله سعادت و شقاوت (خوشبختی و بدبختی) واقعی و ابدی انسان، همانا اعمال نیک و بد اوست که دین آسمانی تعلیمش میکند و هم از راه فطرت و نهاد خدادادی نیکی و بدی آنها درک مینماید. و خدای متعال از راه وحی و نبوت این اعمال را مناسب طرز تفکر ما گروه بشر با زبان اجتماعی خودمان، در صورت امر و نهی و تحسین و تقبیح بیان فرموده و در مقابل طاعت و تمرد آنها، برای نیکوکاران و فرمانبرداران، زندگی جاوید شیرینی که مشتمل بر همه خواستهای کمالی انسان میباشد، نوید داده و برای بدکاران و ستمگران زندگی جاوید تلخی که متضمن هر گونه بدبختی و ناکامی میباشد خبر داده است.
و جای شک و تردید نیست که خدای آفرینش که از هر جهتبالاتر از تصور ماست، مانند ما تفکر اجتماعی ندارد و این سازمان قراردادی آقایی و بندگی و فرمانروایی و فرمانبری و امر و نهی و مزد و پاداش در بیرون از زندگی اجتماعی ما وجود ندارد و دستگاه خدایی همانا دستگاه آفرینش است که در آن هستی و پیدایش هر چیز به آفرینش خدا طبق روابط واقعی بستگی دارد و بس.
و چنانکه در قرآن کریم (11) و بیانات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اشاره شده دین مشتمل به حقایق و معارفی استبالاتر از فهم عادی ما که خدای متعال آنها را با بیانی که با سطح فکر ما مناسب و با زبانی که نسبتبه ما قابل فهم است، برای ما نازل فرموده است.
از این بیان باید نتیجه گرفت که میان اعمال نیک و بد و میان آنچه در جهان ابدیت از زندگی و خصوصیات زندگی هست، رابطهواقعی بر قرار است که خوشی و ناخوشی زندگی آینده به خواستخدا مولود آن است.
و به عبارت سادهتر:در هر یک از اعمال نیک و بد، در درون انسان واقعیتی به وجود میآید که چگونگی زندگی آینده او مرهون آن است.
انسان بفهمد یا نفهمد، درست مانند کودکی است که تحت تربیت قرار میگیرد، وی جز دستورهایی که از مربی با لفظ«بکن و نکن»میشنود و پیکر کارهایی که انجام میدهد، چیزی نمیفهمد ولی پس از بزرگ شدن و گذرانیدن ایام تربیتبه واسطه ملکات روحی ارزندهای که در باطن خود مهیا کرده در اجتماع به زندگی سعادتمندی نایل خواهد شد و اگر از انجام دستورهای مربی نیکخواه خود سرباز زده باشد، جز بدبختی بهرهای نخواهد داشت.
یا مانند کسی که طبق دستور پزشک به دوا و غذا و ورزش مخصوصی مداومت مینماید وی جز گرفتن و به کار بستن دستور پزشک با چیزی سر و کار ندارد ولی با انجام دستور، نظم و حالتخاصی در ساختمان داخلی خود پیدا میکند که مبدا تندرستی و هر گونه خوشی و کامیابی است.
خلاصه انسان در باطن این حیات ظاهری، حیات دیگری باطنی (حیات معنوی) دارد که از اعمال وی سرچشمه میگیرد و رشد میکند و خوشبختی و بدبختی وی در زندگی آن سرا، بستگی کامل به آن دارد.
