فاحشه! دعایم کن!

سلام فاحشه
هان ؟ تعجب کردی!؟... میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردواز یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میکنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار کار می کنی،
محرم تعطیلی.
من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم!
فاحشه!!!… دعایم کن
ولادت با سعادت مولود کعبه
صاحب ذوالفقار
مردمردان
پاک پاکان
امیدیتیمان
حضرت علی ابن ابیطالب
بر عموم شیعیان و دوستداران آن حضرت
مبارک

پدرم با صمیم قلب از تو تشکر میکنم نه به خاطر اینکه به من محبت کردی و جوانمردی آموختی نه به خاطر اینکه راه ورسم مردانگیم اموختی به خاطر اینکه با آن سیلی که به من زدی عشق و صفا و آزادگیم آموختی
کاش آن سیلی باز تکرار شود.
پدرجان روزت مبارک
پدر خوب و مهربونم هر موقع که به خوبیهات فکر میکنم دلم قرص میشه لز اینکه میبینم یه حامی مثل تو دارم به خودم میبالم و از اینکه و از اینکه حتی برای یک لحظه احساس کنم که یه روزی از دست بدمت پشتم میلرزه و وحست همه ی وجودمو میگیره .پدر خوبم ای امید نا امیدیهام ای مایه ی غرورو مباهاتم من دوستت دارم
پدرجان روزت مبارک

نظر شما باعث دلگرمی است

مهربونی و ابراز عشق و محبت در زندگی مشترک کار چندان سختی نیست و لزومی نداره که به همسرتون هدیه ای گرانقیمت بدید یا برای روز تولدش در رستورانی لوکس شام بخورید . راههای ساده ای هستن که در عین سادگی اثرات عمیقی دارن . مثلا اینکه یادداشتهای کوتاه و محبت آمیزی بنویسید و در جایی بذارید که او اونا رو به راحتی ببینه : مثلا :
1 : روی در یخچال .
2 : توی ظرف غذایی که همراهش سر کار می بره .
3 : داخل قفسه های آشپزخونه یا توی کمد لباس ها .
4 : داخل کتاب آشپزی .
5 : یک sms زیبا و محبت آمیز .
6 : روی مانیتور کامپیوتر .
7 : توی کشوی میز کار .
8 : داخل کیف اداری - کیف پول - لابه لای صفحات دفترچه یادداشت .
9 : روی کنترل از راه دور تلویزیون .
10 : روی تلویزیون .
11 : کنار تلفن .
12 : لابه لای صفحات مجله محبوبش - کتابی که می خواد ادامه ی اون رو بخونه .
13 : روی میز توالت .
جملاتی مثل : " دوستت دارم " ، " تو برای من بهترینی " ، " تا ابد برات می مونم " ، یا " به تعداد ستاره های آسمون می گم : با تو خوشبختم " و .... کاعذهای یادداشت کوچیکی که این عبارات روی اونها نوشته شده باشن همسرتون رو شاد و دلگرم و امیدوارم می کنه و حس قشنگی از زندگی را به او هدیه می ده .
***********************
با امید خوشبختی بیشتر برای همه ی زوجهای خوشبخت
یعنی ما نمیتونیم مثل این حیونام باشیم؟
|
|
گل آفتابگردان روبه نور می چرخد و آدمی رو به خدا.
ما همه آفتابگردانیم اگر آفتابگردان به خاك خیره شود و به تیرگی، دیگر آفتابگران نیست آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد.
اینها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش می كردم كه خورشید كوچكی بود در زمین كه هر گلبرگش شعله ای بود و دایره ای داغ در دلش می سوخت .
آفتابگردان به من گفت: وقتی دهقان بذر آفتابگردان را می كارد مطمئن است كه او خورشید را پیدا خواهد كرد. آفتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمی گیرد. اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه می گیرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و كارش را می داند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید كاری ندارد. او همه زندگیش را وقف نور می كند. در نور به دنیا می آید و در نور می میرد نـــــــــور می خورد و نور می زاید.
دلخوشی آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا بدون آفتاب آفتابگردان میمیرد بدون خدا، انسان.
آفتابگردان گفت: روزی كه آفتابگردان به آفتاب پیوندد دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی كه توبه خدا برسی؛ دیگر ((تویی)) نمی ماند و گفت من فاصله هایم را با نور پر می كنم. تو فاصله ها را چگونه پر می كنی؟ آفتابگردان این را گفت و خاموش شد. گفت و گوی من و آفتابگردان ناتمام ماند. زیرا كه او در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوییدمش بوی خورشید می داد. تب داشت و عاشق بود خدا حافظی كردم داشتم می رفتم كه نسیمی رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب می اندازد . نام انسان آیا كسی را به یاد خدا خواهد انداخت؟
آنوقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گریستم .....
آقای رییس جمهور سلام!.
امیدوارم سفرهای استانی خوش گذشته باشد و فقر و نکبت، پشت قدمهای متبرکتان از این سرزمین رخت بربندد.
امروز به جایی رفتم که مطمئنم شما هرگز ندیده اید.چون بوی تبرک دولت کریمه تان آنجا استشمام نمی شد..بوی عدالت نیز.
امروز در کنار جاده،چیزی دیدم که از بودن خود شرمسارم کرد.و از بودن شما.
خانواده ای را دیدم که کنار جاده، داخل کانتینر کامیون زندگی می کردندالبته اگر در لغت نامه شما اسمش زندگی باشد.
پدر و مادر و فرزندان، جایی زندگی می کردند که سقفی آبی و ابری داشت.
در نکبت مطلق.مثل طعمه هایی که عنکبوت فقر و اعتیاد آخرین قطرات خونشان را می مکید و با ولع بسیار منتظر به دام انداختن طعمه های کم سن و سال خانواده بود
چراغشان نور خورشید بی انصاف بود که در روزهای سرد ابری نمی تابید و در گرمی تابستان هلاکشان می کردو گرمای شبهای سرد را از خوابیدن کنار بزهایشان می گرفتند.
گوساله شان چند روز پیش مرده بود و چند متر آنطرف تر سوزانده بودنددش.و یکی از خرگوشهایشان را کنار آشپزحانه چال کرده بودند
آقای رییس جمهور!.
جایی که رفتم، در دارفور و کنگو و زیمباوه نبود.۵۵ کیلومتر از شهر تاریخی اصفهان فاصله داشت و در چند کیلومتری شهرهای صنعتی و کارخانه های مادر این سرزمین بود.
البته می دانم از سعدآباد و نیاوران خیلی دور است.
اما.
آقای رییس جمهور!.
پدر معتاد، مادر رنج کشیده و کودکان بی گناهی که حتی در این افتضاح، برنامه درسی شان را با دیوار چسبانده بودند، ایرانی بودند.
نه توطئه امریکا و اسراییل و نه بازمانده شاه منفور معدوم!..
اینها میهمانان رانده شده سفره دولت فخیمه اسلامیند.دولتی که آنقدر جهانی فکر می کند که ملتش را از یاد می برد..
آقای رییس جمهور!.
حیف اسلام که اینگونه ملامت می شوددریغ از خدا که به خاطر سکوتش سرزنش می گرددراستش اینها را که دیدم یاد علی افتادم.و خرماها ،کاسه های شیر و نان و نمکهایی که می گذاشت و می گدشت.یاد چاههای تنهایی که امروز آنقدر بوی نفت می دهد که خلیفه را میل درد دل با ایشان نیست!
کاش فراموش نکرده باشید!..
در آن لحظه از کلمه عدالت چندشم شد.از انصاف، حالم بهم خورد.از عاطفه شرم کردم.
راستی چه خبر از سهام عدالت؟..
اینها هم سرشماری می شوند؟!.
آقای رییس جمهور!.
اینها از فلسطینیانی که سنگشان را به سینه می زنید بدبخت ترنداینها چیزی ندارند که کسی اشغال کرده باشد..
هرچه سفره نداشته شان را بو کردم، هیچ اثری از پول نفتی که قرار بود سر سفره ها بیاید نبود.
آقای رییس جمهور!.
افسوس می خورم که چرا این کودکان حتی به اندازه یک وجب از این سرزمین ۱.۶۴۸و۱۵۹ کیلومتر مربعی سهم ندارند!.
راستی یادم رفت بگویم!.کنار این خانواده بی خانمان، بنگاههای معامله کامیون و ماشینهای سنگین فراوان بودکسانی که پورسانت هر معامله شان میلیونیست.و البته از این خانه ها برای اجاره دادن زیاد دارند..نگران نباشید!آن ۱۲۰ میلیون نفری را که به زیستن دعوت کرده اید می توانند شب را در این بیغوله ها سر کنند.
آقای رییس جمهور!.
راست می گوییدملت ما در برابر تحریمها ایستاده استچون چیزی برای از دست دادن ندارد.در عوض سلاحهای بسیاری برای بدست آوردن هست.
آقای رییس جمهور!.
می دانم وقتتان تنگ است.زیاد مزاحم نمی شوم.فقط یک سوال داشتم و آن اینکه آیا برق نیروگاه هسته ای بوشهر به این منطقه می رسد؟
چون کودک این خانه می گفت از بوی فانوسی که شبها زیر نورش درس می خواند سردرد می گیرد
نه تنها در برابر بیآبی و کم آبی از پای در نمیآید، بلکه برای بدست آوردن آب، ریشههای خود را عمیقتر میکند و در نتیجه در مقابل طوفان و بادهای شدید نیز مقاومتر میگردد.
از درخت بیاموزیم که:
در جنگل با وجود کمبود نور و رقابت با دیگر درختان ، قد خود را برافراشتهتر میکند و سر به آسمان میساید تا برای بهرهمند شدن از نور الهی از دیگر رقیبان پیشی بگیرد.
از درخت بیاموزیم :
سازگاری را، که در مسیر تکامل خود، سرما را با سوزنی شکل کردن برگها تحمل میکند و گرما را با ضخیمتر کردن برگها و ذخیره آب برای روزهای سخت.
از درخت بیاموزیم که:
همیشه رنج تازیانه آفتاب و سوزش گرمای کویری را تحمل کرده تا لذت سایه انداختن بر سر دیگر مخلوقات را بچشد.
خدایا با من قهری ...!!!
بنده ی من نماز شب بخوان که یازده رکعت است...
- خدایا! خستـه ام، نمـیتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم!
- بنده ی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان...
- خدایا! سه رکعت زیاد است!
- بنده ی من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو
- خدایا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم میپرد!
- بنده ی من! همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله...
- خدایا! هوا سرد است و نمـیتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم!
- بنده ی من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب میکنیم.....
- ملائکه ی من! ببینید من این قدر ساده گرفته ام، اما بنده ی من خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است...
- خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید...
- ملائکه ی من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست...
- پروردگارا! باز هم بیدار نمـیشود!
اذان صبح را مـیگویند، هنگام طلوع آفتاب است...
- ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـیشود...
خورشید از مشرق سر برمـی آورد. خداوند رویش را برمـیگرداند.
ملائکه ی من! آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟
وای نه ... !
خدای مهربونم..... با منم قهری.....؟؟!
ولی باز هم خدا من رو می بخشد
و باز هم
ماشا، مانكنی كه مسلمان شد
«ماشا الیلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسیزبان است. او حدود 2 سال پیش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زیبا مطرح بود و شهرت و محبوبیتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسیه، به بالاترین حد رسید.
ماشا الیلیكینا، ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینك حجاب اسلامی در بر دارد و به تدریس در مدارس مشغول است. وی میگوید از جلوههای كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختی میكند.
آنچه در پی میآید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است:

ماشا الیلیکینا در جمع اعضای گروه موسیقی فابریک
(قبل از تشرف به دین اسلام)

تصویری از ماشا الیلیکینا بر روی جلد مجله مشهور ماکسیم
(قبل از تشرف به دین اسلام)

... و اما تصویری از ماشا بعد از تشرف به دین اسلام
و انتخاب حجاب و عفاف
• چطور شد که تمام موفقیتها و درخششهای خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟
ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.
• در زمانی که یك خواننده بودی آیا فکر میکردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟
ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمیکرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.
• آیا راهی که برای مسلمانشدن طی کردی، مسیری طولانی بود؟
ماشا: من دو سال است که مسلمان شدهام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیكترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمیدانستم که چطور میتوانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.
روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را میدیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسیار گریستم؛ زیرا برای اولین بار در زندگیام بود كه چیزی از خدا میخواستم.
• در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟
ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس میکنم. ضمناً برخی از نتهای مجاز شرعی را نیز مینویسم.
• آیا موسیقی هم گوش میدهی؟
ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش میکنم.
• آیا چیزی از قرآن هم آموختهای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟
ماشا: در ابتدا فکر میکردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کردهام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر میکنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.
• چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام میگروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟
ماشا: اسلام نسبت به ادیان دیگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادتبخش است.
• از اینكه مسلمان شدهای چه احسای داری؟
ماشا: احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شدهام، پس خوشبختم.
• و چه تفاوتی با قبل داری؟
ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسانها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.
• آیا گاهی به موفقیتها و درآمد سابق خود فکر نمیکنی؟ حسرت آن دوران را نمیخوری؟!
ماشا: آن جلوهها، پس از مسلمان شدن، برایم بیارزش و منفور هستند.
• از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی میکنی هراس نداری؟
ماشا: نه نمیترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود میدانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.
• از اینکه عکسهای سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟
ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکسها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان میتواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان میتواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهیهای گذشتهاش را پاک کند، ان شاء الله.
• اینك چه چیزی از «اسلام» میتوانی به دیگران بگویی؟
ماشا: اسلام میگوید: «اگر نمیتوانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قید خودت رهایی یابی و پلیدیهای نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی میخواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.
• چه پیامی برای مسلمانان داری؟
ماشا: آرزو میکنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانههای آنان ببارد.
• و برای غیر مسلمانان؟
ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشدهاند لحظهای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهودهای که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمی اندیشه کنند
تعریف مشاغل مختلف
سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.
مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می گوید ساعت چند است.
حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را می داند ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند.
بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.
اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد.
روزنامه نگار: کسی است که P از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد و P بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند.
ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهیه می گردد که آنجا نیست.
هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد.
فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند.
روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد.
جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همه مردم به آن نگاه می کنند، او به مردم نگاه می کند.
برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی که نمی فهمید حل می کند
بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یه سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی.
//////////// ///////// ///////// ///////// ///////// ///////// /////
ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره بدست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم.
//////////// ///////// ///////// ///////// ///////// ///////// /////
اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی نیست که اون هم همین کارو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداسته باش.فقط منتظر باش تا اینکه عش آروم تو قبش رشد کنه و اگه اینطور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده.
//////////// ///////// ///////// ///////// ///////// ///////// /////
در عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خورد کرد.در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت و در یک روز می شه عاشق شد ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد.
//////////// ///////// ///////// ///////// ///////// ///////// //////
دنبال نگاه ها نرو چون میتونن گولت بزنن.دنبال دارایی نرو چون کم کم افول می کنه دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند می شه یه روز تیره رو روشن کرد کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه.
//////////// ///////// ///////// ///////// ///////// ///////// /////
دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ می شه که می خوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی
چرا آقایان اشتباهات خود را قبول نمیكنند؟
هرگز تا زمانی كه مرد (شوهرتان) تقاضا نكرده، او را نصیحت نكنید. به او بگویید كه به توانایی او در حل مسائل و مشكلاتش اطمینان كامل دارید!
این بار قصد دارم تا شما عزیزان و خوانندگان خوب و همیشگیام را با چندین نكته از زندگی مردان آشنا كنم.
مردان از قبول بسیاری از رفتارهای خود گاهی سر باز میزنند و حتی تعبیر و تفسیر اینگونه برخوردها و بازتابها در مقابل همسرانشان، اندكی برایشان سخت و دشوار جلوهگر میشود!
حال چطور میتوان مردان را مجاب ساخت تا بپذیرند آنچه را كه نمیدانند و یا نمیخواهند كه بدانند، و این مقولهای است كه همیشه ذهن همسران این مردها را به خود معطوف داشته است.
یقینا پذیرفتن برخی رفتارهای غیراصولی و غیرعلمی مردان، میتواند به آنان در جهت داشتن یك رابطه زناشویی زیباتر كمك نماید. اما یكی از پرسشهایی كه میتواند در این راستا مطرح شود، این است كه چرا مردها از اشتباه كردن بیزار و گریزانند؟
برای اینكه پی ببریم چرا مردان از اشتباه كردن بیزار و گریزانند باید به یك واقعیت مهم و اساسی اشاره كنیم و آن این است كه وقتی مردی اشتباهی را مرتكب میشود، احساس گناه میكند، زیرا پی میبرد كه نتوانسته، آن طور كه باید، كارش را به خوبی و درستی به انجام برساند.
اما آنچه در این بین مهم است اینكه گفتن واژه متاسفم یا ببخشید یا پوزش میخواهم، برای این مردان بسیار سخت و دشوار است! به عبارت دیگر، عنوان كردن متاسفم به معنای پذیرفتن اشتباه و پذیرفتن اشتباه به معنای شكست آنان تلقی میشود! این نگرشی است كه مردان برای خود در ذهن خویش خلق ساختهاند.
برای حل این مشكل زنان باید كاملا دقت كنند كه هنگام گفتگو درباره مشكلات و مسائل «احساس اشتباه را در مردان» به وجود نیاورند.
باید به این نكته توجه كنید كه مردان از اینكه مورد سرزنش و انتقاد قرار بگیرند، بیزارند.
مرد به زنی نیاز دارد كه اشتباهاتش را به روی او نیاورد! چنین زنی او را یاری و كمك میكند و مرد متوجه میشود كه جایگاه ویژهای در نزد همسرش دارد، زن میخواهد مرد مورد علاقهاش در انجام برخی كارها كمكش كند، اما تصور مرد بر این است كه شاید من توانایی انجام چنین كاری را ندارم!
مرد اشتباهات خود را نخواهد پذیرفت، چون فكر میكند با پذیرفتن و قبول كردن اشتباه خود، همسرش دیگر او را دوست نخواهد داشت.
اما واقعیت امر این است كه زن، مردی را بیشتر دوست دارد كه اشتباهاتش را میپذیرد و به آنها پی میبرد.
یكی دیگر از پرسشهایی كه معمولا برای خانمها مطرح میشود، این است كه چرا مردها از نصیحت بیزارند؟
برای رسیدن به پاسخی معقول و منطقی در این مقوله به ادامه بحث توجه كنید.