قرآن کریم نیز این بیان عقلی را تایید میکند و در آیات (12) بسیاری برای نیکوکاران و اهل ایمان حیات دیگر و روح دیگری بالاتر از این حیات و روشنتر از این روح اثبات مینماید و نتایجباطنی اعمال را پیوسته همراه انسانی میداند و در بیانات نبوی نیز به همین معنا بسیار اشاره شده است (13) . دوم:اینکه بسیار اتفاق میافتد که یکی از ما کسی را به امری نیک یا بد راهنمایی کند در حالی که خودش به گفته خود عامل نباشد ولی هرگز در پیغمبران و امامان که هدایت و رهبریشان به امر خداست، این حال تحقق پیدا نمیکند ایشان به دینی که هدایت میکنند و رهبری آن را به عهده گرفتهاند، خودشان نیز عاملند و به سوی حیات معنوی که مردم را سوق میدهند، خودشان نیز دارای همان حیات معنوی میباشند، زیرا خدا تا کسی را خود هدایت نکند هدایت دیگران را به دستش نمیسپارد و هدایتخاص خدایی هرگز تخلف بردار نیست. از این بیان میتوان نتایج ذیل را به دست آورد:
1 - در هر امتی، پیغمبر و امام آن امت در کمال حیات معنوی دینی که به سوی آن دعوت و هدایت میکنند، مقام اول را حایزمیباشند، زیرا چنانکه شاید و باید به دعوت خودشان عامل بوده و حیات معنوی آن را واجدند.
2 - چون اولند و پیشرو و راهبر همه هستند از همه افضلند.
3 - کسی که رهبری امتی را به امر خدا به عهده دارد چنانکه در مرحله اعمال ظاهری رهبر و راهنماست در مرحله حیات معنوی نیز رهبر و حقایق اعمال با رهبری او سیر میکند (14) .
ائمه و پیشوایان اسلام
به حسب آنکه از فصلهای گذشته نتیجه گرفته میشود، در اسلام پس از رحلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در میان امت اسلامی پیوسته امامی (پیشوای منصوب) از جانب خدا بوده و خواهد بود. و احادیث انبوهی (15) از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در توصیف ایشان و در عددایشان و در اینکه همهشان از قریشند و از اهل بیت پیغمبرند و در اینکه«مهدی موعود»از ایشان و آخرینشان خواهد بود، نقل شده است.
و همچنین نصوص (16) از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در امامت علی علیه السلام که امام اول است وارد شده است و همچنین نصوص قطعی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام در امامت دوم و به همین ترتیب گذشتگان ائمه به امامت آیندگانشان نص قطعی نمودهاند.
به مقتضای این نصوص، ائمه اسلام دوازده تن میباشند و نامهای مقدسشان به این ترتیب است:
1 - علی بن ابی طالب
2 - حسن بن علی
3 - حسین بن علی
4 - علی بن حسین
5 - محمد بن علی
6 - جعفر بن محمد
8 - علی بن موسی
9 - محمد بن علی
10 - علی بن محمد
11 - حسن بن علی
12 - مهدی علیهم السلام
|
پيامدهاي خودارضايي و مبارزه با آن |
|
«استمنا» يا «خودارضايي» يكي از راه هاي انحرافي در ارضاي ميل جنسي است كه نسل جوان را در معرض آسيب هاي جدي قرار ميدهد. از همين رو ميتوان آن را نوعي انحراف جنسي يا بيماري ناميد كه با جديت بايد در درمان آن كوشيد. آسيب هاي ناشي از خودارضايي به گونه هاي مختلفي تقسيم پذير است كه به اختصار به برخي از آنها اشاره ميشود: 2. مرحله گرفتاري شديد (Severe) 3. مرحله گرفتاري بسيار شديد يا حالت اعتياد (Addictive) نحوه پيدايش عوارض در خودارضايي، به علت انقباض هاي مكرر عضلات بدن، ذخاير گليكوژن عضلات به سرعت تمام ميشود و خستگي و كوفتگي هميشه از عوارض بديهي آن است. راه هاي درمان در پايان بار ديگر تأكيد مي كنيم كه اگر كسي بخواهد و اراده اي جدي بر ترك اين عمل داشته باشد مطمئناً موفق مي شود فقط شرط اساسي آن داشتن اراده اي محكم است كه در اين باره در نوشته بعدي به آن خواهيم پرداخت. علاوه بر اين مي توان با مطالعه تجربه هاي موفق افرادي كه مدت ها با اين معضل دست و پنجه نرم مي كردند و بخاطر عدم شناخت كافي يا جدي نگرفتن راه مقابله با آن و يا به هر دليل ديگري گرفتار اين رفتار ناپسند بوده اند، اين احساس را در خود تقويت كرد كه واقعاً خواستن توانستن است زيرا در مسير مبارزه با اين گناه، احساس ضعف و سستي كردن آفتي بزرگ است.
اكنون از تمام خوانندگان گرامي چه خوب است اين درخواست را داشته باشيم كه تجربه موفق خود را ذكر كرده تا ديگران نيز قوت قلب كافي براي مبارزه و مقابله با چنين انحراف رفتاري را پيدا كنند گر چه روشن است كه مي توان با يك برنامه ريزي مناسب و عمل به راهكار هاي ارائه شده به طور دقيق و كامل به چنين هدفي دست يافت و تجربه هاي موفقيت آميز برخي افراد گواه آشكاري بر اين مطلب است. بيان تجربه هاي موفق توسط خوانندگان براي ديگر عزيزان مي تواند بسيار مفيد باشد. بنابراين آماده شنيدن اظهار نظرها و بيان تجربه هاي موفق تمام عزيزان هستيم تا آن را در اختيار ديگران قرار دهيم.
با همکاري دكتر حسن قدوسي زاده و حجت الاسلام شاكرين |
آيا واقعاً خودارضايي عامل بروز مشكلات ماست؟
متن ذيل، متن كامل مقاله اي است كه در خبرنامه گويا به تاريخ 25 فروردين ماه 85 به چاپ رسيده است.
يكي از سوالات بسيار شايعي كه در حال حاضر در جامعه ما مطرح است (و علت مراجعه و كند و كاو بسياري از افراد به سايت دانش نوين جنسي novin-jensi.com نيز هست) تحقيق در مورد مسئله "خودارضايي" است. در واقع درحال حاضر سردرگمي عميقي از نظر درست بودن يا نبودن انجام خودارضايي در ذهن بسياري از افراد جامعه وجود دارد. سوالات بسيار زيادي در اين زمينه مطرح شده است، سوالاتي كه با مراجعه به پژوهشگران زمينه هاي مختلف علوم تجربي و انساني با پاسخ هاي متفاوتي روبرو شده است. بعضي ها با خودارضايي موافق اند و معتقدند هيچ دليل علمي براي خودداري از آن وجود ندارد. بعضي ديگر بشدت با آن مخالفند و سعي ميكنند ديگران را به خودداري از آن تشويق كنند. بعضي ديگر با خودارضايي مشروط موافقند و بعضي ديگر خودارضايي را تنها محدود به شرايط خاص (و بخصوص عدم دسترسي به همسر) مجاز ميشمارند. بعضي معتقدند خودارضايي با مشكلات جسمي و روحي زياد و متنوعي همراه است. بعضي فكر ميكنند خودارضايي هيچ عارضه اي ندارد. واقعاً كلاف سردرگمي است. اما همه در يك چيز اشتراك نظر داريم: همه ما اين كار را ميكنيم، فقط نميدانيم بعدش چه بلايي به سرمان مي آيد؟! (كه به هرحال چندان تفاوتي در اصل انجام كار نميكند چون به هرحال كار خود را ميكنيم). حالا تا وقتي مسئله شخصي است "اين موضوع به خودمان ربط دارد" اما وقتي داراي همسر رسمي هستيم واقعاً معلوم نيست واكنش همسرمان به اين امر چيست و اين دفعه ديگر واقعاً نميدانيم بعدش چه بلايي به سرمان مي آيد؟! (فيلم زيبايي آمريكايي را ديده ايد؟ ظاهراً نظر همه خانمها بر اين است كه سرنوشت شوم آقاي برن هام- با بازي كوين اسپيسي- لياقت همه مرداني است كه كنار همسرشان اقدام به آن جور كارها ميكنند!) شايد بد نباشد اينجا- بصورت پرسش و پاسخ- بدنبال پاسخي براي برخي از سوالات شايع در مورد خودارضايي باشيم.