اساسا مرد نیاز دارد احساس كند كه از عهده حل گرفتاریها و مشكلاتش برمیآید. برای مرد بحث درباره مشكل فردی با دیگران به معنای تحمیل باری بر دوش آنهاست! او حتی بهترین دوستش را با طرح مشكل خود به دردسر نمیاندازد، مگر اینكه فكر كند، دوستش راه حل بهتری دارد.
توصیه مهم به خانمها
هرگز تا زمانی كه مرد (شوهرتان) تقاضا نكرده، او را نصیحت نكنید. به او بگویید كه به توانایی او در حل مسائل و مشكلاتش اطمینان كامل دارید!
وقتی زن تلاش میكند تا مرد را وادار به صحبت درباره احساس یا مشكلش كند، یقینا مقاومت از جانب مرد دو دلیل میتواند داشته باشد:
1- مرد چنین برخوردی را از سوی همسرش انتقاد و سرزنش برای خود تلقی میكند.
2- مرد تصور میكند كه زنش او را فردی ناتوان شمرده و میخواهد راهحل بهتری به او ارائه نماید.
در واقع هدف زن، كمك به مرد برای رسیدن به احساسی بهتر میباشد. برای زن نصیحت كردن، نوعی ایجاد اعتماد و اطمینان در رابطه زناشویی است و به عنوان نشانهای از ضعف و سستی مرد تلقی نمیشود.
بنابراین با توجه به آنچه گفته شد باید مردان اندكی در رفتارها و كردارهایشان، تامل و بازبینی نمایند.
بدون شك همه زنان دوست دارند كه رابطه خوب و خوشایندی با مردان خود خلق كنند و بتوانند از آن لذت ببرند، نه اینكه خواستار پیدایش یك رابطه نامعقول و آزاردهنده باشند.
و كلام آخر اینكه:
اگر مردان در تنهایی خویش اندكی به عملكرد رفتاری خود، نگاهی بیندازند، پی خواهند برد كه آنچه همسرانشان از آنان میخواهند دلیل بر این نیست كه آنان دچار ایراد و یا اشكالی هستند. آگاهی داشتن و دانستن یك واقعیت در زندگی زناشویی برای مردان باید آنان را به این مرحله برساند كه تداوم و ماندگاری یك رابطه زناشویی پایدار در كنار یكدیگر شكل خواهد گرفت و زن و مرد به عنوان یك زوج در سایهسار عشق، همدلی، محبت، وفاداری و صداقت به دور از هرگونه حسادت و انتقاد، خواهند توانست روزهایی سرشار از شادكامی و صمیمیت را با هم سپری سازند و خاطرات خوب با هم بودن در افكار و زندگیشان نقش ببندد و جاویدان بماند.
«زندگی یعنی: یك سار پرید»، «زندگی یعنی: عاشقانههای آدمی در جویبار هستی!»، «زندگی یعنی: تقسیم دلتنگیهای همیشه و هنوز با هم و برای هم»
نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟
وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله
مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله
عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله
عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله
عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله
عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله
عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله
اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله
عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله
عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله
موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله
مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله
عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله
عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله
عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله
می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله
وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله
دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله
و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه . همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه
بو میدهد
سبزی میخورد
گاهی می خوابد
پرواز نمیکند
عقل دارد اما اس ام اس های سر کاری را تا آخر می خواند...!!!
.....................................................
خیلی دوستت دارم. یه روز میام دنبالت تا با هم بریم یه جای دور که دست هیچ کس بهمون نرسه.
قربانت عزرائیل
.....................................................
عزیزم به اندازه تمام سلول های بدنم دوستت دارم
قربانت یه آبزی تک سلولی
.....................................................
از رئیس بانك ملی به مشتركان: (ساعت 2 نصفه شب)
بانك ملی ایران ، شما را به ادامه خوابتان دعوت مینماید. هر جا سخن از....
.....................................................
تو زیبا، تو ماه، تو دوست داشتنی، تو مهربون، تو بهترین، تو فرشته، اما من چی؟ یه آدم خالی بند!
كشاورز پیر در كنار گاو آهن فرسوده اش ایستاده بود و به مزرعه شخم نخورده اش می نگریست و همچنان منتظر بود... چون گاوش داشت اس ام اس می خوند. (نه اصلا منظورم شما نیستید!!!)
.....................................................
دلایلی برای خوشحال بودن:
1-داشتن دوست خوبی مثل من
2-داشتن دوستی مثل من
3-فقط داشتن من
4-داشتن من
5-من
.....................................................
میتونم یه چیزی بهت بگم؟ مطمئن باش که از ته قلبم میگم... همیشه از خدا میخواستم که تو زندگیم یه همراه خوب بهم بده.. . همراهی که همیشه کنارم باشه و بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم... خدا یکیشو به من داد.... مال من نوکیاست... مال تو چیه؟
.....................................................
اسمت رو باغچه نوشتم . شکفت! روی درخت نوشتم .میوه داد . توی صحرت نوشتم . لاله زار شد !آخه عزیزم پشکل هم اسم شد ؟!
.....................................................
تو این ساعت قرار بود تو جنگل یه جلسه ی مهم بر قرار بشه ولی نمیشه می دونی چرا؟ آخه این الاغه نرفته جلسه و داره اس ام اس می خونه !
.....................................................
چشمهای درشت و زیبایت را که به من می دوزی و با لبهای زیبا آواز می خوانی . احساس می کنم که بیش از همیشه عاشقت هستم . تو زیبا ترین قورباغه ی این برکه ای
.....................................................
یکی دلش به حال ماهی میسوزه،یکی دلش به حال ماهیگیر میسوزه اما هیچکس دلش واسه تو که سر قلاب بسته شدی نمیسوزه
.....................................................
عید قربان نزدیک شده این جماعت براشون گاو و گوسفند فرق نمی کنه ! نگرانتم!!!!!
.....................................................
DJ مخفّف چه کلمه هایی است؟
الف) disk jockey
ب)دایی جواد
ج)دمبه و جیگر
د)دوست داشتنی و جیگر
.....................................................
وقتی اومدم چونان حالتو می گیرم که نفست بند بیاد از ترس پاهات بلرزه همچین آبروت رو می برم که سرتو بالا نگیری بچه سوسول من قبض موبایلتم
.........................................................................
یه ضرب المثل نمیدونم كجایی میگه كه به هیچ كس به جز خودت و خرت اعتماد نكن منم به جز خودم و خودت به هیچ كس اعتماد نمیكنم
.................................................................................
تو درختی هستی پر از احساس و محبت و سایه اش از عشق كه من الاغم را به ان میبند
.................................................................................
زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم... اما تو هر کار بکنی قشنگ نمیشی پس بیخود زور نزن
.................................................................................
سوال روان شناسی: با جواب دادن به این سوال میتوانید بفهمید افسرده هستید یا نه! سوال:افسرده هستید یا نه؟
.................................................................................
تو بهترین، زیباترین، مهربون ترین، خوش تیپ ترین، دوست داشتنی ترین، با شخصیت ترین دوستی که داری: منم
.................................................................................
به اشتیاق اولین دانه برف، به تحمل آخرین برگ پاییز، به گرمای تن خورشید و به زیبایی آسمان شب قسم می خورم كه سر كاری
درسهای زندگی
بهتره برای چیزی که هستی مورد نفرت باشی
تا این دوستت داشته باشن برای اون چیزی که در واقع نیستی
________________________________
انسان ها ممکنه سخنانت رو فراموش کنن .. ولی هیچ زمان احساسی
که تو باعث شدی تا تجربه اش کنن رو فراموش نخواهند کرد
________________________________
اهمیت عاشق بودن بیشتر از مورد علاقه کسی واقع شدن هست
________________________________
هیچوقت در مبارزه خودت رو محدود نکن ..بلکه با محدودیت هات مبارزه کن
________________________________
وقتی به گذشته نگاه میکنم چیزی که باعث میشه افسوس بخورم اینه که اغلب اوقات
وقتی کسی رو دوست داشتم احساسم رو به زبون نیاوردم.
________________________________
در بین سختی ها و مشکلات فرصت های طلایی نهفته هست
________________________________
دوستت رو از روی شخصیت و باطنش انتخاب کن و جورابت رو به وسیله رنگ اون
اگه جورابت رو فقط از رو جنسش انتخاب کنی زیبا نیست و دوست رو هم از روی رنگ و
نژادش انتخاب کردن عاقلانه نیست
________________________________
من تنها یه نفرم و هنوز هم به اندازه یه نفر توانایی دارم
من همه کار نمیتونم انجام بدم ولی میدونم که میتونم بعضی کارها رو انجام بدم
پس هیچوقت انجام اون بعضی کارهایی رو که میتونم انجام بدم رد نمیکنم و کاری
اگه از دستم ساخته باشه انجام می دم....(هلن کلر
________________________________
هیچوقت برای حفاطت خودت از حصار استفاده نکن ... در واقع دوستات هستن که حافظ تو
هستن
________________________________
یادت باشه نه تنها باید هر حرف درستی رو سر جای خودش و به موقع بزنی بلکه
سخت تر اینه که باید حواست باشه که در مواقعی هم که وسوسه می شی
سخن اشتباهی رو به زبون نیاری
________________________________
ثروت یا فقر انسانها به میزان داراییشون نیست..بلکه به رفتار و منش و شخصیتی هست
که از اون برخوردارن
________________________________
شخصیت آدمها باعث میشه که درهای بسته رو اونا باز بشه ..ولی چیزی که باعث میشه
این درها همیشه باز بمونه رفتار و اخلاق پسندیده و باطن درست اوناست
________________________________
موفقیت در واقع بیشتر زمانی اتفاق میافته که تو بتونی مقاومت کنی و ادامه بدی
حتی بعد از اینکه دیگران از مبارزه و تلاش دست کشیده اند ..
________________________________
هیچوقت اخم نکن ..چون اونوقت هرگز کسی رو که با لبخندت عاشقت خواهد شد
نخواهی شناخت
________________________________
دلیل و فلسفه زندگی همیشه شاد بودن نیست... بلکه مفید و قابل احترام بودن و
همدردی با دیگران هست که باعث تفاوت بین این که فقط زندگی کرده باشی
یا اینکه خوب و درست زندگی کرده باشی میشه
________________________________
یه کشتی توی بندر مسلما صحیح و سالم میمونه ولی یادت باشه که کشتی ها واسه سفر
کردن ساخته شدن نه یه جا موندن ..
________________________________
و بالاخره این که طول زندگی و تعداد سالهایی که زندگی کردی مهم نیست
بلکه نحوه ای که در طی سالها زندگی کرد ه ای مهمه
________________________________
روانشناسی شخصیت
personality' s psychobiology
شخصیت شناسی از روی چهره (چهره خوانی)
چـهره خـوانـی به این مـعـنـا است كه شما
فـقــط با با نگاه كردن به صورت اشخاص پی بـه
خـصـوصـیات اخلاقی و شخصیتی او ببرید. چـهره
خـوانـی توسـط مردم در اعصار مختلف انجام شده
است. شـناخـتـن افراد تنها از روی خصوصـات
ظـاهـری آنها مساله بسیار جالبی است. نـكات
ظـریف و دقیـق و پیچیدگیهای بسیاری در علـم
چـهـره خـوانـی وجـود دارد ولی ما در اینجا
به بیان نكات اصلی تر و مهمتر آن بسنده می
كنیم.
چهره خوانی چیست؟
بشر در طول قرون متمادی سعی نموده تا با پیوند
زدن خصـیصـه هـای صـورت افـراد بـه ویژگیهای
شخصیتی، متوجه افكار و درون دیگران شود. با
گـذشـت سـالها علم چهره شناسی نیز گسترش
یافته و به شاخه های مختلف تـقسـیم شـده است.
بـرای مثـال "متوپوسكپی" علم پی بردن به سیرت و
درون آدمی از روی خطوط روی پیشانی است.
"فرنولوژی" علم جمجمه خوانی و مطالعه طرز
تشكیل جمجمه میباشد كه به بنا نهادن شخصیت و
امیال ذاتی و روانی افراد كمك می كند.
"فیزیـوگـنومی" یا عـلم چـهره شـنـاسی،
موضوعی است كه ما به آن خواهیم پرداخت. این علم
به ما می آموزد كه چگونه از روی چهره افراد پی
به شخصیت آنها ببریم.
امروزه دانشمندان به چنین علومـی، "شـبـه
علـوم" اطـلاق كرده و بـهای زیـادی بــه آن
نمی دهند و هـمانند عـلومی مانـنـد "طالع
بـینی" به آنها می نگرند: اثبات نشده ولی
بیضرر. با این وجود هنوز بسیاری از مردم چهره
خوانی را راهی مطمئن برای قضاوت در مورد افراد
می دانند. چیزی كه اهمیت دارد این اسـت كـه
چـهره را بصورت كامل و دقیق مورد تجزیه و
تحلیل قرار داده و تا رسیدن به همه حقایق از
قضاوتهـای شـتابزده اجتناب كنیم.
اكنون گذری می كنیم بر نكات بنیادین چهره
خوانی و چگونگی تشخص شخصیت افراد:
شكل صورت
دراز و كشیده: افرادی كه دارای چنین صورتی
هستند عموما" دارای صـبر و تحمل زیاد بوده و
توانایی حل مشكلات در آنها بیشتر است.
جـذابـیـت و خوش تركیب بودن افراد با چنین
صورتی نشانگر این است كه آنها معمولا كارهای
خـود را نـیـمـه تمام رها نكرده و عادت به
انجام امور بطور تمام و كمال دارند.
گرد: این شكل دلالت بر امیدواری زنده دلی و
انرژی دارد. اینگونه افراد می تـوانند اتاقی
دلگیر و ساكت را به بمبی از خنده و شادی تبدیل
كنند.
پهن: اینگونه اشخاص بردبار و مهربان و معمولا
افراد روشنفكری می باشند.
مربعی: طرفدار استقلال فردی و فردگرایی،
سختـكوشـی بـرای دسـتـیـابی بـه آرزوها،
زیركی و فعال بودن از ویژگیهای این افراد
محسوب می شود.
پیشانی
صاف: كسانیكه كه دارای خطوط در پیشانی
نیستـنـد، افـرادی اندیشمند و همیشه در حال
تفكر می باشند و در تصمیم گیریها سریع و منطقی
عمل می نمایند.
چروكیده: وجود خطوط در سطح پیشانی نشان می دهد
كه ایـنـگونه افراد به سرعت هیجان زده و
احساساتی شده و سریع آشفته و پریشان حال می
گردند.
رمانها، داستانها و اشعار بسیار زیادی در
مورد چشم و ارتباط آن با خصوصیات روحی و روانی
انسان نوشته شده است. چشمها هیچگاه دروغ نمی
گویند؛آنها بیانگر احساس درونی و واقعی ما می
باشند..
اضطراب: اگر مابین عنبیه و پـلك پـایینی هـر
دو چشم مـقداری سفیدی وجود داشت، آن شخص
انسانی مضطرب و نگران است.
تندخویی: اگر بالای عنبـیه بخشی سفید رنگ
وجود داشت، علاوه بر استرس نشانگر تندخویی و
پرخاشگری در فرد است.
روان پریشی: چنـانچه دور تا دور عنبیه را
سفیدی فرا گرفته باشد، نشانگر عدم تعادل و
پایداری روح و روان فرد خواهد بود.
شادی: وجـود خـطوط كـوچـك در خـارج از چـشمها
حاكی از خنده رویی و شادبودن فرد می باشد.
ابرو
صاف: صافی و مستقیمی ابروها نشانگر اندیشه،
تفكر و ایده گرایی فرد می باشد.
كمانی: افرادی كه دارای ابروهای خمیده و كمانی
هسـتند از حـكایـتـها و داسـتـانـهـای واقعی
لذت می برند.
باریك: اینگونه افراد معمولا دارای اعتماد به
نفس اندكی می باشند بخصوص اگر ابـروی آنها بجز
باریكی، بالا و گرد نیز باشد
تا تو سخن نگفته ای اختیار آن را در دست داری
ولی وقتی که گفتی
تو در اختیار آن هستی
حضرت امیر (ع)
اثرات مفید خنده بر سلامت 
محققان، اطلاعات کمی راجع به خندیدن و اثرات آن بر روی مغز دارند، اما چیزی که مشخص است، آن است که خنده اثراتی مثبت بر روح و جسم می گذارد.
خنده برای قلب، رگ های خونی، کاهش هورمون های استرس زا، گردش خون و عملکرد صحیح فعالیت های بدن بسیار مفید است و اثرات مثبت و محکمی را بر سلامت روان و تحکیم روابط فامیلی به جای می گذارد و احساسات منفی از قبیل: افسردگی و عصبانیت را از بین می برد.
تاثیر بر هورمون ها
خنده موجب کاهش هورمون های استرس زا مانند: کورتیزول، آدرنالین(اپی نفرین) ، دوپامین و هورمون رشد می شود. در اثر خندیدن، میزان هورمون کورتیزول، 39 درصد و میزان هورمون آدرنالین 70 درصد کاهش می یابد.
همچنین باعث افزایش مقدار هورمون های سلامتی از قبیل: آندورفین و نوروترانسمیتر می گردد.
آزادسازی احساسات
تا به حال برایتان پیش آمده که بگویید، دلم گرفته و نمی دانم باید گریه کنم یا بخندم؟ آیا بعد از خندیدن، این اتفاق برایتان رخ می دهد؟ به طور کلی، خنده باعث آزاد سازی احساسات می گردد. خندیدن، یک احساس آرامش را برقرار می کند. جالب است بدانید کسی که می خنداند، بیشتر از شنونده اثر مفید بر بدن خود به جای می گذارد.
کارکرد درونی بدن
وقتی می خندید، ورزش انجام می دهید. شکم شما شروع به حرکت می کند، شانه هایتان شروع به لرزش می کند و عضلات شما آرامش می یابد و بالاخره برای سلامت قلب بهترین و آسان ترین کار است.
از بین برنده گیجی و حواس پرتی
با خندیدن، عصبانیت، مجرم بودن، استرس و دیگر احساسات منفی را از خود دور می کنید.
اثرات اجتماعی خنده
خنده باعث ایجاد ارتباط اجتماعی بهتر و بیشتر با مردم می شود و مردم دوست دارند که با آن فرد رابطه داشته باشند. از همه مهم تر باعث کاهش درد دیگران می شود، پس اثر خوبی برای فردی که مردم را می خنداند، دارد.
تاثیر خنده بر بیماری های جسمی
خنده، گنجایش ریه را بالا می برد و باعث می شود اکسیژن بیشتری وارد خون شود، بنابراین، بیماری های ریوی مثل برونشیت را از بین می برد.