موضوع ۱ : آيا خود ارضايي از نظر علمي براي انسان عارضه يا خطري ندارد؟
خودارضایی در میان مردان امر کاملا شایعی است (بيش از 90 درصد از مردان در طول زندگی حداقل یک بار اقدام به خودارضایی کرده اند) که به اعتقاد بعضي علامت سلامت جنسی یک مرد (و البته يك زن) بشمار میرود. فرهنگ و مذهب 2000 ساله یهودیت و اسلام بشدت افراد را از ریختن آب منی به خارج از رحم زنان (که شامل خودارضایی هم میشود) نهی کرده است. (در واقع آنچه در اسلام منع شده است نه لذت بردن از خود، كه ريختن آب مني به بيرون بوده است. در واقع تا آنجا كه من يادم است هيچ اظهار نظر مخالفي در مورد خودارضايي خانمها وجود نداشته است) وجود چنین فشار فرهنگی – مذهبی ریشه داری باعث شده است تا در میان مردم شایعات فراوانی در مورد عوارض ناشی از خودارضایی شكل بگيرد. شایعاتی مانند احتمال کاهش بینایی و کوری- ضعف عمومی قوای جمسانی- غش و دیوانگی- و موارد بسیاری مانند آن. تقريباً اغلب افرادي كه بطور مرتب خودارضايي ميكنند، سعي ميكنند در اولين برخورد با علائم يك اختلال، آن را به موضوع خودارضايي خود نسبت دهند. ظاهراً هنوز دلايل علمي قاطعي به نفع اين شايعات يافت نشده است و از آن طرف مزایای بسیاری چون امکان تقویت تخیلات و توانایی و اعتماد به نفس جنسی و همینطور کاهش تنشهای روحی و جنسی افراد، براي آن برشمرده شده است. شاید متعجب بشوید از اینکه بدانید یکی از روش های موفق درمان زودارضایی مردان نوعي خودارضایی هدايت شده است (البته با روش و جزئیات خاص خود). يكي از دوستان سوال ميكرد آيا نبود دليل علمي دال بر عارضه دار بودن خودارضايي دليل بر بي خطر بودن آن است؟ پاسخ اين است كه با توجه به اصل برائت در زندگي روزمره وقتي دليلي بر خودداري از انجام كاري وجود ندارد واقعاً اجازه داريم كه آن را انجام دهيم (البته ميل خودتان است. سوءتفاهم نشود من اصراري ندارم!)
موضوع ۲ : آيا خودارضايي يك فعاليت جنسي طبيعي است؟
با رسيدن زمان بلوغ و افزايش سطح هورمون هاي جنسي و بروز صفات ثانوي در اندام هاي تناسلي، كنجكاوي هاي جنسي نيز افزايش مي يابد. اين نوجوانان هرچند از لحاظ عملكردي داراي توانايي داشتن رابطه جنسي و نزديكي با جنس مخالف اند، بدليل مخالفت ها و فشارهاي محيطي از اين كار بازداشته ميشوند. تجمع اين فشارهاي دروني غريزي باعث چاره جويي فرد و يافتن راهي براي تخليه اين تنشهاي جنسي است. در اين زمان خودارضايي اغلب ساده ترين راه براي فروكش كردن اين هيجانات است. در اين بين پسرها زودتر و بيشتر از دخترها اقدام به خودارضايي ميكنند (كه با توجه به اختيارات و آزادي هاي بيشتر آنها در جامعه چندان هم دور از انتظار بنظر نميرسد). هرچند بسيار ديده شده است كه دختران و پسران از سنين پايين تر هم اقدام به خودارضايي كنند (بارها دخترخانم هايي با من صحبت كرده اند كه به ياد داشتند از سنين 4 يا 5 سالگي اقدام به خودارضايي ميكردند)، تفاوت عمده خودارضايي در سن بلوغ در حضور تخيلات جنسي غني و متنوع است. اين تخيلات جنسي نقش مهمي در شكل دادن هويت جنسي فرد دارد، در پناه اين تصورات وي ميتواند در يك محيط شبيه سازي شده به تمرين نقش جنسي خود در رابطه با جفت احتمالي بپردازد. نوع و محتواي اين تخيلات در دو جنس كمي متفاوت است. در مردان تصورات جنسي بيشتر شامل زنان برهنه و رفتارهاي جنسي آلت محور است. در دخترخانمها اين فضا بيشتر شامل صحنه هايي