خنده، میزان قند خون را کم می کند.
خنده، قاتل بیماری ها می باشد، بیماری هایی از قبیل: سرطان ، بیماری قلبی ، دیابت ، ورم مفاصل ، گرفتگی عضلانی ، بی خوابی ، میگرن ، آلرژی ، زخم معده و روده، روماتیسم و ... .
خنده موجب افزایش اکسیژن رسانی و ماد غذایی به سلول می شود.
اگر شما 1 دقیقه بخندید، آن خنده، 45 دقیقه باعث آرامش شما می شود، خطر بیماری قلبی را از شما می گیرد و محرکی برای اشتها و هضم مواد غذایی خورده شده می باشد.
خندیدن، موجب افزایش آنتی بادی ها(عوامل دفاع کننده از بدن در برابر عوامل بیماری زا) می گردد، یعنی باعث افزایش قدرت سیستم ایمنی بدن می گردد.
سایر اثرات مفید خنده
تقویت کننده روح و روان می باشد.
باعث ترقی و پیشرفت در زندگی می گردد.
کاهش دهنده گرسنگی است.
وقتی می خندیم، چه اتفاقی رخ می دهد؟
وقتی می خندیم، عضلات صورت و بدن را می کشیم. فشار خون بالا می رود. تندتر نفس می کشیم و اکسیژن بیشتری را به بافت ها می رسانیم.
اگر خندیدن و ورزش کردن را با هم انجام دهیم، سرعت ضربان قلب بالا رفته و موجب سلامتی می گردد. تحقیقات ثابت کرده که برای سلامت قلب 10 دقیقه راه بروید و یا 1 دقیقه بخندید.
در کودکی و جوانی، ورزش اثر مثبت بر قدرت عضلانی و استحکام بدن در مقابل بیماری ها دارد، ولی وقتی پیر می شوید از آنجا که انرژی کمتری می سوزانیم، برای تناسب اندام و جلوگیری از ضعف، بخندید. 10 تا 15 دقیقه خندیدن، باعث سوختن 50 کالری در بدن می گردد.
هرگاه بخندیم، یکی از بزرگ ترین و مهم ترین اندام بدنمان شروع به فعالیت می کند که کبد می باشد. کبد مواد زائد را دور می ریزد، مواد غذایی مازاد بر نیاز بدن را به شکل قند(گلیکوژن) در خود ذخیره می سازد تا وقتی بدن نیاز به انرژی داشت، قند را بسوزاند و تبدیل به انرژی کند و به خون تحویل دهد. همچنین کبد محل ذخیره پروتئین های خون، ویتامین ها و عناصر معدنی می باشد. ببینید خندیدن چقدر خوب است!
راه و روش هایی برای خندیدن
برای شما سخت است که بخندید؟ با عمل به روش هاس زیر به راحتی می توانید خندان باشید:
1. از موقعیت های خندیدن آگاه شوید.
2. با افراد دیگر دور یک میز بنشینید و برای همدیگر وقایع خنده دار را بازگو کنید.
3. اگر یک واقعه خنده دار و یا یک طنز به دستتان می رسد، آن را برای دیگران بازگو کنید.
4. فیلم ها یا تئاترهای خنده دار ببینید.
5. کتاب ها یا مجلات خنده دار بخوانید.
6. یکدیگر را بخندانید.
7. به جای شکایت کردن از زندگی، به آن بخندید. فکر کنید چگونه می توانید واقعه ای را که برای شما اتفاق افتاده است، به دوستان تان بگویید که آن ها هم بخندند.
به هر موقعیت بدی که برمی خورید، آن را به شکلی خنده دار برای خود تعریف کنید. این روش سخت است، اما با سعی و کوشش بسیار آسان می شود. با این روش می توانید سختی ها را تحمل کنید و به آسانی از آنها عبور می کنید. خنده از بین برنده رفتارهای منفی، چه جسمی و چه روانی می باشد.
البته همیشه برای خندیدن و خنداندن دقت کنید:
هر حرفی را بیان نکنید، چون ممکن است باعث رنجش دیگران شود.
هیچگاه کسی یا چیزی را مسخره نکنید.
از بیان سخنان بی ارزش و به دور از ادب اجتماعی خودداری کنید.
موقعیت خندیدن را در نظر داشته باشید، یعنی در هر مکانی و هر زمانی نخندی
عجیب ترین حلقه های ازدواج!!!
|
|
روانشناسی رنگها
رنگها بر نیازهای روحی-روانی، شرایط یادگیری، کنترل رفتارهای خشمگینانه، احساسات، درمان افسردگی و
اختلالات یادگیری و سطح انرژی اثر دارند.رنگها در کنترل نبض، تپش قلب، فشار خون، اشتها و حتی خواب مفید هستند و همچنین در درمان بیماریهایی مثل میگرن، سرطان، اعتیاد و امراض پوستی و حتی تومورهای مغزی اثر دارند.
رنگها در هر جا از دنیا و به تناسب فرهنگ و عرف هر جامعه معانی متفاوت و حتی متضاد دارند.برای مثال سفید در کشوری مثل ایران نشان شادی، پاکدامنی است و برای مراسم جشن و عروسی استفاده می شود، در حالیکه در کشوری دیگر نشان روحانیت است و در مراسم عزاداری کاربرد دارد.
شاید تا به حال از خودتان پرسیده باشید که چرا کشتی و یا هواپیمای سیاه نداریم؟و یا چرا هیچ جعبه شکلاتی سبز نیست؟شاید در این مطلب جوابهایتان را پیدا کنید.
متأسفانه به دلیل جذابیت روانشناسی رنگها، این شاخه از علم مورد سوء استفاده قرار گرفته است.در هر سایت، مجله، روزنامه و یا وبلاگی از این مطالب زیاد دیده می شود ولی درست یا غلط بودنشان مشخص نیست.
پروفسور لوشر از دانشمندانی است که حدود بیست سال و اندی در این مورد تحقیق کرده است.
حال بد نیست از نظر این محقق در مورد روانشناسی رنگها برای بعضی از رنگهای پر طرفدار نگاهی بیاندازیم.
پروفسور لوشر می گوید:
سیاه:
سیاه رنگی مطلق است که در فراسوی آن، زندگی تمام می شود.سیاه یعنی نه، که نشانه ای از ترک عشق و انصراف از فعالیتهای جمعی است.به معنی نیستی، ناامیدی به آینده و سکوتی ابدی است و حس سنگینی را به افراد القا می کند.تأثیر خوبی بر مزاج ندارد و در کودکان هم اثرات منفی دارد.دوستداران رنگ سیاه معمولا" خسته و افسرده اند.اگر خسته نباشند، ناراضی اند.اگر ناراضی نباشند، مغرورند.اگر مغرور نباشند، انکار می کنند.اگر انکار نکنند هم ناراضی اند، هم مغرور، هم خسته و هم انکار می کنند اما احتمالا" خودشان هم خبر ندارند..
طرفداران سیاه زیاد هم ناامید نشوند چون از طرفی دیگر سیاه نمادی از آبرومندی و شرافت است(دیده اید ماشین های شیک و کلاس بالا معمولا" سیاه و براقند).
قهوه ای:
آدمهای قهوه ای را بدون قسم خوردن می توان باور کرد، یعنی حرفشان سند است.اما طرفداران این رنگ معمولا" آواره اند(جالب است بدانید که رنگ مورد علاقه آوارگان جنگ جهانی دوم، قهوه ای بوده است).قهوه ایها یا یک بیماری جسمی جدی دارند و یا مشکلی که به نظر آنها غیر قابل حل است، پس این افراد از نظر جسمی و روحی در خطرند.
خاکستری:
خاکستری را در کهنسالان و خانه سالمندان باید پیدا کرد.این افراد معمولا" غمگینند و محافظه کار و حتی اگر آهنگی گوش کنند(اگر خجالت نکشند)، غمگین است(مثلا" مثل اینکه ایرانیها داریوش گوش کنند)، مثل اینکه به آنها گفته اند خوشی بی خوشی.
قرمز:
قرمز پسندها پر از شوق زندگی، عاشق و مبارزه طلب، پرتکاپو و شجاع، اهل معاشرت، شلوغ و پر سروصدا هستند.ظاهرا" نیرویشان تمام نشدنی است، خوب مشت می زنند و کتک خورهای خوبی هم هستند.در مجموع و خلاصه اینکه برونگرا هستند.قرمز باعث افزایش نبض و فشار خون می شود.(هر چی باشه پرسپولیسه دیگه)
آبی:
آبیها خلاقند و همیشه فکرهای تازه می کنند، مورد احترام، آرام و دوست داشتنی هستند و احساساتشان را خوب کنترل می کنند.عاشق تنهایی، احساساتی و ملایم اند.نماد ابدیت و عمق و کمال گرایی است.از ویژگیهای افراد آبی دوست صلح، مهربانی و هماهنگی است.(طرفداران آبی به خودشون نگیرند، همیشه و همه جا استثنا هست).این رنگ سبب کاهش نبض و فشار خون می شود.
سبز:
آدمهای سبز مذهبی اند.در انجمنهای خیریه یا بیمارستان یافت می شوند!!!مضطرب و انعطاف پذیرند.اگر دنبال شریک(البته شریک تجاری نه زندگی) می گردید سعی کنید سبز باشد(نه اینکه رنگ پوستش سبزه باشد).رنگی مقدس است.سبزها اصلاح گرند و بسیار علاقه به نصیحت کردن دارند.کوشش و پشتکار عجیبی دارند.
زرد:
آدمهای زرد بر خلاف نظر عموم بیمار و رنجور نیستند و منتظر خوشبختیهای بزرگند.آرام و قرار ندارند.توسعه طلب و اهل اختراعند.گاهی حسود و معمولا" بلند پرواز.
بنفش:
بنفش دوستها صمیمی و حساسند وذوق عارفانه دارند.گاهی آنقدر صمیمی می شوند که قضاوت و تصمیم درست نمی توانند بگیرند.
نارنجی:
نارنجی پسندها اهل مسابقه و سلطه طلبند و سرشار از آرزوهای دور و درازند.
ارغوانی:
ارغوانی ها پایشان روی زمین است و سر و فکرشان در ابرها پرواز می کند(البته فکر بد نکنید!!).عاشق دین و عرفان اند.اندیشمند و عاشق مناظره و اثبات حقایق، اما هنوز معلوم نیست که چرا یک دفعه از این رو به آن رو می شوند و بنابراین اصلا" به فکر پیش بینی آنها نباشید.
تغییر رنگ محبوب با گذشت زمان امری طبیعی است اما اگر ناگهانی باشد خطرناک و بحث برانگیز و عجیب است.
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد وهرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند وتا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.
عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرودو فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است ، دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.
عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.
ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد.
عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
به یک نفر گفتند: بابات به رحمت ایزدی پیوست! گفت: رحمت ایزدی دیگه کیه؟!...... گفتند نه. منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت...... گفت: منظورتون را نمی فهمم!!!..... گفتند: یعنی اینکه دار فانی را وداع گفت...... گفت:بازم نفهمیدم!....... گفتند:ای بابا...بابات رخت از این دنیا بربست....... بازم نفهمید!...... آخر سر عصبانی شدند و گفتند : ابله...بابای خرت! مرد....... گفت: خر ما که بابا نداشت
دوستت دارم، تو چی؟ خیلی می خوامت، تو چی؟ دوریت اذیتم می کنه، تو چی؟ بی تو می میرم، تو چی؟ ...... من الکی گفتم، تو چی؟:-"
خوش بخت ترین .... خوش شانس ترین ... سعادتمند ترین ادم روی زمین تو نیستی ... اونی هست که تو رو داره
1- محمدرضا گلزار --- BMW
2- محمدرضا شریفی نیا --- زانتیا و سیناد
3- تهمینه میلانی --– پرادو
4- مسعود ده نمکی --– پژو 206
5- پرویز پرستویی –-- پرشیا
6- بهرام رادان --– لندکروزر
7- پوریا پورسرخ --– پاترول
8- علی لهراسبی --– پرادو
9- کامبیز دیرباز –-- کوراندو
10- محمد اصفهانی --– تویوتا کمری و سوناتا و پژو 405
11- سید جواد هاشمی --– آزرا
12- فیروز کریمی –-- آزرا
13- امین حیایی –-- رنج رور
14- نفیسه روشن –-- رنو PK
15- حسین رضازاده –-- ماکسیما
16-رضا رشیدپور --– تویوتا کمری
17- محمدرضا فروتن --– پژو 206
18- نیکی کریمی –-- پاترول
19- شهاب حسینی --– ریو
20- محمود شهریاری --– ماکیسما و ماتیز
21- طناز طباطبایی --– اپل کورسا
22- امین تارخ --– پرادو
23- مهدی سلوکی –-- پرشیا
24- حمید گودرزی --– سانتافه
25- حسن پورشیرازی –-- مگان
26- حامد کمیلی –-- پاترول
27- حمیدرضا پگاه –-- پژو 206
28- حسین رفیعی –-- رونیز
29- رضا صادقی --- پژو 206
30- سعید راد --- کوراندو
31- زیبا بروفه --- پژو 206
32- حسن جوهرچی --- پژو 206
34- علی نصیریان --– ورنا
35- پانته آ بهرام --- پراید
36- مریلا زارعی --- سمند
37- رضا کیانیان --- پاترول
38- کاوه سماک باشی --- پرشیا
39- امیر نوری --- پرشیا
40- ابوالفضل پورعرب --- پرشیا
41- امیر تاجیک --- زانتیا
42- جواد رضویان --- سوزوکی و پژو 206
43- رامتین خداپناهی --- پژو 206
44- امیر جعفری --- پرادو
45- مجتبی کبیری --- پرشیا
46- علیرضا دبیر --- پژو 206
47- علی دایی --- بنز و پرادو
48- نیوشا ضیغمی --- پژو 206
49- باران کوثری --- سمند
50- احسان خواجه امیری --- مزدا 323
51- شاهین آرین --– سوناتا
52- اشکان خطیبی --- پژو 206
53- حمید لولایی --- دوو سی یلو
54- مهران مدیری --- پرادو
55- حمید عسگری --- GEN2
56- بروز ارجمند --- مزدا 323
57- مسعود روشن پژوه --- پرادو
58- حسام الدین سراج --- پژو 206
59- بهروز افخمی --– پژو 405
60- احمدرضادرویش --- پژو 405
61- محمد سلوکی --- پژو 405
62- احسان علیخانی --- پژو 405
63- مسعود کیمیایی --- مرسدس
64- مجید اخشابی --- پرشیا
65- قاسم اقشار --- ماکسیما
66- جمشید مشایخی --- پژو 405
67- رضا عطاران --- پژو 206
68- مجید صالحی –-- پرشیا
69- محمد نصرتی --– ماکسیما
70- ایرج نوذری –-- پژو 206
71- مریم کاویانی --- پژو 206
72- علیرضا نیکبخت واحدی --- BMW
73- نگار فروزنده --- دوو سی یلو
74- شیث رضایی --- بنز
75- سپند امیرسلیمانی --- پژو 206
76- عاطفه نوری --- ماتیز
77- مهسا کرامتی --- پراید
78- مهدی مقدم--- دوو سی یلو
79- عبدالرضا اکبری --- پژو 206
80- علیرضا خمسه --- مزدا 323
81- عادل فردوسی پور --- زانتیا
82- گلشیفته فراهانی --- پرادو
83- بهزاد فراهانی --- پژو 405
84- جهانگیر کوثری --- پرشیا
85- رخشان بنی اعتماد --- ماتیز
86- مهتاب کرامتی --- پژو 206
87- اکبر عبدی --- گل
88- سیروس مقدم --- پژو 206
89- حسین یاری --- تویوتا کمری
90- خسرو شکیبایی --- پژو 206
91- آرام جعفری --- پژو 206
92- یکتا ناصر --- پژو 206
93- حسام نواب صفوی --- مگان
94- مهدی امینی خواه --- پژو 206
95- فرزانه کابلی --- پژو 206
96- لیلا اوتادی --- دوو سی یلو
97- حمید ماهی صفت --- اپل کورسا
98- فرزاد حسنی --- ماشین ندارد
99- افشین قطبی --- سوزوکی
100- ناصر حجازی --- سوزوکی
101- علی پروین --- ماکسیما
102- امیر قلعه نوعی --- بنز و پژو405
1. روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان 57 رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!
2. یه آه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
3. بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان 57 بوده و تازه متوجه من شده بود!!
4. آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.
بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
5. اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.
6. سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.
7. بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.
8. بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ...
9. بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.
10. ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!
11. بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!
____________________________________________________________________________
بهترین سخنان
ترس نقطه ی مقابل عشق، و مهمترین سلاح شیطان است .
چون از خدا می ترسیدم نمی توانستم حقیقتاً دوستش بدارم و چون او را دوست نداشتم
نمی توانستم خود یا دیگران را هم خالصانه دوست بدارم. قانون عشق شکسته شده بود
... همه چیز به خاطر رشد روحی انجام می شود. همه ی تجربه ها، استعدادهاو ضعفها برای این رشد طراحی می شوند. مسائل این دنیا، در آن عالم برایمان اهمیت کمی دارد، اصلاً اهمیت ندارد. "همه چیز" با چشم معنوی دیده می شود.
برای هر یک از ما زمانی در نظر گرفته شده تا دوره ی آموزشمان را در روی زمین به پایان برسانیم. بعضی افراد فقط می آیند که متولد شوند و باعث تجربه ی دیگران شوند و به سرعت از این دنیا بروند. بعضی ها تا سن پیری زنده می مانند تا به هدفهایشان برسند و با فراهم کردن فرصت خخدمت برای دیگران ، به نفع آنها هم کار کنند. بعضیها می آیند که رهبران یا پیروان ما باشند، سربازان، ثروتمندان، یا فقیران ما باشند، و مقصود از آمدنشان هم فراهم کردن شرایط و روابطی است که دوست داشتن را به ما یاد بدهد. هر کسی که که به مسیر زندگی ما هدایت می شود ما را به طرف موفقیت نهایی مان سوق می دهد. مقدر است که ما را در شرایط سخت آزمایش کنند تا ببینیم به مهمترین دستورات ، یعنی دوست داشتن یکدیگر عمل می کنیم... .
... هرگز نباید به فکر خودکشی بیفتیم. با این کار فقط فرصتهایی را که می توانستیم برای پیشرفت در روی زمین در اختیار داشته باشیم از دست می دهیم و بعدها به عنوان عکس العمل فرصتهای از دست رفته، درد و حسرت بسیار می کشیم. با این حال باید بدانیم که قاضی اعمال هر روحی خداست... نا امیدی هرگز توجیهی ندارد... ما به اینجا آمده ایم که یاد بگیریم، عمل کنیم، خطا کنیم. لزومی ندارد که با سختگیری خود را قضاوت کنیم. فقط باید هر بار یک قدم در زندگی پیش برویم... روزی می رسد که بفهمیم حادترین سختیهای زندگیمان ، بهترین معلممان بوده است.
وقتی فهمیدم که آفرینش موجودات با فکر آغاز شده است، دریافتم که آفرینش گناه، جرم، ناامیدی، امید، و عشق مپهم از درون خودمان سرچشمه می گیرد. هر درمانی از درون می آید. می توانیم ناامیدی بیافرینیم تا مثل حلزون در ما بخزد، یا می توانیم از سعادت و موفقیت برای خودنوری محافظ بیافرینیم. افکار ما قدرت خارقالعاده دارند.
باید یکدیگررا دوست بداریم. این را میدانم. باید مهربان باشیم، باید صبور باشیم و سخاوتمندانه خدمت کنیم. می دانم که شادیهای بزرگ بهتر از هر راه دیگر، از طریق عشق به ما رو میکنند. من پاداش باشکوه و شگفت انگیز دوست داشتن را دیده ام . جزئیات تجارب من تا آنجا اهمیت دارد که کمکمان کند دوست بداریم
شازده کوچولوی آنتوان دو سنت اگزوپری که حتما معرف حضور دوستان عزیزم هست ... مسافری از ستاره ها که با گلی حرفش شد ...و اینگونه سفرش را آغاز کرد....
شاید خالی از لطف نباشه اگه تکه هایی از مسیر را بار دیگه باهاش همراه شیم
شازده کوچولو ،اثر سنت اگزوپری .ترجمه ی محمد قاضی
یک روز بامن درد دل کرد و گفت: " من نمی بایست به حرفهای او گوش بدهم . هرگز نباید به حرف گلها گوش داد . فقط باید نگاهشان کرد و بوییدشان... من آن وقتها هیچ نمی توانستم بفهمم... می بایست درباره ی او از روی کردارش قضاوت کنم نه از روی گفتارش ... من هرگز نمی بایست از او بگریزم!
می بایست از روی حیله گری های ناشی از ضعف او پی به مهر و عاطفه اش بروم. وه که چه ضد و نقیضند این گلها! ولی من بسیار خام تر از آن بودم که بدانم چگونه باید دوستش بدارم.
خواهردلبند! ... وقتی تو رفتی عشق آمد. .. ضیافت قلب هنگامی است که میهمان رفته باشد. شرم چنان در ذات مهر است که ما همه باید خموشی " آدم" را تجربه کنیم. به گمانم جاده ای که عاشق از آن بگذرد، مینوی می شود و دیگر به جستجوی مقصدهای دنیوی نمی رود...
... دور مشمار آنچه را که می توان بدست آورد
هرچند غروب در میان ما فاصله اندازد---
نزدیک مشمار آنچه را که همجوار تو
اما دورتر از خورشید است.
... تفاوت عمر گلها با ما فقط در بی صدا بودن آنهاست.
شعر از امیلی دیکینسون
شنیدن نغمه ی قمری
میتواند چیزی عادی
یا حادثه ای الهی باشد.
این را با پرنده کاری نیست
که او به یکسان می خواند
در خلوت و در جمع.
کیفیت گوش است
که آن را زیبا می شنود
یا بی اعتنا.
پس این که در آن رازی هست
یا هیچ نیست،
سببش درون ماست.
شکاک می گوید:
نغمه در درخت است---
خیر، در گوش شما
فکر می کنید که موفق می شوید یا شکست می خورید، در هر دو صورت درست فکر کرده اید.
آنتونی رابینز
مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده ایم، مهم این است که در چه مسیری گام بر می داریم.
هولمز
ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است .
آلبرت کامو
سکوت اختیار کردن یعنی که ما به خود اجازه ی این باور را بدهیم که عقیده ای نداریم ، که چیزی نمی خواهیم .
آلبرت کامو
بسیاری مردم شادی های کوچک را بامید خوشبختی بزرگ از دست می دهند.
پرل س. باک
ارزش انسان به اندازه حرف هایی هست که برای نگفتن دارد
مترلینگ
یك انسان خردمند فرصتها و شانس ها را می سازد , نه اینكه در انتظار آنها بنشیند .
فرانسیس بیكن
یكی از راههای خوشبختی این است كه نسبت به كوچكترین نعمت ها شكرگزار باشیم .
هرشل
___________________________________________________
تاثیر نماز بر آرامش عضلات
گروهی از نویسندگان مسلمان، كوشیدهاند، در حركات حین نماز اعم از قیام و قنوت و ركوع و سجود جنبههایی از نرمش عضلانی و ورزش بدنی را بجویند و آن را با نرمشهای متداول دیگر كه منجر به استراحت و آمادگی عضلانی میشوند، مقایسه كنند. اما دیدگاه ما به آرامش عضلانی ناشی از نماز، از دریچه دیگری است. دانش پزشكی امروزه، به اثبات رسانده است كه اگر شخصی در ساعت حدود 10 شب بخوابد و حدود ساعت 5 صبح از خواب بیدار شود (یعنی حدود 7 ساعت خواب) در ساعت حدود 1 بامداد، در بدن او برخی مواد شیمیایی شبه مرفین كه به عنوان گروهی اندورفینها و آنگفالینها نامگذاری شدهاند، ترشح میشوند كه این مواد اثر مستقیم بر روی قسمتهای مختلف بدن از جمله عضلات اسكلتی دارند و منجر به راحتی و ریلكس شدن عضلات، در طول روز آینده برای فرد میشوند .
اما چنانچه شخص در ساعت حدود 12 شب بخوابد و صبح روز بعد ساعت 10 صبح از خواب برخیزد (یعنی حدود 10 ساعت خواب) اندروفینها و آنكفالینها برخلاف حالت گذشته افزایش ترشح كافی پیدا نمیكنند و در نتیجه این امر، سبب میشود با این كه این شخص حدود 3 ساعت بیشتر از شخص قبلی خوابیده است، از آرامش و استراحت عضلانی به اندازه كافی بهرهمند نشود.
و درست به همین علت است كه هر چه خواب انسان بیشتر ادامه پیدا كند و مثلاً تا ساعت 10 صبح طول بكشد، احساس خستگی و كوفتگی عضلانی پس از آن بیشتر خواهد بود .
و اما فریضه نماز با اثر درخشان و بینظیری كه در ایجاد بهداشت خواب دارد ، در این مورد نیز نقش بسیار موثری ایفا میكند. چرا كه نماز صبح ضمن ایجاد الزام و وجوب برای سحرخیزی، انسان را خود به خود به سوی یك آرامش عضلانی ناشی از مواد شیمیایی درونزا ، سوق میدهد.
بزرگان عرصه علم و اندیشه مانند استاد شهید مرتضی مطهری (ره) نیز برنامه زندگی خود را بر مبنای خوابیدن در ساعت حدود 10 شب و برخاستن از خواب، حدود نیم ساعت قبل از اذان تنظیم كرده بودند ، تا از مواهب خدادادی و بی حد و حصر نماز، حداكثر فیض و بهره را ببرند.
ایستادن در حالت نماز باعث تقویت حالت تعادلی بدن شده و قسمت مركزی مخچه كه محل كنترل اعمال و حركات ارادی است را تقویت می كند و این عمل باعث می شود فرد با صرف كمترین نیرو و انرژی به انجام صحیح حركات بعدی بپردازد. نماز قسمت فوقانی بدن را پرورش داده و ستون مهره ها را تقویت كرده و آن را در حالت مستقیم نگاه می دارد.
برخی از كارشناسان معتقدند نماز خواندن تنها غذای روح انسان نیست , بلكه جسم انسانها را نیز تقویت می كند و آنها را در مبارزه با مشكلات روزمره یاری می دهد . وقتی چشمها در حالت نماز ثابت می ماند جریان فكر هم خود به خود آرام شده و در نتیجه تمركز فكر افزایش می یابد. ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصی مانند نزدیك بینی می شود و به لحاظ روانی این حالت باعث افزایش مقاومت عصبی فرد شده و بیی خوابی و افكار نا آرام را از انسان دور می كند.
ایستادن در حالت نماز باعث تقویت حالت تعادلی بدن شده و قسمت مركزی مخچه كه محل كنترل اعمال و حركات ارادی است را تقویت می كند و این عمل باعث می شود فرد با صرف كمترین نیرو و انرژی به انجام صحیح حركات بعدی بپردازد. نماز قسمت فوقانی بدن را پرورش داده و ستون مهره ها را تقویت كرده و آن را در حالت مستقیم نگاه می دارد. تقویت احشاء و ماهیچه های شكم , حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع یبوست مزمن سوء هاضمه و بی اشتهایی از دیگر خواص نماز خواندن و ركوع در نماز است.
كارشناسان می گویند در حالت ركوع ماهیچه های اطراف ستون مهره ها منبسط می شود كخ در متعادل و آرام كردن سمپاتیك موثر است. مدت زمان خواندن ذكر ركوع نیز باعث تقویت عضلات صورت و گردن ساق پا و رانها می شودو به این ترتیب به جریان خون در قسمتهای مختلف بدن سرعت می بخشد.
تنظیم متابولیسم بدن فراهم نمودن زمینه از بین رفتن اكثر بیماری ها از بدن , كمك به افزایش حالت استواری و استحكام مغز و بهبود ناراحتی های تناسلی و نارسایی های تخمدان از دیگر خواص ركوع در نماز است. سجده نیز ستون مهره های بدن را تقویت كرده و دردهای سیاتیك را آرام می كند. سجده علاوه بر از بین بردن یبوست و سوء هاضمه ,پرده دیافراگم را تقویت كرده و به دفع مواد زاید بدن به دلیل فشرده شدن منطقه شكمی كمك می كند.
سجده همچنین باعث افزایش جریان خون در سر شده كه این امر با تغذیه این غدد باعث حفظ شادابی , زیبایی و طراوت پوست می شود. حالات سجده به واسطه باز شدن مهره ها از یكدیگر باعث كشیده شدن اعصابیكه قسمتهای مختلف بدن را به مغز وصل می كند,شده و این اعصاب را در یك حالت تعادلی قرار می دهد كه این عم برای سلامت انسان بسیار حائز اهمیت است سجده باعث آسودگی و آرامش در فرد شده و عصبانیت را تسكین می دهد.
استحكام بخشیدن و تقویت عضلات پاها و ران ها , كمك به نفخ معده و روده , بهبود فتق , از خواص نشستن بعد نماز است. روشن است كه نماز فلسفی خاص خود را دارد كه معراج مومن و مایه ی قرب به حق است و آن را باید فقط برای خداوند تعالی خواند و نه به انگزه فواید و آثاری از این دست, ولی آگاهی از این دست نظرات علمی نیز می تواند برای برخی مفید باشد.
ملاصدرا می گوید:
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما
به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود در تاریکی
ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را…
به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها…
چنین کنید تا ببینید
چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟
@};-

|
|
|
وقتی درمورد برنامه ریزی شغلی فکر می کنید، چه چیز به ذهنتان می رسد؟ افراد زیادی نمی دانند که برنامه ریزی شغلی چه مفهومی دارد. ما برنامه ریزی شغلی را اینطور معنی می کنیم: "هدفی که در یک زمینه یا شغل خاص فرد آرزوی رسیدن به آن را دارد و برای دست یافتن به آن برنامه و طرح فکر شده ای دارد."
چرا باید هدف شغلی داشته باشیم؟
هدف شغلی به شما کمک می کند تمرکز داشته باشید و تصمیم بگیرید که در زندگی چه میخواهید بکنید. این هدف شما را هدایت می کند، به شما انگیزه می دهد، و به شما کمک می کند به آنچه که می خواهید برسید. هدف شغلی می تواند یک شغل خاص باشد—مثلاً کارمند یا معلم—یا می تواند زمینه خاصی باشد که دوست دارید در آن فعالیت کرده و کار کنید مثلاً آموزش یا حمل و نقل.
هدف شغلی به شما کمک میکند استعدادها و توانایی های خود را کشف کنید و به مهارت هایی در خودتان پی ببرید که فکرش را هم نمی کردید. در هر شغلی که انتخاب می کنید، امکانات مختلفی وجود دارد. هدف شغلی در راه رسیدن به چیزی که از زندگی می خواهید شما را راهنمایی و هدایت می کند.
وقتی یک شغل را انتخاب کردید، باید خیلی خوب درمورد قدم هایی که می توانید در مسیر رسیدن به هدفتان بردارید، فکر کنید.
آینده غیرقابل پیش بینی است. اما با این وجود باز هم میتوانید در زندگی کاری خود هدف داشته باشید و برای رسیدن به آن برنامه ریزی کنید.
انتظارات/نومیدی ها
در کنار هر هدفی، یک نتیجه مطلوب پیش بینی میشود. ما این را توقع یا انتظار مینامیم. انتظارات ما به ما انگیزه می دهد. وقتی بفهمیم هدفمان چیست، احساس لذت و رضایت می کنیم.
همه ما انتظارات و نومیدی هایی داریم. در روند فکر کردن درمورد اهدافمان، باید برای ناامید شدن و شکست خوردن هم آماده شویم.
برنامه ریزی شغلی یک برنامه ریزی برای هدف است که در آن ما برای رسیدن به اهداف خاص کاری برنامه ریزی می کنیم. اما تنها برنامه ریزی شغلی که شما به آن نیاز دارید، برنامه ریزی است که به درد شما و نیازهایتان بخورد.
در برنامه ریزی شغلی ما به دنبال اطلاعات هستیم و به وسیله آن اطلاعات، هدف سازی می کنیم و بعد قدم ها و مراحل لازم برای رسیدن به آن هدف را طرح ریزی میکنیم.
دنیایی که در آن زندگی می کنیم، به طرق مختلف کار می کند. هرچقدر بیشتر درمورد عملکرد آن بدانیم، بهتر می توانیم به اهدافمان برسیم.
برای ایجاد حس رقابت باید تا می توانیم قابل انعطاف باشیم و تا می توانیم مهارت هایمان را توسعه دهیم. اینها از جمله کارهایی است که می توانید انجام دهید: به مدرسه بروید، در سمینارها یا کارگاه های آموزشی شرکت کنید، مجلات و روزنامه های روز را مطالعه کنید، و با افرادیکه در این زمینه اطلاعات دارند صحبت کنید.
وقتی درمورد آموزش یا مهارت حرف می زنیم، منظور فقط چیزهایی مثل سازماندهی یا مدیریت زمان نیست، گرچه اینها نیز خود مسائل بسیار مهمی هستند. اما کنترل استرس، حل مشکل، خطر کردن، و غلبه بر دفع الوقت، به همان اندازه برای رسیدن به هدف مهم هستند.
چرا برنامه ریزی شغلی اهمیت دارد؟
فرض کنیم شما یک زمینه کاری را انتخاب می کنید. برنامه ریزی این نیست که فقط در یک برهه از زمان برای آن کار طرح ریزی کنید، این یک روند مداوم است؛ درواقع، می توانید آنرا یک روند دائم العمر بدانید. ما همیشه در حال رشد و یادگیری هستیم و به این طریق، علایق و نیازهای ما نیز تغییر می کنند. برنامه ریزی شغلی فقط برنامه ریختن برای به دست آوردن شغل دلخواهتان نیست، اینکار به شما کمک می کند در طول زندگی و در مسیر این آموختن ها، تغییر و تعدیل های لازم در زندگیتان را ایجاد کنید.
در برنامه ریزی شغلی شما همه مراحل لازم برای رسیدن به اهدافتان را پیشبینی کرده و محاسبه می کنید. در این روند، همیشه در حال انتخاب کردن هستید. وقتی چیزی را به چیز دیگری ترجیح می دهید و آنرا جایگزین می کنید، به آن ارزش و بهای فرصت گفته می شود. افرادیکه زندگی شغلی موفقی دارند می دانند بازی کار را چطور باید بازی کنند. همانطو که می بینید، برنامه ریزی شلی چیزی فراتر از این است که فقط به فرصت های شغلی مختلف نگاهی بیندازید و سخت کار کنید.
روند برنامه ریزی شغلی را می توان به 6 مرحله تقسیم کرد:
1. ارزیابی خود
2. کشف شغل خود
3. هدف یابی
4. آمادگی شغلی
5. عرضه کردن خود به بازار
6. مدیریت شغلی
برنامه ریزی شغلی یک روند است و همیشه به صورت چرخه ای در حال حرکت است. وقتی می خواهید در زندگی شغلی خود تغییر ایجاد کنید، این روند ممکن است بارها و بارها تکرار شود.
در برنامه ریزی شغلی، باید سعی کنید افرادی را پیدا کنید که می توانند مربی و مرشد شما باشند و به شما در این مسیر کمک کنند. برنامه ریزی شغلی، هیچ تفاوتی با هدف یابی ها و برنامه ریزی های دیگر ندارد. تفاوت آن در این است که شما به طور ویژه روی جدا کردن هدف کار و شغل خود از سایر اهدافتان کار می کنید.
دلیل اینکه اکثر افراد قادر به رسیدن به آرزوها و آمال خود و تبدیل کردن آن به واقعیت نیستند، این است که این آرزوها و آمال را به هدف خود در زندگی تبدیل نمی کنند. هدف، آرزویی است که فرجه و ضرب العجل دارد.
دلایل مختلفی وجود دارد که مردم نمی توانند برای خود هدف سازی کنند. بزرگترین این دلایل این است که آنها نمی فهمند که روند هدف یابی یک مهارت است. همه ما در زندگی خود هدف هایی برای خودمان تعیین و به آن دست پیدا کرده ایم. اما اکثر این اهداف آنقدر بزرگ نبوده اند که زندگی ما را تغییر دهند.
افراد موفق برای خود هدف تعیین می کنند؛ برنامه ریزی می کنند، نقشه می کشند و آنرا دنبال می کنند. تعیین هدف روندی است که نیاز به مهارت دارد. ما هدف های ساده و کوتاه مدت را در ذهنمان ایجاد می کنیم اما اهداف بزرگ و طولانی مدت را باید بنویسیم، ارزیابی کنیم و هر چند وقت یکبار کنترل کنیم. هرچه رسیدن به هدف زمان بیشتری ببرد، با مشکلات، تغییرات و خستگی های بیشتری روبه رو خواهید بود.