است كه در آن مرد مورد علاقه اشان در موقعيت هاي عاشقانه اي مانند طبيعت دور از غوغاي انساني، به شدت به آنها ابراز عشق و عاطفه ميكند. بوسه و نوازش جزء مهم اين صحنه ها را تشكيل ميدهد. بنابراين در اين دوران خودارضايي يك مرحله مياني در شكل دادن هويت و توانايي هاي جنسي فرد را تشكيل ميدهد. در بزرگسالي نيز خودارضايي (به دور از احساس ترس و گناه و تشويش) نقش مهمي در كاهش تنشهاي دروني (اعم از جنسي و غير جنسي) بعهده دارد. هنگام خشم و ترس و ناراحتي هاي دروني معمولاً خودارضايي يك واكنش دفاعي براي برگشت به تعادل روحي ابتدايي به شمار مي رود. اما در مورد كلمه طبيعي بودن. راستش را بخواهيد من با اين كلمه "طبيعي" مشكل دارم و فكر ميكنم در جامعه يك معناي روشن و مشخصي ندارد. اگر طبيعي را به معناي سالم بگيريم پاسخ مثبت است. از نظر من بعنوان يك سكسولوژيست، خودارضايي دركل يك فعاليت جنسي سالم است. اما كامل نيست ناقص است، چون بدون حضور فيزيكي جفت (= پارتنر) صورت ميگيرد و مانند آن هم ارضاء كننده نيست چون حواس پنجگانه كارايي واقعي لازم در افزايش تحريكات حسي را ندارند. فقط تجسم و تصور است كه وارد ميدان ميشود. براي توضيح بيشتر بايد دقت كرد كه خودارضايي هم مانند بقيه فعاليت هاي جنسي اگر در شرايط نامناسبي انجام شود يك فعاليت جنسي ناسالم است كه با عوارض بعدي همراه خواهد بود (مثلاً در شرايط ترس و اضطراب و عجله و هيجان شديد و احساس گناه) و اين مسائلي است كه خيلي ها نميتوانند از هم جدا كنند و خيلي سوال ميشود.
در مورد تعداد و مدت خودارضايي نميتوان هيچ چهار چوب مشخصي بعنوان محدوده نرمال تعيين كرد. تعيين اينكه چه موقع ميتوان با قاطعيت اظهار نظر كرد كه فرد بصورت افراطي معتاد به خودارضايي شده و بايد به فكر چاره بود هميشه هم آسان نيست. يك معيار خوب اين است كه اگر خودارضايي به قدري افزايش يابد كه زندگي روزمره فرد را مختل كند بايد براي تعديل آن چاره انديشيد (گاهي گزارش شده كه يك فرد ممكن است تا روزي 20 بار اقدام به اين كار بكند).
موضوع ۳ : آيا خودارضايي باعث بي نيازي از روابط جنسي طبيعي بين زن و مرد ميشود؟ آيا خودارضايي براي كسي كه همسر دارد درست است؟
در واقع خودارضايي بعنوان جايگزيني براي روابط جنسي طبيعي با جنس مخالف تصور نميشود. و اين دو معني دارد اول اينكه اگر كسي خودارضايي ميكند بي نياز از (ويا لزوماً بي توجه به) يك رابطه جنسي با جنس مخالف نيست و معني دوم اينكه رابطه جنسي دوطرفه زن و مرد هم به معني لزوم كنار گذاشتن خودارضايي نيست. اگر ما چنين نگرشي را بپذيريم هيچ ترسي از انجام خودارضايي حتي در كنار همسرمان نخواهيم داشت. خودارضايي فرآيند لذتبخشي است كه ميتواند (در كنار و) علاوه بر معاشقه و نزديكي دوطرفه انجام شود. هستند افرادي كه اين كار را در كنار همسرشان انجام داده اند و بدون واكنش بدي از آن لذت برده اند. نكته قابل توجه اين است كه خودارضايي خانم ها يكي از مهمترين موضوعات فيلم هاي جنسي تحريك كننده اقايان را تشكيل ميدهد و براي بسياري از آقايان خودارضايي همسرشان بسيار لذتبخش و تحريك كننده است. اما علت مخالفت بسياري از خانمها با خودارضايي شوهرشان (بعنوان يك توهين بزرگ) شايد نگراني از اين باشد كه خودارضايي بتدريج جايگزين روابط عاطفي- جنسي با او شود. براي آنها خودارضايي شوهر نشانه پايان دوره جذابت هاي جنسي زنانه است. خودارضايي شوهر با اين ديد بسيار غم انگيز و دردناك بنظر ميرسد و نشان از احتمال جدايي و عوارض ناشي از آن خواهد بود. خشم و تعارضات دروني و عدم ارتباط كلامي ميتواند تشديد كننده چنين حسي شود. از آن طرف بايد توجه داشت كه در دعواهاي خانوادگي بسيار پيش مي آيد كه شوهر آگاهانه براي تنبيه همسرش در كنار او اقدام به خودارضايي ميكند. يك فرايند شرطي شدن منفي كه باعث تشديد احساس بد نسبت به خودارضايي خواهد شد. بنابراين در تكميل سخن اولم، خودارضايي مرد و زن اگر جايگزين رابطه جنسي طبيعي شود بعنوان يك مشكل بايد مورد بحث و بررسي قرار گيرد در غيراينصورت خير. (فكر ميكنم اين به نظر آنهايي كه نگرانند ممكن است خودارضايي جاي يك رابطه جنسي ارضاء كننده دونفره را بگيرد نزديك ميشود نه؟) اما به هرحال نظر جامعه ممكن است جز اين باشد. در يك مطالعه توسط Dr. Archibald Hart كه در كتابي به نام “The Sexual Man” منعكس شد، بنا به يك بررسي روي 600 آمريكايي مسيحي، با وجوديكه حدود 61 درصد از مردان متأهل اقدام به خودارضايي ميكردند و بيش از 90 درصد از اين افراد از اين مسئله احساس گناه نداشتند، تنها 13 درصد از مردان متاهل خودارضايي را يك "عمل طبيعي" (نرمال) تلقي ميكردند. بنا بر اين گزارش بيش از 80 درصد از اين مردان متأهل، در حد هفته اي يكبار اقدام به خودارضايي ميكردند.
موضوع ۴ : آيا خودارضايي منجر به ترس، اضطراب، افسردگي و انواع ناراحتي هاي روحي در انسان نميشود؟
شايد بسياري ديده باشيد افراد افسرده و پريشان حالي كه قسمت قابل توجهي از دلمشغولي هاي روزانه شان را خودارضايي تشكيل ميدهد. آيا واقعاً اين خودارضايي نبوده كه منجر به چنين عوارض جسمي و روحي دلخراشي در آنها شده است؟ پاسخ ما اين است كه خير. در اين افراد خودارضايي (و در واقع محدوديت فعاليت جنسي به خودارضايي) نه علت بلكه خود معلول و نشانه عوامل زمينه ساز ديگري است. روابط خانوادگي ناسالم، درگيري ها و اختلافات هميشگي والدين، نبود آموزشهاي صحيح براي داشتن يك زندگي بدون تنش، عدم حمايت خانوادگي، كمبود دانش و مهارتهاي جنسي لازم، حضور اختلالات روحي- رواني با منشاء زيستي (رفيق بد، ذغال خوب!) همه و همه عواملي است كه منجر به قطع تدريجي ارتباط فرد با محيط و روي آوردن به خلوت انزواي ترديد و ترس و تعارضات بي پايان ميشود. در اين حال فرد سعي ميكند تمام تنشها و هيجانات دروني خود را با خودارضايي تخفيف دهد كه اتفاقاً كمك بزرگي است اما به تنهايي نميتواند جايگزين زندگي سالم و ارضاء كننده وي شود. براي كمك به فرد بايد به بررسي و رفع عوامل زمينه ساز ابتدايي برگشت. در اين صورت فرد به زندگي عادي برميگردد. يادتان نرود كه خودارضايي عامل نيست يك نشانه است.
موضوع ۵ : خودارضايي چقدر در جامعه شايع است؟ چه تفاوتي بين زن و مرد از اين لحاظ وجود دارد؟
از زمان اولين بررسي مهم آلفرد كينزي در مورد رفتارهاي جنسي آدمي در ميانه قرن بيستم، بررسي هاي متعددي در مورد ابعاد مختلف اين رفتارها بعمل آمده است. در يكي از اين بررسي ها توسط Edward O. Laumann, John H. Gagnon, Robert T. Michael, and Stuart Michaels كه در 1994 از طرف دانشگاه شيكاگو منتشر شد، براساس مصاحبه هاي رودرو و پرسشنامه هاي انفرادي پر شده توسط 2969 نفر از زنان و مردان بين سنين 18 تا 89 سال مشخص شد كه حدود 42 درصد از زنان و 63 درصد از مردان در آن سال اقدام به خودارضايي كرده بودند.