هدف یابی به همان اندازه که یک علم است، نوعی هنر است. هرچه بیشتر این روند را بفهمید و مهارت های بیشتری کسب کنید، تغییراتی که در راه رسیدن به آن هدف ایجاد میکنید، بهتر خواهند بود. با دنبال کردن هدفتان میتوانید در خود عزت و اعتماد به نفس ایجاد کنید.
دنبال کردن هدف شما را رشد می دهد و وقتی هدفتان را تعریف می کنید، دیگر آن هدف است که شما را تعریف می کند.
در طول زندگی اتفاقات و پیشامدهای غیر منتظره زیادی برای ما اتفاق می افتد، به همین دلیل وقتی هدفی را برای خود انتخاب می کنیم، باید درک کنیم که ممکن است موانع زیادی در راه رسیدن به آن هدف در مسیرمان قرار گیرد.
موانعی که در راه رسیدن به هدف جلو فرد سبز می شود، معمولاً باعث می شود فرد آن هدف را کنار بگذارد و از آن دست بکشد.
خیلی از افراد فکر می کنند که با نوشتن هدف هایشان روی کاغذ، قابلیت انعطاف خود را از دست بدهند. اهداف سخت و محکم نیستند که وقتی نوشته شوند دیگر نتوان آنها را تغییر داد. هیچ کس نمی داند در آینده چه پیش می آید. چیزی که امروز برنامه می ریزید ممکن است در آینده به کلی تغییر کند.
اما هدفی که خوب روی آن فکر شده باشد می تواند خیلی از موانع و مشکلات ممکن را پیش بینی کند. موانعی که سر راه شما قرار می گیرند، باعث می شود افراد دست از آن هدف بکشند. مثل این می ماند که به سمت یک دیوار شروع به دویدن کنید و یکباره مسیرتان را تغییر داده و از آن دور شوید.
تصور کنید که می خواهید از یک کارمند به مقام مدیر ترفیع پیدا کنید. قبل از اینکه هیچ کاری انجام دهید، از خودتان بپرسید، چرا می خواهم به چنین هدفی برسم؟ ممکن است بگویید، می خواهم به این هدف برسم چون دوست دارم مقام بالاتری پیدا کنم یا می خواهم حقوقم بیشتر شود یا اینکه من فکر می کنم می توانم رهبر خوبی باشم و این به من کمک می کند به هدف بلند مدت خود که دست یافتن به مقام مدیرکل شرکت است برسم.
حالا از خودتان بپرسید، چرا این مسئله اینقدر برای من اهمیت دارد؟ ممکن است بگویید، برای من مهم است چون می خواهم از نردبان ترقی تا اندازه ای که استعدادها و توانایی هایم اجازه می دهد، بالا بروم. بعد از خودتان بپرسید، این چرا برایم مهم است، و ممکن است جواب دهید که چون می خواهم به خودم و دیگران ثابت کنم که قدرت به دست آوردن چیزی که میخواهم را دارم.
باز دوباره از خودتان بپرسید که این چرا برایتان مهم است؟ و این سوال را تا جایی که می توانید ادامه دهید. با این کار شما سعی دارید به دلیل اصلی اینکه چرا می خواهید فلان کار را انجام دهید برسید. اینکار به شما کمک می کند اهداف و قصد خودتان را روشن کنید. به شما کمک میکند انگیزه های خود را بشناسید و تشخیص دهید و بفهمید که واقعاً چه می خواهید. با اینکار می فهمید که راه های دیگری هم برای رسیدن به هدفتان وجود دارد.
گاهی وقت ها آسان است که بگوییم، "من این را می خواهم" درحالیکه ممکن است چیز دیگری را بخواهید. اینکار به شما کمک میکند از تلاش بیهوده در راه رسیدن به هدفی که واقعاً خواست قلبیتان نیست جلوگیری کنید. همچنین به شما کمک می کند انگیزه اصلی خود را بشناسید و بفهمید که واقعاً چه میخواهید.
به طور خلاصه باید بگوییم که خیلی از افراد از کار و شغلی که دارند راضی نیستند. برنامه ریزی شغلی به شما کمک می کند قدرت و توانایی های بالقوه تان را به ماکسیمم برسانید و از کارتان رضایت کامل پیدا کنید.
داشتن یک برنامه کاری شما را روی کارتان متمرکز می کند و به شما انگیزه می دهد. به شما کمک میکند مشکلات و موانعی که سر راهتان ممکن است قرار گیرد را از قبل پیشبینی کنید و ناتوانی ها و ضعف هایتان را بشناسید و در راه بهبود آنها بکوشید.
برنامه ریزی شغلی به شما اعتماد به نفس لازم برای متعهد شدن به کارتان را در شما ایجاد می کند و آن موقع است که شما توانایی تصمیم گیری می دهد و شما را در راه رسیدن به اهدافتان یاری می کند.
شکست" نقطه ی مقابل "موفقیت" نیست. ترجیحاً باید اظهار داشت که بهتر است نقطه ی متضاد موفقیت را عواملی نظیر بی تفاوتی و سهل انگاری در نظر بگیریم چراکه بی تفاوتی و بی مسئولیتی می تواند ما را در جاده توهم و بی میلی قرار دهد. در این شرایط بیهوده تلاش می کنیم و اهداف غیر واقعی برای خود قائل می شویم و متاسفانه نمی توانیم به خواست های خود جامه ی عمل بپوشانیم. از سوی دیگر اگر بخواهیم موفقیت را بررسی کنیم باید اذعان بداریم که مقوله مذکور صرفاً در "رسیدن" و "ثمر یافتن" است که می تواند معنا پیدا کند. اصلاً مهم نیست که با چه نوع محدودیت هایی روبرو هستیم و یا چه حدودی در پیش رویمان وجود دارد؛ اگر بخواهیم بر روی محدودیت ها و موانع برچسب شکست بزنیم، با این کار خود ارزش ذاتی و وجودیمان را از بین می بریم و توانایی تغییر شرایط را از دست خواهیم داد. باید توجه داشت که هنر فائق آمدن بر محدودیت ها را بیشتر میتوان به عنوان یک تمرین معنوی و روحانی در نظر گرفت. این امر به شما ارزش، احترام، و شان خاصی عطا می کند، و سبب می شود که خودتان را به عنوان یک پیشرو در مسیر سفر به سوی کسب موفقیت های بیشتر ببینید.
بسیاری از افراد قضاوت های نا آگاهانه و نسنجیده ای از خود و توانایی هایشان دارند و قادر نیستند که تصویر مناسبی از شخصیت فردیشان در ذهن بسازند. این قبیل افراد مسیر صحیح معنوی زندگی خود را پیدا نکرده اند و در برخی موارد شاهد آن هستیم که پس مانده های عاطفی مسموم گذشته را به دوش میکشند و به هیچ وجه قادر به زمین گذاشتن آنها نیستند. عموماً ماهیت وجودی افراد از دو جزء تشکیل می شود. از یک طرف قسمتی از وجودتان هست که به شما اجازه پیش روی نمی دهد و از سوی دیگر قسمت دیگری از وجودتان هم هست که شما را تشویق می کند تا موقعیت های جدید را در آغوش بگیرید. نیکوست تنشی که میان این دو جزء ایجاد می شود را نه تنها به منزله ی یک امتیاز ویژه محسوب کنید، بلکه باید آنرا به عنوان نوعی عرصه ی مولد که حاوی گونه ای تعادل و آرامش است نیز در نظر بگیرید. این قابلیت به شما کمک میکند تا بتوایند ارزیابی دقیقی از خواست ها و نیازهای خود داشته باشید.
البته رسیدن به تعادل و آرامش مبحثی نیست که بتوان به راحتی و با سرعت زیاد به آن دست پیدا کرد. برای رسیدن به مطلوب خود باید یک روند معقول آن هم در یک بازه ی زمانی معین را طی کنید. اصولاً طبیعت پالایش و پاکسازی روح بدین شرح است: تبدیل کردن همه ی محدودیت ها و تاریکی ها به روشنایی. همچنین طبیعت شفا و بهبودی نیز این چنین است: ریشه کن کردن علائم و الگوهای اخلاقی و رفتاری دست و پا گیر و روشن کردن این مطلب که چه کسی هستیم و چه کسی می خواهیم باشیم.
اما مسئله ای که باید بیش از پیش به آن توجه داشت این است که "شکست" متضاد "موفقیت" نیست. ترجیحاً می توان اظهار داشت که نقطه ی مقابل موفقیت، چیزی نیست جز بی تفاوتی و سهل انگاری. به این خاطر که بی تفاوتی ما را در جاده ی سهل انگاری و بی مسئولیتی قرار می دهد، سبب می شود تلاش بیهوده به خرج دهیم و اهداف غیر واقعی برای خود در نظر بگیریم. موفقیت سراسر رسیدن و ثمر گرفتن است. گاهی اوقات شاید برای رسیدن به موفقیت لازم باشد عقب نشینی کنیم تا بتوانیم به آرامش و سکون بیشتری دست پیدا کنیم، و شاید گاهی اوقات لازم باشد از پیشروی های یک سویه به سمت ناشناخته ها دست بکشیم. اگر هدف مورد نظر خیلی فراتر از دست یابی باشد و ما با تمام قدرتمان تلاش کنیم تا بتوانیم به آن دست بیابیم، می توانیم نتیجه بگیریم که موفقیت در همان تلاشی که می کنیم نهفته است، در همان طی کردن مسیر، در توانایی تلاش کردن، در استطاعت رسیدن به مطلوب، در کمالی که تمامیت جسم، ذهن، و قلبمان را محصور کرده و آنها را با هم همسو میکند تا هدفی را که می خواهیم دنبال کنیم.
در راه رسیدن به رشد معنوی، ما نمی توانیم روند پیشرفت خود را از روی میزان کارهایی که برای انجام دادن باقی مانده است، ارزیابی کنیم. چرا که ما هیچ وقت نمی توانیم بفهمیم چه مدتی طول کشیده تا ما برای چالشی که در حال حاضر با آن روبرو هستیم، آماده شویم. چالشی که حتی اگر ساده هم به نظر برسد، باز هم کاملاً سخت است و بیانگر گامی مهم در بالغ سازی روح بشریت به شمار می رود. نمیتوان گفت که ما در حال حاضر در کجای این مسیر رشد واقع شده ایم. ما نمی توانیم جایگاه فعلی خود را در مقام مقایسه با جایگاه دیگران مشخص کنیم. دلیلش کاملاً واضح است: شاید فردی را که ما می بینیم توانسته کارهایی را انجام دهد که ما نمی توانیم با موفقیت به پایان برسانیم ولی شاید در حوزه های دیگری دچار مشکل باشد که ما از آن بی اطلاع هستیم. چون نقاط ضعف آنها را به عینه نمی بینم، احساس می کنیم که اصلاً وجود ندارند.
هر کسی در مرحله ی رشد، بر چیزی غلبه می کند و از یک سطح به سوی سطوح دیگر گام بر می دارد تا در مسیر خود، رشد و تعالی عرفانی پیدا کرده و به نور و حقیقت دست پیدا کند. هیچ راه کمالی به غیر از این وجود ندارد. و این مسئله چیزی نیست که به شما بدهند یا اعطا کنند. باید آن را بدست آورید و این امر تنها با یک تصمیم ذهنی که با خود بگویید: "من باید آن را بدست آورم" میسر نخواهد شد. روح شما باید تمام مراحل تزکیه را تجربه کند.
انتقال از شکست به موفقیت شامل چه مراحلی است؟
سطوح گذر از شکست و رسیدن به موفقیت شامل چه مواردی می شود؟ ابتدا باید به خودتان آزادی بدهید؛ افزایش موفقیت شما به شدت و کثرت میزان آزادی هایی که برای خود قائل می شوید بستگی دارد. باید ببینید که تا چه اندازه می توانید خودتان را از قید و بندها و محدودیت ها نجات دهید. موفقیت فردی، مسئله ای نیست که تعریف خاصی داشته باشد، و یا بتوان برای آن استاندارهای جهانی قائل شد و سپس برای رسیدن به آن استاندارها تلاش نمود. زمانی به موفقیت دست پیدا خوهید کرد که با خودتان صادق باشید. باید این جرات را پیدا کنید که خودتان باشید و با تمام وجود درک کنید که در اعماق وجودتان چه چیزی نهفته است. باید ببیند که چشم های جهان به مقبولیت عام بیش از صداقت اهمیت می دهد. شاید تصور کنید که فرهنگ یا رسوم حاکم بر جامعه حیطه ای از موفقیت را نمایان می سازد، ولی همین استانداردهای مرسوم، برای سال بعد، نسل بعد، و دوره بعد تغییر پیدا می کنند و دیگر به عنوان موفقیت محسوب نمی شوند؛ اما استنباط ما از حقیقت و اینکه چه کسی هستیم همیشه می تواند مبین موفقیت باشد، چرا که با این دید کاری نکرده ایم جز اندازه گیری حقیقت و این حقیقت جویی و حقیقت شناسی تنها آزادی های بیشتری را برای ما به ارمغان می آورد، و ما را از روشنایی به سوی نورهای تابنده تر هدایت می نماید
7 شیوه برای جلوگیری از ولخرجی
آیا آن قـدر ولخـرجی کرده اید که به همه مقروض شده اید؟خوب نگران نباشیـد، شـما تـنها فـردی نیـستید کـه در یک
چنین شرایطی قرار گرفته است. زندگی مدرن به گونـه ای
است که خواه نا خواه ما را به سمت خرج کردن میکشاند.
بـه هر حال اگر می خواهید کلیه ی بدهی هایتان را صـاف
کرده و بـه آرامش ذهنـی دسـت پیـدا کنـید، بـاید به صورت
ریشـه ای بـا این مشکل برخورد کرده و جلوی ولخرجیـهای
بیهوده ی خود را بگیرید.
در این مقاله چند تکنیک به شما آموزش داده می شود که به واسطه ی آنها می توانید مانع از زیاده روی در خرج کردن پولهایتان شوید.
1- متوجه باشید که چه مقدار پول خرج می کنید
افراد بسیاری که به خرج کردن معتاد شده اند، دیگر متوجه نیستند که چه مقدار پول خرج می کنند. ابتدا باید دقت کنید که هر آیتمی که قصد خرید آن را دارید چه قیمتی دارد و برای خرید هر یک از آنها باید چه مبلغی را پرداخت کنید، این امر می تواند به شما کمک کند که حساب پول هایتان را داشته باید و ببینید آیا واقعاً به تمام چیزهایی که می خواهید بخرید، احتیاج دارید یا خیر. به عنوان مثال یک شب که بیرون می روید، ببینید چقدر خرج می کنید. گاهی اوقات افراد آنقدر پول نوشیدنی و غذای دوستان خود را حساب می کنند که اصلاً متوجه نمی شوند جیبشان خالی شده. این افراد زمانیکه به خانه بر می گردند احساس می کنند که باید مقداری از اسکناس هایشان را گم کرده باشند، غافل از اینکه تمام آنها را خرج دوستانشان کرده اند. شاید چیز گرانی هم نخریده باشند و فقط هزینه ی چای، قهوه، و بستنی و ... بچه ها را حساب کرده باشند؛ اگر با دقت بیشتری به این نوع خرج کردن های خود نگاه کنید، می بینید که اصلاً نیازی به خرید هیچ یک از آنها نبوده است.
2- تصمیمات آنی برای خرج کردن نگیرید
اگر شما جزء افرادی هستید که به طور آنی تصمیم می گیرند تا اجناس گرانقیمتی را خریداری کنند، باید بر روی این خصوصیت اخلاقی خود تجدید نظر کنید. اگر چیزی را می بینید که واقعاً خوشتان می آید و می خواهید آن را همان لحظه بخرید، یک لحظه صبر کنید، حداقل یک روز به خودتان وقت بدهید تا بیشتر روی خرید آن فکر کنید، شاید به این نتیجه رسیدید که اصلاً به آن نیازی ندارید. اگر هم به آن احتیاج داشته باشید بر می گردید و آن را تهیه می کنید. با انجام این کار فرصت پیدا می کنید تا اجناس مشابهی که از کیفیت بالاتری برخوردار هستند را نیز پیدا کنید.
3- به مکان هایی که به راحتی می توان پول خرج کرد نروید
اگر ما وقت زیادی را در مکان های خاصی صرف کنیم، خود به خود به سمت پول خرج کردن کشیده می شویم. این نوع پول خرج کردن ها صرفاً احساسی هستند. بنابراین باید سعی کنید تا آنجایی که می توانید اطراف مغازه های مورد علاقه تان پرسه نزنید. به پارک و یا جایی بروید که وسوسه پول خرج کردن به پایین ترین میزان خود برسد.
4- در زمان خرید اهداف خود را معین کنید
پیش از اینکه به قصد خرید خانه را ترک کنید، لیستی از تمام چیزهایی که به آن احتیاج دارید تهیه کنید. این کار بیانگر آن است که شما تنها چیزهایی را می خرید که به آن احتیاج دارید و اجناس را تنها به این خاطر که "خوشم آمد" نمی خرید. هیچ گاه بدون تعیین اهداف خرید، پا به بازارهای خرید نگذارید.
5- مایحتاج خود را اولویت بندی کنید
پیش از اینکه جنسی را بخرید، ببینید ارزش آن چقدر است و تا چه حد به آن احتیاج دارید. اگر این کار را واقع بینانه انجام دهید، آنوقت متوجه می شوید که از هر 10 آیتمی که یادداشت کرده اید، تنها به 8 مورد آن نیاز داشتید. اگر برای این کار یک روز به خودتان مهلت بدهید، آنوقت زمانی که برای خرید بیرون می روید، تنها چیزهایی را تهیه می کنید که واقعاً به آن نیاز دارید.