براساس مطالعه ديگري توسط Samuel S. Janus و همكارانش (معروف به گزارش يانوس) كه روي تعداد زيادي از آمريكائيان بالاي 18 سال بين سالهاي 1983 تا 1992 انجام شد، در مقابل 25 درصد از آقايان 10 درصد از خانمها داراي خودارضايي مرتب (چندين بار در هفته يا روز) بودند. همچنين در مقابل 55 درصد از آقايان، 38 درصد از خانمها داراي خودارضايي منظم (در ماه يا روز) بودند. بر اساس مطالعات كينزي و گزارش منتشر شده از سوي موسسه كينزي (در بررسي هاي سال 1948 و 1953 ميلادي به ترتيب در كتابهايي به نام رفتارهاي جنسي در مردان و رفتارهاي جنسي در زنان)، 92 درصد از آقايان و 62 درصد از خانمها حداقل يك بار در طول عمر خود اقدام به خودارضايي كرده بودند. مطابق اين بررسي ها خودارضايي شايعترين فعاليت جنسي خانم هاي مجرد و دومين فعاليت جنسي شايع خانم هاي متأهل بوده است. البته بايد توجه داشت كه نمونه مورد بررسي كينزي فقط شامل افراد تحصيلكرده سفيدپوست و زير سن 35 سال بود (با اين حال گزارش كينزي حتي تاكنون هم بزرگترين بررسي بر روي رفتارجنسي انسان در نوع خود محسوب ميشود). انتظار بر اين است كه در جامعه ايران بدليل محدوديت هاي جنسي بيشتر، آمار شيوع و دفعات خودارضايي بيشتر از ارقام گفته شده باشد. در مورد علت پايين تر بودن آمار خودارضايي در خانمها نسبت به آقايان بطور سنتي علل فرهنگي- اجتماعي و آموزشهاي ابتدايي دخترخانمها در سنين كودكي بعنوان عامل اصلي ذكر ميشده است. ابراز تمايلات جنسي مستقل (خارج از خدمات جنسي براي شوهر) از قديم نشانه "هوايي" و "غيرقابل اعتماد بودن" وي در تعهد به روابط جنسي با شوهرش محسوب ميشده است (نگاه كنيد به فيلم آقاي هالو اثر داريوش مهرجويي). ختنه كردن دختران كه همچنان در نواحي مختلف ايران ادامه دارد نمونه اي از تلاشهاي جامعه سنتي در تخفيف خطر بروز تمايلات جنسي مستقل خانمهاست. از نظر فرهنگ سنتي، فعاليت جنسي براي يك زن تنها زماني مورد تأييد است كه در خدمت تقويت روابط زناشويي با مرد (بعنوان خريدار خدمات جنسي زن) و توليد مثل، قرار بگيرد. تجربيات من در ايران نشان داده است كه امروزه هم خانم ها ترجيح ميدهند خودارضايي خود را از نزديك ترين دوستان و حتي همسراني كه با آنها روابط عاطفي- جنسي خوبي دارند پنهان كنند. از نظر آنان آشكار شدن اين مسائل نتيجه اي ندارد جز احساس كم شأني شديد ناشي از ابراز نياز و اغناء كنش هاي جنسي. حتي بعضي از مالش دستي كليتوريس توسط همسرانشان بشدت احساس ناراحتي ميكنند (كه خود همين ميتواند يكي از علل مشكلات ارگاسم حين نزديكي در آنها باشد).