6- از روی عادت پول خرج نکنید
در اکثر موارد بیشتر ولخرجی های روزانه ما تنها از روی عادت شکل می گیرند. در بسیاری از مواقع این مخارج روزانه غیر ضروری به نظر می رسند. به عنوان مثال اگر هر روز صبح در مسیر خود به محل کار یک فنجان قهوه می خرید، چرا این پول را برای خرید یک قهوه ساز پس انداز نمی کنید؟ و یا اگر هر روز 2 -3 هزار تومان صرف نهار می کنید، به آن معنا نیست که مجبور هستید تا آخر عمر این کار را انجام دهید. از خانه نهار ببرید. کلیه آداب خرج کردن خود را مجدداً ارزیابی کرده و ببینید که آیا انجام آنها ضروری است یا خیر؛
7- برای خود محدودیت های مالی محکم تعیین کنید
اگر واقعاً نمی توانید جلوی ولخرجی های بی مورد خود را بگیرید، بهتر است به صورت هفته ای، میزان محدودی پول به خودتان بدهید. این پول باید نقد باشد، چراکه کنترل و رسیدگی به آن راحت تر است. اگر یاد بگیرید که با ماهی 200 هزارتومان مخارج روزمره خود را بگذارانید، برای پول هایتان ارزش بیشتری قائل می شوید و آداب صرفه جویی را به خوبی یاد می گیرید
مدیریت یکی از جنبه های بسیار مهم در زندگی اقتصادی است و با کسانی سر و کار دارد که درگیر مدیریت کردن سرمایه گذاری ها و تشکیلات اقتصادی هستند. هر کجا که برای برآورده کردن نیازها، به تلاش انسانی نیاز باشد، مدیریت لازم است. مدیریت فعالیت های انسان را با استفاده هماهنگ و متعادل از منابع تنظیم و تعدیل می کند. چه این تشکیلات یا سرمایه گذاری اقتصادی به شکل یک خانواده مدیریت شود، چه به شکل یک کلوپ یا بنگاه، شرکت یا موسسه بازرگانی و اقتصادی، ویژگی های تجاری و کاری مدیریت یکسان است. قدرت ها و مقام های رده بالاتر مثل مدیرعاملان، روسای تشکیلات که در تصمیم گیری ها نقش دارند، اهداف این سرمایه گذاری و تجارت را تعیین می کنند. درواقع، اهداف تعیین شده و برحسب سطح و مقام پرسنل در شرکت به آنها عرضه می شود. شرکت کارمندانی از سطح پایین تا سطح بالا دارد. علم و تجربه در تعیین این سیاست ها در شرکت نقش مهمی دارد.
تعداد سطوح مدیریت در یک شرکت خاص بستگی به اندازه و بزرگی آن شرکت، ارزش بازار، و ذات تولید برحسب کیفیت و همچنین کمیت دارد. یک شرکت بزرگ به سطوح مدیریتی مختلف نیاز دارد که مسئولیت انگیزه دادن به همه کارکنان، منظم کردن آنها برای انجام وظائف خود در مدت تعیین شده و ایجاد درک متقابل میان کارکنان در سطح مختلف شرکت را برعهده دارد. برای انجام آن، این درک میان کارکنان، باید برای سطوح مختلف شرکت برنامه ریزی صحیح انجام شود، و این برنامه باید توانایی عنوان کردن ذات و طبیعت کار آنها و اهداف شرکت را داشته باشد. برای مثال، اگر یک شرکت محصولات مختلفی را در حجم بالا تولید می کند، نیاز به سطوح و لایه های مختلف مدیریت در شرکت است که در ایجاد رابطه بهتر میان اعضای سازمان بسیار موثر است.
مدیریت باید دیدگاهی روشن و واضح از طبیعت و ذات کار در آن سطح خاص و کلیه اهدافی که باید میسر شود، ارائه دهد. اما برای دست یافتن به کارایی بیشتر و تولید و بازدهی ماکسیمم، سطوح مختلف شرکت باید در حد مینیمم نگه داشته شوند. اگر شرکت سطوح زیادی داشته باشد، هزینه ای که صرف برنامه ریزی می شود افزایش یافته و منابع مورد نیاز نیز بیشتر می شود که بر روی درصد سود از فروش خالص یا همان حاشیه سود شرکت تاثیر بسزایی خواهد داشت. همچنین ممکن است مشکلاتی را در شبکه ارتباطی بین پرسنل مختلف در سطوح مختلف ایجاد کند که کنترل و تعدیل آن کاری بسیار دشوار است.
فقدان ارتباط نارضایتی، شکوه و شکایت، تخریب روحیه را میان کارکنان شرکت به همراه خواهد داشت. از اینرو، می توان با همزمان کردن تلاش های کارکنان از نقطه شروع، هماهنکی بین آنها را بیشتر کرد. این قدرت و فشار مدیریت سات که همه کارکنان شرکت را متصل به هم نگه می دارد. هماهنگی روندی است که در آن فرد اطمینان می یابد که هر سطح از شرکت مطابق قانون های خاص آن سطح، کاملاً منظم کار می کند. این هماهنگی باید برحسب برنامه ریزی های انجام شده، توالی سیستماتیک داشته باشد.
طبق گفته متخصصین، مدیریت 3 سطح مختلف دارد:
1. مدیریت سطح بالا که از هیئت مدیران، مدیر عاملان، یا اعضای هیئت اجرایی تشکیل شده است.
2. مدیریت سطح متوسط که از مدیرانی مثل مدیر کارکنان، تولید، فروش، بازاریابی، منابع، مالی و غیره تشکیل شده است.
3. مدیریت سطح پایین یا مدیران سطح عملیاتی که از سرکارگر، ناظر، کارگران روزمزد و غیره تشکیل شده اند.
مدیران رده بالا:
مدیران سطح بالا به افرادی اطلاق می شود که جزء مقام های اصلی و اساسی شرکت هستند مثل هیئت مدیران، مدیرکل و سایر اعضای اصلی که مسئول عملکردهای سیستماتیک شرکت هستند. مدیرات سطح بالا به طور مستقیم کار اجرا نمی کنند. به طور کل برای یک شرکت بزرگ، عملکردها و مسئولیت های عمده و مهم را فرد نمی تواند انجام دهد، از اینرو نیاز به گروهی متراکم از اعضا است. مدیران سطح بالا باید بیشتر بر روی توانایی کارکنان هم در کیفیت کلی و هم تکنیکی متمرکز شوند. وظیفه آنها شامل خلاقیت، انگیزه، و حس قضاوت است. این مدیران همچنین گروه سیاست گذار شرکت هستند که مسئول جهت کلی و فعالیت های شرکت می باشند.
اهداف اصلی مدیران رده بالا:
ایجاد اهداف، سیاست ها و عوامل تعیین کننده لازم برای پیشرفت و توسعه هر چه بیشتر شرکت.
اجرای کامل و کارامد اهداف در شرکت و حفظ تعادل و توازن استراتژیک در کلیه اعمال انجام شده توسط مقام های بالاتر.
قرار ملاقات با بالاترین مقام شرکت مثل مدیران، روسای شرکت و از این قبیل.
بازبینی کار کلیه پرسنل در همه سطوح.
عملکرد مدیریت رده بالا فراهم آوردن توصیفی دقیق و جزء به جزء از طبیعت و ذات فعالیت های خود می باشد. اهداف نیز ممکن است جزئی باشند مثل تخصص در کار، قیمت گذاری رقابتی، بازاریابی و رابطه بین مشتریان، کارکنان و عموم.
مدیریت رده متوسط:
مدیریت رده متوسط شامل اجرای سیاست ها و برنامه هایی است که توسط مدیران رده بالا تعیین شده است. این سطح مدیریت شامل مدیران هر بخش و سایر اعضای هیئت اجرایی می شود که کارکنان را به سمت اهداف تعیین شده هدایت کرده و منابع لازم را برای انجام کار دراختیار آنها قرار می دهند. این گروه مسئول اجرای سیاست ها در سازمان هستند. در این سطح، مدیران باید عملیات ها، دستورالعمل هایی که از طرف مدیران رده بالاتر داده شده را برنامه ریزی کرده، منابع لازم را جمع آوری کرده و کار کارکنان را کنترل کند. این مدیران مسئول هدایت کلیه عملکردهای هر بخش می باشند؛ آنها راهنمایی ها و ساختارهای لازم را در جهت اهداف شرکت تامین می کنند. اعمال و وظائف مدیران رده متوسط از این قرار است:
دنبال کردن قوانین و سیاست های تعیین شده توسط مدیران برتر.
انگیزه دادن به پرسنل برای تولید و بازدهی بیشتر.
جمع آوری گزارش تجزیه و تحلیلی جزء به جزء از شرکت و پرسنل.
درک متقابل با بخش های دیگر شرکت.
ارائه پیشنهاد به مدیران رده بالا.
مدیران رده پایین:
این مدیران پایین ترین رده مدیران شرکت هستند که شامل سرکارگرها و ناظران اجرایی است که تعدادی کارگر به آنها برای انجام پروسه طبق برنامه کمک میکنند. مقام و مسئولیت آنها در شرکت معمولاً کمتر با کارکنان دیگر مقایسه می شود. آنها باید قوانین و راهبردهای تعیین شده توسط مدیران رده های بالاتر را دنبال کنند. اهمیت عملکردهای این سطح مدیریت را نمی توان نادیده انگاشت. اگر کارگران و کارمندان رده پایین نتوانند خوب کار را بفهمند و بدانند که چه باید بکنند (که فهماندن آن وظیفه همین مدیران رده پایین است) برنامه ها و اهداف مدیران رده بالا با شکست مواجه خواهد بود.
کیفیت و کمیت کاری که انجام می شود به عملکرد کارگران این سطح دارد و اینکه آنها برای رسیدن به اهداف شرکت تا چه حد تلاش کرده اند. ناظران این سطح باید استانداردهای کیفیت محصولات تولید شده را حفظ کرده و برنامه ها را خوب به کارگران منتقل کنند. آنها همچنین مسئول حفظ احترام و نظم میان خود و افزایش روحیه کار میان کارگران هستند
خیلی از شما به دنبال عشق حقیقی هستید.
خیـلی هـای دیـگرتان هم فکر میکنید که عشق
واقعی خود را پـیدا کـرده اید. امـا خیـلی هـا هم
هستنـد کـه در رابـطه هایی به سر می برند که
چندان برایشان خوب نیسـت اما فکر میکنند هر
عشقی بهتر از بی عشق بودن است.
اگر عشق حقیقی خود را پیدا نکـرده ایـد، یا اگر
در ایـن بـاره مطـمئن نیستیـد، دراین مقاله می
خواهیم به شما کمک کنیم که چطور آن شریک زندگی خاص و ویژه را از آنِ خود کنید.
و اگر به خاطر ترس از تنهایی در یک رابطه بد مانده اید، باید بدانید که چیزهای بدتر از تنهایی هم وجود دارد، مثل از دست دادن احترام خود، از دست دادن اعتماد به نفس، و ارزشمندی خود. وقتی این سه چیز را از دست بدهید، در خطر از دست دادن میل و خلاقیت لازم برای درک اهداف زندگی، کنار از رسیدن به آنها، خواهید بود.
کشش جنسی احمقانه عشق واقعی نیست
خیلی از آهنگ ها، فیلم ها، کتاب ها تصویری تحریف شده از عشق حقیقی نشان می دهند. آنها شما را مجاب می کنند که باور کنید می توانید در نگاه اول عاشق شوید، قلبتان عاشقانه بتپد، کف دستانتان عرق کند، و همه فکر و ذکرتان مملو از فردی شود که ناگهان دلتان را دزدیده است. درست است، این اتفاق می افتد. اما عشق واقعی نیست. این فقط یک کشش جنسی احمقانه که ممکن است نسبت به هر کسی که فرومون ها را در مغزتان فعال کند پیدا کنید.
فرومون ها وقتی بدن ما در بدن فرد دیگری وجود یک DNA خاص را کشف می کند، تولید می شوند. بدن ما این DNA را در بدن شخصی دیگر از بوی او کشف می کند. اما کشش احمقانه جنسی که به واسطه این فرومون ها پدید می آید، فقط نشاندهنده یک چیز می تواند باشد: این دو نفر که چنین اتفاقی را تجربه می کنند می توانند از نظر زنتیکی جفت خوبی برای هم باشند، یعنی ترکیب DNA آنها یک نوزاد سالم تولید خواهد کرد. آنچه که فرومون ها به آن توجهی ندارند این است که آیا این دو نفر از نظر شخصیتی هم جفت خوبی برای هم هستند یااینکه می توانند همدیگر را عاشق کنند یا نه.
یک مشکل بزرگ کشش احمقانه جنسی این است که این کشش معمولاً شما را مجبور به انجام کارهایی می کند که قبلاً اصلاً فکر انجام دادن آن را هم نمی کردید. این کشش باعث می شود کارهای خجالت آوری انجام دهید. دروغ، فریب، دزدی یا حتی کشتن دیگران یا خودتان. این کشش احمقانه جنسی بود که باعث شد رومئو و ژولیت وقتی فهمیدند که دیگر نمی توانند به این عشق مسموم خود ادامه دهند، خود را کشته و به زندگی خود پایان دهند.
یکی دیگر از مشکلات کشش احمقانه جنسی این است که بادوام و ماندگار نیست. اما گاهی اوقات این روابط پرآشوب چندین سال به طول می انجامد، خیلی پس ازاینکه این کشش جنسی دیگر مرده و از بین رفته است. شاید این زوج ها به عبث امیدوارند که یک روز شعله عشقشان دوباره زبانه کشد. یا شاید هم تصور می کنند سرنوشت این بوده که چون بهترین هوس و بزرگترین درد را باهم تجربه کرده اند باید با هم بمانند.
اما عشق حقیقی بدون هیچگونه کشش جنسی احمقانه ایجاد می شود. اما، حتی بالاترین کشش جنسی هم اگر بدون عشق واقعی باشد، بی فرجام خواهد بود. تصور من این است که برای برنده شدن در این مسابقه، باید به دنبال ترکیب این کشش جنسی و عشق حقیقی باشید که شانس زیادی می خواهد. اما من که تابه حال به چنین موردی در زندگی حقیقی برخورد نکرده ام و فقط در فیلم ها و آهنگ ها در مورد آن دیده و شنیده ام.
حس مسئولیت و حمایت نشانه عشق واقعی است
اگر کشش جنسی عشق واقعی نباشد، پس عشق واقعی چیست؟ یکی از نشانه های عشق واقعی میل به حمایت و نگهداری از فرد مقابل، شاد کردن و کمک به موفقیت اوست. این با کشش جنسی که فقط به دنبال مجبور کردن فرد مقابل به ایجاد حس لذت و رضایت در شماست، خیلی فرق دارد. وقتی شما واقعا و حقیقتاً کسی را دوست داشته باشید، به هیچ وجه او را مجبور نخواهید کرد که دوستتان داشته باشد. البته، دوست دارید که آنها هم شما را دوست داشته باشند اما اگر آنها کس دیگری را بخواهند، شما او را رها می کنید چون دوست دارید که همیشه شاد و خوشبخت باشند. شما از تصمیمات مهم آنها در زندگی حمایت می کنید حتی اگر با آنها هم عقیده نباشید.
اما اگر فقط این بود، باید ما با همه دوستان نزدیکمان عشق حقیقی داشته باشیم. به همین دلیل می گویم به کمی کشش هم نیاز است. الیبته این کشش شباهتی به کشش جنسی که گفتیم ندارد اما برای شروع یک رابطه عاشقانه و رمانتیک کافی است. قلبتان از سینه بیرون نمی زند اما همراهی با این فرد به شما آرامش می دهد. وقتی با او هستید زمان خیلی خوب و خوشایند برایتان می گذرد و گاهی اوقات خیلی هم با هم خوش می گذرانید.
هرچه شما دو نفر همدیگر را بیشتر بشناسید، حس مسئولیت و حمایت طرف مقابلتان برای شما بیشتر می شود. در این صورت، اگر این احساس دوطرفه باشد، شما دو نفر می توانید تدریجاً یک عشق بسیار عمیق و غنی پرورش دهید که بسیار لذت بخش تر و رمانتیک تر از هر کشش جنسی است.
افراد متفاوت و مخالف با شما ممکن است شما را به خود جلب کنند اما یار و معشوق حقیقی شما نیستند
یار و معشوق حقیقی کسی است که عشق واقعی شما و بهترین دوستتان است. اگر به دنبال معشوق حقیقی خود هستید، نباید کسی را انتخاب کنید که خیلی از شما متفاوت باشد. یک ضرب المثل است که می گوید، افراد متضاد همدیگر را جذب می کنند اما با هم ازدواج نمی کنند. متاسفانه خیلی از این متضادها با هم ازدواج می کنند و آخرسر می فهمند که زندگی زناشویی بسیار بدی دارند. گرچه یعضی از زوج ها به مرور زمان یاد می گیرند که تفاوت های همدیگر را تحمل کنند، اما وقتی با کسی زندگی کنید که علایق، ارزش ها، مشغولیات و سرگرمی های مشترکی داشته باشید و از چیزهای مشترکی لذت ببرید، زندگی بسیار لذتبخش تر خواهد بود. فقط در این حال است که شریک زندگیتان همان معشوق واقعی و حقیقیتان خواهد بود.
هیجان اولیه تفاوت های زیاد، سرانجام وقتی ماه ها تبدیل به سال ها می شوند رنگ و بوی خود را از دست می دهد و شما مدام به این فکر خواهید کرد که چه می شد اگر طرف مقابلتان حرف شما را درک می کرد یا حداقل همیشه با حرف های شما مخالف نبود. درنتیجه هر چه زمان جلوتر می رود شما وقت کمتری را با هم سپری می کنید و آخر کار محبور می شوید یا از هم جدا شوید یا شما یا طرق مقابلتان از بیخ و بن عقاید و علایق خود را عوض کند.
وقتی آن احساسات خوب اولیه از بین می رود، شما دو نفر به خاطر وجود بچه یا کار یا عادت یا حرف مردم یا حتی ترس از اینکه شاید چیز بهتری به دست نیاورید هنوز هم کنار هم می مانید. اما هیچوقت برای شما دیر نیست. ماندن با کسی که دوستش ندارید، یا فکر می کنید معشوق واقعی شما نیست، شانس حداقل چهار نفر را برای خوشبختی از بین می برد: شما، همسرتان، و دو نفر دیگر در جهان که می توانند معشوق واقعی شما یا همسرتان باشند. تاثیرات منفی یک رابطه بد به اعضای خانواده شما، دوستانتان، همکارانتان، و اطرافیانتان منتقل می شود و همه باید از گلایه ها، دعواها، و جنجال های همیشگی شما در عذاب باشند.
صبر و گذشت نشانه های عشق واقعی هستند
وقتی یک نفر واقعاً شما را دوست داشته باشد، صبر و گذشت زیادی را دربرابر بی دقتی ها یا رفتارهای زشت و بی ادبانه شما شنان خواهد داد. اما نباید از این قضیه سوء استفاده کنید. اگر چنین کاری کنید، یک نشانه مسلم از این است که شما واقعاً طرف مقابلتان را دوست ندارید. زوج هایی که واقعاً همدیگر را دوست داشته باشند وقتی می فهمند که احساسات طرف مقابلشان را جریحه دار کرده اند، واقعاً ناراحت و پشیمان می شوند.
هیچوقت عشقتان را فقط محض آزمایش کردن، آزمایش نکنید. ببینید وقتی جای آن طرف باشید واقعاً چه احساسی خواهید داشت؟ آیا او به نیازهای شما توجه دارد؟ شما چه؟ به نیازهای او توجه میکنید؟ آیا دادن ها و گرفتن ها در رابطه به یک میزان است یا همه چیز یک طرفه است؟ آیا اکثر اوقات به هم نگاه می کنید، همدیگر را ناز و نوازش می کنید یا به چشمان هم خیره می شوید؟
خودتان را در کنار همسرتان در 20 سال آینده تجسم کنید. آیا آن تصویر قلبتان را مملو از ترس می کند یا از تصور آن لبخند می زنید؟ اگر همسرتان بیشتر از اینکه از شما انتقاد کند، شما را تحسین می کند مطمئناً از تجسم آن تصویر لبخند روی لبانتان می آید. هیچکس دوست ندارد با یک منتقد زندگی کند، حتی اگر روزی عاشق این فرد بوده باشید.
دوستی به علاوه کشش جنسی بهترین نشانه عشق حقیقی است
عشق واقعی دوستی به اضافه کشش جنسی است. اگر شما از گذراندن هر لحظه از زندگیتان در کنار همسرتان لذت می برید، پس او بهترین دوست شماست. این نوع رابطه اعتماد به نفس و عزت نفس شما را بالا می برد و به شما برای رسیدن به بالاترین درجه کمال کمک می کند. درعوض، شما هم به طرف مقابلتان کمک می کنید که به این چیزها دست پیدا کند. وقتی هر دو شما عشق واقعی را احساس کنید، دیگر می توانید هر کاری را در کنار هم انجام دهید
۱۱ روش برای رسیدن خانمها به ارگاسم
یکی از نگرانی های خانم ها درمورد رابطه جنسی مشکل آنها در رسیدن به ارگاسم است. در این مقاله نکاتی را برایتان مطرح می کنیم که مطمئناً موثر خواهد بود:
* نکات روحی:
1) پیشبینی رابطه جنسی—برای خیلی از خانم ها وقتی درمورد رابطه جنسی خیالبافی میکنند، می توانند از قدرت ذهنشان (خیالپردازی) برای تحریک شدن خود، هم فیزیکی و هم روحی، استفاده کنند. این روش همچنین به خانم ها کمک می کند بفهمند که چه چیزهایی در محیطشان باعث تحریک آنها می شود (مثلاً داستان های رمانتیک و شهوانی، آهنگ های عشقی، فیلم های ویدئویی) و از این ابزارها قبل از رابطه جنسی استفاده کنند. این "شروع گرم" می تواند به راحت تر رسیدن به "پایان" کمک کند.
2) ریلکس باشید—خیلی از خانم ها برای اینکه بتوانند به لذت جنسی برسند، نیاز به برزخ و وقفه دارند. این به خاطر آن است که فشار احساسی بر واکنش جنسی اثر منفی دارد. پس قبل از یک رابطه جنسی، به موسیقی آرامش بخش گوش کنید، یک حمام داغ بگیرید، یک کتاب بخوانید یا هر کار دیگری که برای ریلکس کردن شما جوابگو است. ریلکس و آرام بودن به رسیدن به ارگاسم کمک شایانی می کند.
3) چیزهایی که موجب حواسپرتی می شود را از بین ببرید—خیلی از خانم ها موقع رابطه جنسی مداوم فکرشان به وظائف روزانه، نور زیاد داخل اتاق، سروصدا، وجود حیوانات داخل اتاق و از این قبیل پرت می شود. باید ببینید که چه چیزهایی موجب حواسپرتی شما می شود و آنها را از میان بردارید تا بتوانید حین رابطه جنسی خوب روی جسمتان و احساس خوبی که پیدا می کنید، تمرکز داشته باشید تا راحتتر به ارگاسم برسید.
4) عصبانیتتان را خاموش کنید—داشتن رابطه جنسی با یک جوجه تیغی خیی سخت است---این احساسی است که خیی از خانم ها وقتی از دست همسرشان عصبانی هستند، حس می کنند. عصبانیت آدم ها را از هم دور می کند. برای خانم ها لازم است که قبل از هرگونه رابطه جنسی، شعله عصبانیتشان را خاموش کنند تا بتوانند صمیمانه با همسرشان رابطه برقرار کنند. اکثر خانم ها برای اینکه بتوانند از طریق دستگاه تناسلیشان با کسی ارتباط برقرار کنند، باید قبلاً ارتباط قلبی با او برقرار کرده باشند.
5) نگران بدنتان و نقص های آن نباشید—کلید اصلی در واکنش پذیری به رابطه جنسی، قبول کردن و تحسین کردن بدنتان است. اگر بیش از حد دغدغه نقص های جسمیتان را داشته باشید، واکنش جنسی شما از بین می رود و به ارگاسم نخواهید رسید. به عبارت دیگر، ذهنتان جلوی واکنش بدنتان را می گیرد. یادتان باشد که اکثر مردها با یک همسر علاقه مند و مایل است که تحریک می شوند نه با یک اندام کامل و بی نقص.
6) حین سکس، تمرکز شهوانی داشته باشید—برای این منظور لازم است که ذهنتان را وارد حیطه شهوانی و جنسی کنید تا قدرت تحریک پذیری جسمیتان بیشتر شود. برای کمک به اینکار روی کارهایی که همسرتان انجام می دهد تمرکز کنید.در واقع بهترین روش نگاه کردن به کارهای همسرتان و نگاه کردن به چشمهای اوست.
7) تمرکز کنید—خیلی از خانم ها بعد از تحریک شدن باید روی احساسات لذت بخش خود (به خصوص حسی که در دستگاه تناسلی خود احساس می کنند) و بیشتر و بیشتر شدن این احساسات تمرکز کنند.
8) بیرون رفتن از دام "راه واقعی"—خیلی از افراد (در هر دو جنس) اشتباهاً تصور می کنند که واقعی ترین راه به ارگاسم فقط از طریق رابطه جنسی از واژن ایجاد می شود. راه های دیگر رسیدن به ارگاسم، مثل تحریک چوچوله (با دست یا زبان)، مورد علاقه این افراد نیست چون از رابطه از واژن پست تر است. این عقیده غلط باعث شده است که خیلی از خانم ها تصور کنند که دچار مشکلی هستند چون قادر نیستند از طریق رابطه از واژن یا همان راه واقعی به ارگاسم برسند. یادتان باشد، اکثریت خانم ها از طریق تحریک چوچوله یا تحریم واژن است که به ارگاسم می رسند و این هیچ اشکالی ندارد. مهم نیست که ارگاسم از چه طریق اتفاق بیفتد، آنچه اهمیت دارد اتفاق افتادن آن است.
9) برای بازی هم وقت بگذارید—خیلی افراد رابطه جنسیشان را برای دیروقت میگذارند که بدن کششی به آن ندارد و فقط نیازمند خواب و استراحت است. اگر برای بازی کردن قبل از رابطه هم وقت بگذارید مطمئناً رابطه جنسی بسیار بهتری خواهید داشت. این مسئله به خصوص برای خانم ها اهمیت بیشتری دارد چون رسیدن ارگاسم برای آنها وقتی بدنشان پرانرژی باشد راحت از زمانی است که خسته باشند.
* نکات جسمی:
1) متخصص بدن خودتان باشید—مطلع شدن از وضعیت بدنتان و واکنش های آن برای رسیدن به ارگاسم خیلی از خانم ها لازم است. باید بتوانید کنترل بدنتان را داشته باشید و شخصاً واکنش های آن را بررسی کنید و بعد به همسرتان یاد بدهید که کدام نوع لمس کردن و نوازش کردن برای شما لذت بخش تر است. یادتان باشد همسرتان متخصص بدن شما نیست! شما خودتان هستید! خانم هایی که هیچ اطلاعی از بدن خود ندارند نمی دانند که از چه چیز رابطه جنسی بیشتر لذت می برند. این خانم ها معمولاً به ارگاسم نمی رسند چون نمی دانند که چه کاری به درد آنها می خورد.
2) حرف هایتان را راحت بر زبان آورید—ارتباط آزاد و راحت برای ارضای جنسی بسیار مهم است چون آدم های دیگر نمی توانند ذهن شما را بخوانند. اینکه راحت حرفتان را به زبان بیاورید خیلی خوب است اما اگر دست همسرتان را حین رابطه راهنمایی کنید یا اشاراتی به او بنمایید هم موثر است. گفتگوی آزاد درمورد رابطه جنسی نیازمند اعتماد، اطمینان، احترام و توانایی ریسک پذیری است.
3) مطمئن شوید که همسرتان روی کارش تمرکز دارد—اگر همسرتان موقع تحریک بدن شما تمرکز فکری نداشته باشد، به هیچ عنوان به ارگاسم نخواهید رسید. پس مطمئن شوید که جز خودتان همسرتان هم روی کارش متمرکز است.
4) در فشار جنسی مبالغه کنید—ایجاد کشش و فشار عضلانی حین تحریک جنسی و ارگاسم طبیعی است. این مسئله در هر دو جنس اتفاق می افتد اما در خانم ها آشکارتر است. اغراق کردن در این کشش و فشار عضلانی به تشدید ارگاسم کمک می کند.
5) عضلاتتان را فشرده کنید—منقبض کردن عضلات دور واژن به آوردن خون به دستگاه تناسلی و درنتیجه ایجاد تحریک و ارگاسم کمک می کند. این عضلات همان عضلاتی هستند که موقع ارگاسم منقبض می شوند. فشردن و منقبض کردن این عضلات به تشدید ارگاسم کمک می کند.
6) سرتان را آویزان کنید—آویزان کردن سر از تخت ارگاسم را تشدید می کند. در برخی از خانم ها، اینکار فشار عضلانی تحریک را چند برابر می کند.
7) متفاوت نفس بکشید—تغییر الگوی نفس کشیدن هم ارگاسم و تحریک جنسی را تشدید می کند.
8) خودتان هم دست به کار شوید—شما هم می توانید در کنار همسرتان بدن خود را با لمس کردن تحریک کنید. اینکار راه بسیار خوبی برای رسیدن به ارگاسم است.
9) ارگاسم را تمرین کنید—تکرار و تمرین ارگاسم به تنهایی برای خانم هایی که نمی توانند کنترل خودشان را رها کنند، می تواند موثر باشد. تمرین ارگاسم به شما کمک می کند با این مسئله راحت تر شوید و استرس و اضطرابتان پایین بیاید.
10) بالا باشید—برای خانم هایی که می خواهند با رابطه جنسی روی قدرت ارگاسم خود کار کنند، وضعیت زن بالا (زن روی مرد قرار داشته باشد) بهترین وضعیت برای رابطه جنسی برای آنها است. این وضعیت به زن این امکان را می دهد که کنترل رابطه را در دست بگیرند و درنتیجه بیشترین تحریک را داشته باشند. این وضعیت به خصوص برای خانم هایی که مسائل شخصی دارند و نیاز دارند که ازنظر جنسی کنترل کامل را داشته باشند، عالی است.
ثروتنمد و هوشیار شود."
اخیراً یکی از خواننده های مقالات سایت بانام "رضا" از من
درمورد عادات سحر خیزی ام آن هم در ساعت 4:30 دقیقه
صبح سوال کرده بود. او از من خواسته بود تا درمورد مزایای
سـحر خـیزی مقـاله ای را تنظیم کنم. به نظر خودم هم این
مطلب جالب بود و فکر می کنم سوالی است که می تواند
بـه نـفع تعداد بسیار زیادی از افراد باشد. شاید هیچ ضرری
نداشته باشد، اما تنها چیزی که می توانم بگویم این است
که مزایای این کار بی نهایت است.
خوب اجازه دهید بگویم که حتی اگر جزء افرادی هستید که
شبیه به جغدهای شب زنده دار، هستند باز هم می توانید از مزایای سحر خیزی به نفع خود استفاده کنید. اگر از وضعیت زندگی خود راضی هستید، و مشکلی با آن ندارید، هیچ دلیلی برای تغییر آن وجود ندارد. خود من هم یک روزی جزء همین جغدهای شب زنده دارد بودم و باید بگویم که از وقتی سحر خیزی را با عادات گذشته خود جایگزین کردم احساس بهتری دارم و تصور می کنم که این یک هدیه ی الهی بود که نصیبم شد. سحر خیزی آنقدر به من در زندگی کمک کرده که هیچ وقت حاضر نمیشوم آن را با عادات گذشته ام جایگزین نمایم. در این قسمت قصد دارم که شما را تنها با چند نمونه از مزیت های بیشمار آن آشنا کنم:
1- صبح بخیر گفتن به یک روز جدید
من عاشق این هستم که بتوانم صبح زود از خواب بیدار شده و به روز زیبایی که در پیش روی دارم، صبح بخیر و خوش آمد بگویم. می توانید صبح ها وقتی که از خواب بلند می شوید، برنامه های ویژه ای را برای خود ترتیب دهید، و در حین انجام آن از تمام نعمت هایی که به شما داده شده است، تشکر و قدردانی نمایید. سخنان "دالای لاما" حقیقتاً من را تحت تاثیر قرار می دهند. او معتقد است هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید به خودتان بگویید: "جزء افراد خوشبختی بودم که امروز را نیز با چشمانم دیدم، من زنده ام، من زندگی با ارزشم را در دست دارم، آن را تباه نخواهم ساخت، از تمام انرژی ام استفاده می کنم و روحم را پرورش می دهم، درهای قلبم را به سوی همگان باز می کنم، از جانب همه انسان ها تنها خوبی ها را جذب می کنم، با دیگران مهربان هستم، از دست کسی عصبانی نمی شوم و در مورد دیگران بد فکر نمی کنم و تا آنجایی که می توانم به دیگران سود می رسانم."
2- شروع شگفت انگیز
قبلاً من همیشه دیر از خواب بلند می شدم و برای اینکه سر موقع به کارهایم برسم مجبور بودم با عجله از تخت پایین بپرم، همین استرس رابه بچه ها هم منتقل کنم، با سرعت آنها را آماده کنم، راهی مدرسه کرده و باز هم دیر به محل کار خود برسم. از این موضوع اصلاً خوشحال نبودم، چشم هایم به سختی باز می شدند و حس خوبی نسبت به اطرافیانم نداشتم؛ اما حالا شرایط فرق کرده و تا قبل از ساعت 8 کارهای مفید بسیار زیادی را انجام داده ام. خودم آماده ام، بچه را مرتب کرده ام و قبل از اینکه کارمندهای دیگر سر کار حاضر شوند، من مشغول برنامه ریزی کارهای روزمره ام هستم. با تجربه ای که من دارم فکر نمی کنم هیچ کاری جز سر وقت بیدار شدن بتواند اینقدر تغییر در زندگی شما ایجاد کند.
3- آرامش
بچه ها داد نمی زنند، نوزادها گریه نمی کنند، صدای توپ بازی، رد شدن ماشین و تلویزون هم شما را آزار نمی دهد. ساعت های اولیه ی صبح دارای آرامش خاصی هستند. بهترین زمان من در طول روز همین صبح های زود هستند. آرامش و سکونی که در آن لحظه احساس می شود، برایم ستودنی است. می توانم با خیال راحت کتاب بخوانم، فکر کنم، و نفس بکشم.
4- طلوع خورشید
افرادی که تا دیر وقت می خوابند یکی از جذاب ترین و زیباترین لحظه ای که طبیعت در آن دگرگون می شود را از دست می دهند؛ طلوع خورشید؛ واقعاً زیباست، فقط باید ببینید که صبح چگونه روشن و روشن تر می شود. زمانیکه انوار طلایی خورشید گرگ و میش شب را لمس می کنند، زمانیکه آسمان صد رنگ می شود، فقط باید بیدار بود و به آن خیره شد. زمانیکه کارهای روزانه ام را در این زمان انجام می دهم لذت زیادی می برم. در این زمان فقط می خواهم فریاد بزنم که: "چه روز باشکوهی پیش رویم خواهد بود!"
5- صبحانه
اگر صبح زود از خواب بلند شوید به اندازه کافی وقت دارید که صبحانه هم میل کنید. من شنیده ام که صبحانه یکی از وعده های مهم غذایی است. اگر این وعده را حذف کنید، بدن شما همواره در حال سوختن است تا زمان نهار فرا برسد و شما هر چیزی که دم دستتان بیاید را پیدا کنید و بخورید. موقع نهار هم احساس می کنید که هر چه غذایتان پرچرب تر و شیرین تر باشد، بهتر است. اگر صبحانه بخورید خیلی دیرتر گرسنه می شوید. علاوه بر این صرف کردن صبحانه در حال کتاب خواندن و در آرامش کامل خیلی لذت بخش تر از آن است که پشت میز کار یک ساندویچ سرد گاز بزنید.
6- نرمش
ورزش را در هر زمان از روز که بخواهید می توانید انجام دهید؛ اما معمولاً اگر آن را برای بعد از کار بگذارید، این احتمال وجود دارد که کارهای دیگری برایتان پیش بیاید و مجبور شوید آنرا کنسل کنید. مطمئن باشید که ورزش صبحگاهی به هیچ دلیلی نمی تواند کنسل شود.
7- بهره وری
صبح های زود – حداقل برای من – زمانی هستند که جزء مفید ترین تایم روزانه ام به شمار می روند و می توانم کارهای زیادی را در آن زمان انجام دهم. وقتی هیچ مسئله ای نیست که ذهنم را به خودش مشغول کند، بدم نمی آید که کمی بنوسیم. بعد از آن می توانم میل هایم را چک کنم و سری به اینترنت بزنم. در حالیکه در این زمان همه در حال غلت زدن در رختخواب هستند، من تمام کارهایم را انجام می دهم و می توانم باقیمانده وقتم رادر کنار خانواده بگذارنم.
8- زمان هدفگذاری
آیا در زندگی هدف دارید؟ خوب باید داشته باشید و چه وقتی بهتر از صبح پیدا می کنید که بتوانید آنها را مرور کنید. در این زمان می توانید برنامه های جدیدی برای رسیدن به آنها ترتیب دهید. هر هفته باید برای خود یک هدف تعیین کنید که آن را تا پایان هفته به اتمام برسانید، و هر روز صبح که از خواب بلند می شوید باید از خودتان سوال کنید که امروز می توانم چه قدمی بردارم که مرا یک گام به سوی هدفم نزدیک تر کند. اگر هم می توانستید در همان صبح اول وقت آن کار را انجام دهید.