موضوع ۶ : روش درست خودارضايي چيست؟ به چه نكاتي بايد توجه كرد؟ و چه نكاتي را بايد براي اجتناب از عوارض ناخواست رعايت كرد؟
من در كتاب "پيشگيري از اختلالات جنسي" دو بخش را هم به خودارضايي در مردان و خودارضايي در زنان اختصاص داده ام كه شايد بهتر باشد در فرصت ديگري مشروح اين نكات را جداگانه در دسترس خوانندگان قرار دهم. توجه داشته باشيد كه موقع خودارضايي استفاده از صابون و مواد شوينده (و گاه ديگر مواد شوينده) ممكن است منجر به درد و سوزش و خراشيدگي و التهاب پوست آلت شود و توصيه ميشود درصورت لزوم از پمادهاي چرب كننده يا مواد لغزنده اي چون وازلين استفاده كنيد.
موضوع ۷ : آيا خودارضايي لزوماً با باورهاي مذهبي ما مغايرت دارد؟ با توجه به روايت هايي كه از خودارضايي به "گناه كبيره" تعبير شده است آيا توصيه به خودارضايي به نوعي امتناع از شريعت و مخالفت با احكام الهي نخواهد بود؟
به اين سوال به دوصورت ميتوان پاسخ داد. پاسخ اول ميتواند اين باشد كه وظيفه پاسخ به اينگونه پرسشها بعهده من نيست. من فقط بعنوان يك پزشك ميتوانم نظريات جديد علمي كه بر اساس بررسي هاي آماري و علم بيواستاتيك (امار زيستي) صورت گرفته است را به خوانندگان منتقل كنم. شما خوانندگان عزيز براي يافتن پاسخ چنين پرسشهايي بهتر است به مراجع تقليد و آيات عظام كه در اين موارد فتوايي دارند مراجعه كنيد. اظهار نظر شرعي و فقهي در اين باره از حوضه اختيارات من خارج است و نظري در اين باره ندارم. بعبارت ديگر همانطور كه مجتهدين در كار ما بعنوان پزشك دخالت نميكنند من هم بعنوان پزشك (لااقل از روي ادب و احترام) نبايد اظهار نظر غيرمسئولانه در اين زمينه داشته باشم. اما پاسخ دوم ميتواند به صورت ديگري باشد. در مقاله اي ديگر ثابت خواهيم كرد و نشان خواهيم داد كه جواب به اين سوال منفي است و (براساس برداشت هاي من از آموزه هاي فقه شيعي و نظريات خاص بيانگذار انقلاب اسلامي در باب حكومت اسلامي، توصيه به خودارضايي لزوماً به معناي مخالفت با احكام الهي نخواهد بود. به هرحال آنچه كه مسلم است انجام خودارضايي همراه احساس گناه و حضور تعارضات دروني ممكن است منجر به عوارض كوتاه مدت يا درازمدتي شود. از اين رو بايد از آن دسته از افراد كه قلباً اين كار را مخالف اعتقادات خود ميدانند (تا وقتي كه به اين عقيده پايبندند) خواست از انجام اين كار خودداري كنند. متاسفانه بارها شاهد بوده ايم كه افراد بسياري هرچند شفاهي بصورت شديد از خودارضايي بعنوان يك عمل قبيح ياد ميكنند، خود بصورت مرتب مرتكب اينگونه اعمال قبيح ميشوند! و اين همان چيزي است كه بعنوان موتور مولد بسياري از تعارضات دروني ما عمل ميكند. راستش را بخواهيد بعد از گذشتن قرنها از زمان بوعلي سينا ها و رازي ها و بيروني ها، شايد اين اولين بار است كه يك بار ديگر حكمت و طبابت به ناچار بايد در كنار يكديگر قرار بگيرند (فقط اميدوارم به منظور رفع پاره اي مشكلات ناچار از ورود به بحث كواكب و رصد سيارات و رمل و اصطرلاب و علم نجوم و احياناً ديگر علوم غريبه نشويم. هرچند از ظواهر امر چنان بر مي آيد كه فعلا قمر بدجوري در برج عقرب جاخوش كرده است و اوضاع كواكب دلالت دارد بر.....).
دكتر حميدرضا شيرمحمدي
بدترین عبادت چیره شدن بر عادت است.
آدمهای بزرگ زاده نمیشوند ساخته میشوند.
به کوچکی گناه نگاه نکن به این فکر کن که چه خدابی بزرگی رو نافرمانی کرده ای.
«حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام»