9- تردد روزانه
هیچ کس از گیر کردن در ساعات پرترافیک خوشش نمی آید، مگر کسانی که بنزین اضافی دارند. می توانید کمی زودتر از خانه راه بیفتید تا با ترافیک کمتری مواجه شوید. با این روش هم می توانید زودتر به محل کار خود برسید و هم می توانید زمان بیشتری را برای خود ذخیره کنید. حتی اگر امکانش برایتان وجود دارد با دوچرخه رفت و آمد کنید؛ یا حتی ایده ی بهتر اینکه در خانه کار کنید.
10- قرار ملاقات
زمانیکه قرار ملاقات های زود هنگامی دارید خیلی بهتر است که زود از خواب بلند شوید تا ذهنتان از هر لحاظ آمادگی رویارویی با تمام مسائل را پیدا کند. اگر به قرارهای خود دیر برسید، کمی در نظر فرد مقابل بد جلوه خواهید کرد. اگر زودتر خودتان را نشان دهید، یک نکته مثبت است و به نفع خودتان می باشد. علاوه بر این به اندازه کافی وقت دارید تا آنطور که می خواهید خودتان را آماده کنید.
چگونه سحر خیز شوید
- تغییرات آنی و شدید را فراموش کنید
به آرامی شروع کنید. هر روز سعی کنید که تنها 15 تا 30 دقیقه زودتر از خواب بلند شوید. برای چند روز خودتان را به آن عادت بدهید. بعد 15 دقیقه دیگر نیز به آن اضافه کنید. آنقدر این کار را انجام دهید تا به زمان دلخواه خود برسید.
- شب ها زود بخوابید
شاید عادت کرده باشید که شب ها دیر بخوابید، به تماشای تلویزیون بنشینید و یا سایت های اینترنتی را زیر و رو کنید، اما این کار با زود بیدار شدن از خواب جور در نمی آید. من به شما پیشنهاد می کنم که شب ها زودتر بخوابید. اگر خوابتان نمی برد، مجله یا روزنامه را در دست بگیرید، آنرا بخوانید تا چشمانتان احساس خستگی و خواب آلودگی کنند و بعد بخوابید. با انجام این کار خیلی زودتر از آنچه فکرش را می کنید، خوابتان می برد.
- ساعت زنگی را دورتر از محل خواب قرار بدهید
اگر ساعت در نزدیک شما باشد، زنگ آنرا قطع میکنید و دومرتبه چرت می زنید. هیچ گاه بعد از شنیدن صدای ساعت نباید چرت بزنید. اگر ساعت دورتر از محل خوابیدنتان قرار گرفته باشد، برای قطع کردن آن مجبور می شود که از رختخواب بیرون بیایید. اگر این کار را انجام دهید، دیگر بیدار شده اید و خوابتان نخواهد برد.
- به محض اینکه ساعت را خاموش کردید، از رختخواب بیرون بیایید
به هیچ وجه سعی نکنید که برگشتن به رختخواب را برای خودتان توجیه کنید. خودتان را مجبور کنید که از اتاق بیرون بروید. روش من این است که به دستشویی می روم و دست و صورتم را می شویم. زمانیکه دست هایم را شستم و خودم را در آینه نگاه کردم، به اندازه کافی بیدار شده ام که به کارهای روزانه ام رسیدگی کنم.
- کارهایتان را توجیه نکیند
اگر به مغزتان اجازه بدهید تا با شما در مورد دیرتر بیدار شدن از خواب صحبت کند، آنوقت هیچ گاه موفق نخواهید شد که تبدیل به یک فرد سحر خیز بشوید. برگشتن به تختخواب را جزء گزینه های انتخابی خود قرار ندهید.
- دلیل منطقی داشته باشید
انجام یک کار مهم را جزء برنامه های صبح اول وقت قرار دهید تا به اندازه ی کافی انگیزه برای بیدار شدن داشته باشید. من نوشتن در صبح زود را دوست دارم همین امر هم مرا تشویق می کند تا صبح زود از خواب بیدار شوم. بعد از پایان نویسندگی هم همه ی نظرها و پیشنهادات شما را می خوانم!
- زمانیکه این کار را انجام می دهید، به خودتان جایزه بدهید
شاید در ابتدا مجبور باشید که با اجبار خودتان را به انجام چنین کاری وادارید، اما اگر به خودتان جایزه بدهید و برای این کار پاداشی را در نظر بگیرید، به تدریج انجام این کار برایتان لذت بخش خواهد شد. به عنوان مثال می توانید یک فنجان چای و یا قهوه ی داغ به خودتان جایزه بدهید و یا کتاب مورد علاقه تان را بخوانید. همچنین می توانید صبحانه ی مورد علاقه تان را درست کنید، طلوع خورشید را تماشا کنید، و یا مدیتیشن انجام دهید. کاری را انتخاب کنید که برایتان لذت بخش است و آنرا به صورت روتین دنبال کنید.
- به طور کامل از وقت اضافه ی خود سود ببرید
فقط به این خاطر که می خواهید بلاگ هایتان را بخوانید، لازم نیست یکی دو ساعت زودتر از خواب بلند شوید. اگر قرار است صبح ها زود از خواب بیدار شوید باید کاری را انجام دهید که واقعاً برایتان ارزشمند باشد. سعی کنید شروع خوبی داشته باشید. من گاهی اوقات که وقت اضافه می آورم، نهار بچه ها را هم آماده می کنم. تا وقتی که ساعت 6:30 دقیقه می شود، من خیلی بیشتر از کل کارهایی که افراد می توانند در طول یک روز انجام دهند، کار انجام داده ام

يكي از احتياجات مهم هر فرد، احتياج براي جفتگيري يا همان ميل جنسي است. بديهي است كه غريزه و نيروي جنسي در انسان اهميت ويژهاي دارد و با شناخت درست و سپس قرار دادن آن در مسيري كه بايد به طور طبيعي طي كند، در رسيدن انسان به زندگي ايدهآل كمك شاياني ميكند.
خود ارضايي با رسيدن به لحظهي اوج لذت جنسي، ارگاسم، به پايان ميرسد.
بخشي از سير تربيت فرزندان، آموزش مسائل جنسي و فرآيندها و وقايع مرتبط با آن است. والدين با آموزش به موقع مسائل جنسي به فرزند ميتوانند در شناخت او از بدن خود و رفع مشكلات احتمالي پيش آمده، بيشترين نقش را ايفا كنند.
متأسفانه در ايران با توجه به فضاي مذهبي و اعتقادي حاكم و قبيح دانستن طرح اين گونه مسائل، اقدامي براي آموزش جنسي به كودكان و نوجوانان انجام نميشود. نتيجهي اين امر چيزي جز به وجود آمدن سؤالات بيپاسخ و مشكلات عديده براي فرد در آينده نخواهد بود. يكي از اين مشكلات پديدهاي به نام «خود ارضايي» است.
«خود ارضايي» يا «اِستمنا» يا واژهي قديمي آن «اونانيسم» به معني ارضاي ميل جنسي توسط خود فرد و از راه دستكاري آلت جنسي است. استمنا با رسيدن به لحظهي اوج لذت جنسي (ارگاسم) به اتمام ميرسد. در جنس مذكر همراه با بيرون ريختن مايع مني و در جنس مؤنث همراه با سفتي عضلاني و لذت شديد در مهبل است.
خود ارضايي معمولاً با خيالبافي فرد همراه است و پيش از ازدواج يك امر طبيعي بوده و به دليل كمبود يا نبود رابطهي جنسي نزد هردو جنس شايع است. زمان اولين خود ارضايي در افراد متفاوت است. به طوري كه در كودك دوساله نيز گزارش شده است. استمنا در مردان با محوريت تحريك آلت تناسلي و در زنان با محوريت تحريك كليتوريس (جزء شبه آلت تناسلي در بانوان كه باعث احساس ارگاسم ميشود) اتفاق ميافتد.
با توجه به مطالعات محققان غربي، بيش از 90% مردان و 80% زنان در طول عمر خود حداقل يك مرتبه خود ارضايي كردهاند. متأسفانه آماري براي ايران موجود نيست. اما با توجه به وضعيت جنسي كشور و افزايش سن ازدواج ميتوان به ميزان شيوع خود ارضايي در كشور پي برد.

خود ارضايي با تصوير خود در آيينه
اعتياد به خود ارضايي و مراحل آن:اسپرم توليدي در بيضهي آقايان پس از اتمام تاريخ مصرف و عدم جفتگيري بايد تخليه شود. بنابراين بدن سيكل طبيعي تخليه اسپرم را برنامهريزي ميكند كه ميتوان آن را نوعي خود ارضايي به شمار آورد؛ با اين تفاوت كه خودكار و از سوي بدن انجام ميشود. معمولآً تخليهي اسپرم در مردان بيشتر هنگام خواب يا ادرار كردن صورت ميگيرد.
در بانوان اسپرمي توليد نميشود؛ بلكه در اثر تحريكات و به هر دليل، خون مرتباً به جهاز جنسي آنها هجوم ميآورد و فرد را در حالت آمادگي براي برقراري رابطهي جنسي قرار ميدهد و در همين زمان ترشحات جنسي در دستگاه تناسلي فرد توليد ميشوند كه نياز به تخليه دارند. براي تخليهي اين مواد، بانوان از عروق خوني و عادت ماهيانهي خود كمك ميگيرند.
خود ارضايي در صورتي كه به صورت عادي و برنامهريزي شده توسط بدن انجام گيرد، مشكل خاصي براي فرد به وجود نميآورد. حال اگر اين سيكل طبيعي توسط فرد بر هم خورد و به صورت بيمار گونه و اعتياد ظاهر شود، عوارض بسياري براي آن شخص ايجاد ميكند كه در حالت غيراعتيادي بروز نمييابد. ابتدا به مراحل اعتياد به خود ارضايي و عوارض آن ميپردازيم:

1- مرحلهي مشكلساز : در افرادي بروز ميكند كه روزانه بيش از يك يا دو بار استمنا ميكنند. عوارض آن عبارتند از:الف) خستگي و كوفتگي
ب) عدم تمركز حواس
پ) ضعف حافظه
ت) استرس و اضطراب
2- مرحلهي گرفتاري شديد : در افرادي كه در روز سه تا چهار بار استمنا ميكنند پديدار ميشود. عوارض آن عبارتند از:الف) خستگي و كوفتگي
ب) تغييرات سريع خلقي
ج) حساسيت بيش از حد و زود رنجي
د) كمردرد
ه) نازك شدن موها (به دليل برهم خوردن نظم هورموني)
و) ناتواني جنسي زودرس در جواني
ي) بيخوابي، بدخوابي و مشكلات مشابه آنها
3- مرحلهي گرفتاري بسيار شديد : در اين حالت فرد روزانه حتي پنج بار استمنا ميكند كه عوارض بسيار شديدتري در او ظهور مييابد: الف) خستگي و كوفتگي
ب) ريزش شديد موها
ج) تار شدن ديد چشمها
د) وِز وِز گوش
ه) انزال زودرس و غيرارادي و خروج مني به صورت قطره قطره
و) درد كشالهي ران و ناحيهي تناسلي
ي) دردهاي قولنجي در ناحيهي لگن و استخوان دنبالچه

ترس از شكسته شدن خلوت، تنهايي محركي مناسب براي استمنا
بررسي ديگر عوارض: 1- آسيب پروستات: استمنا به شكل صحيح و غير اعتيادگونه در تقويت پروستات و جلوگيري از ابتلأ به
سرطان پروستات كمك فراواني ميكند. اما اگر به صورت مكرر و اعتياد گونه انجام شود، باعث تقويت احتمال ابتلأ به سرطان پروستات ميشود.
2- خستگي و كوفتگي مفرط: به دليل انرژيبر بودن اعمال جنسي كه خود ارضايي را نيز شامل ميشود، موجب كمبود انرژي و تخليهي ذخاير گليكوژن (نوعي قند كه براي تأمين انرژي سلولهاي عضلاني لازم است) ميگردد، در نتيجه خستگي و كوفتگي مفرط روي ميدهد.
3- گرفتگي عضلاني: براي رسيدن به حالت اوج لذت جنسي يا ارگاسم، عضلات بدن و دستگاه تناسلي چه در مردان براي تخليهي اسپرم و چه در زنان براي پمپاژ خون به ناحيهي تناسلي منقبض ميشوند. در استمنا اعتياد گونه و زياده از حد، عضلات هميشه در حال انقباض و گرفتگي هستند.
4- آسيب و سكتهي مغزي: به دليل هجوم خون به آلت تناسلي در آقايان و دستگاه تناسلي در بانوان و نرسيدن خون و در پي آن كمبود اكسيژن و غذا در مغز، احتمال سكتهي مغزي بسيار زياد است. به همين دليل توصيه ميشود حتي المقدور خود ارضايي به حالت دراز كشيده و خوابيده انجام شود تا خون كافي به مغز برسد.
5- بروز انواع سرطانها: در جنس مذكر علاوه بر سرطان پروستات كه ناشي از حالت اعتياد گونهي خود ارضايي است سرطان هاي ديگري همچون سرطان آلت تناسلي و سرطان بيضه نيز مشاهده ميشود. در جنس مونث سرطان مهبل و مخاط مهبل و سرطان كليتوريس بروز پيدا ميكند. كاملاً مشخص است كه بروز اين سرطانها به دليل كار كرد بيش از اندازهي عضو تناسلي بوده و در سير طبيعي بدن به ندرت همچنين بيماريهايي ديده ميشود.
6- آسيب روحي- رواني: بيشترين آسيب و عارضهي خود ارضايي آسيب روحي و روانياي است كه به خود فرد وارد ميشود. مهمترين اين عوارض افسردگي و احساس گناه پس از خود ارضايي است. ضعف حافظه و حواسپرتي، اضطراب، منزوي شدن و گوشهگيري، بينشاطي و لذت نبردن از زندگي، پرخاشگري، بداخلاقي و تندخويي، كسالت دائمي و ضعف اراده، احساس حقارت و عدم اعتماد به نفس از ديگر عوارض روحي- رواني اين امر هستند.
7- عوارض اجتماعي: ناسازگاري خانوادگي، بيميل شدن به همسر و ازدواج، ناتواني در ارتباط با جنس مخالف و همسر(استمنا بعد از ازدواج) احساس طرد شدن و از بين رفتن عزّت، پاكي، شرافت و جايگاه اجتماعي، دير ازدواج كردن و لذت نبردن از زندگي مشترك از آسيب هاي اجتماعي خود ارضايي هستند.
خود ارضايي آلتمحور در آقايان
لازم به ذكر است كه عوارض زير به هيچ عنوان ارتباطي با خود ارضايي ندارد:
1- سياهي دور چشم: به دليل عوارض ژنتيكي و فقر آهن در بدن ظاهر ميشود. 2- عقيم شدن: بر اثر عوامل بيماريزا، عوامل محيطي و عوارض ژنتيكي ايجاد ميشود.
3- كوچك شدن و تنبلي بيضهها: بيضهها براي ساخت اسپرم مرتباً در حال حركت براي به دست آوردن دماي مناسب هستند كه گاهي به درون بدن كشيده ميشوند و به اشتباه كوچك شدن آنها دانسته ميشود. خود ارضايي همچنين موجب به كار افتادن بيضه ها و فعاليت آنها ميشود كه ارتباطي با تنبلي و كوچك شدن آنها ندارد.
4- نابينايي، ناشنوايي و از بين رفتن سيستم عصبي در اثر كمبود مني: مايع مني از سلول اسپرم و مايعات غدد ضميمه دستگاه تناسلي (مانند غدهي پروستات در انسان و غدد وِزيكولي در نشخواركنندگان) تشكيل شده است. نقش مايعات غدد ضميمه جنسي ابتدا خنثي كردن محيط اسيدي مجراي خروج اسپرم و سپس تغذيهي خود اسپرم است.
اسپرم در بخش انتهايي مسير خروج خود از بدن با مجراي خروج ادرار در آلت تناسلي هم مسير ميشود و چون ادرار اسيدي است، پس مايعات غدد ضميمه جنسي ميتوانند اين محيط اسيدي را با قليايي بودن خود، خنثي كرده و مسير مناسبي براي عبور و خروج اسپرم فراهم كنند. اين وظيفه در انسان بيشتر بر عهدهي مايعات قليايي توليد شده از غدهي پروستات است.
مايعات غدد ضميمه سرشار از قند فروكتوز هستند كه براي تغذيهي خود اسپرم در نظر گرفته شده است و به هيچ وجه براي تغذيه و انرژيزايي ديگر عناصر و ارگان هاي بدن كافي نيستند، بنابراين نابينايي، ناشنوايي و ديگر عوارض عصبي و غيرعصبي نسبت داده شده به نبود يا كمبود اسپرم براي توليد انرژي صحيح نيست.
احتمال صدمات و سكتهي مغزي در خود ارضايي به صورت درازكش كمتر از حالت ايستاده است
ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه جذب اسپرم تبعات و هزينههايي براي بدن دارد كه از آن جمله ميتوان به گرماي اضافي توليد شده در اثر جذب اسپرم از عروق بيضه اشاره كرد كه با گذشت زمان مانع از توليد اسپرم سالم در بيضهي فرد ميشود و در افرادي كه عمل وازكتومي (بستن لوله هاي منتقل كنندهي اسپرم براي جلوگيري از بارداري) را انجام دادهاند، اين عارضه بيشتر مشاهده ميشود.
خود ارضايي مزايايي هم دارد:خود ارضايي مانند هر پديدهي ديگر جهان طبيعت داراي سود و زيان است. اينكه ما فقط معايب آن را ببينيم، امري خارج از انصاف است. در اين بخش به پارهاي از مزاياي خود ارضايي به طور خلاصه اشاره ميكنيم:
1- بزرگترين مزيت خود ارضايي اين است كه مانع از برقراري يك رابطهي پرخطر جنسي از طرف شخص ميشود. 2- به ثبات در رابطهي جنسي و شناخت ميزان پايداري در وضعيت هاي مختلف جنسي كمك ميكند.
3- شناخت بيشتر بدن، دستگاه تناسلي و لحظهي اوج لذت جنسي (ارگاسم) و كنترل اين لحظه.
4- اطلاع يافتن از ميزان تقاضاي جنسي از شريك خود و نحوهي برخود با او هنگام برقراري رابطه.
5- آشنايي با سيكل جنسي بدن خود و مواقع تقاضا براي انجام عمل جنسي و تحت اختيار گرفتن شرايط بدني.
6- آموزش از تخيلات جنسي خود در هنگام خود ارضايي و رفتارسازي جديد از آنها در واقعيت و هنگام برقراري رابطه.
7- مواجهه با مشكلات و موانع جنسي خود و شناخت و تلاش براي رفع آنها.
8- طراوت و لطافت آلت تناسلي براي فرد بسيار مهم است؛ خصوصاً در زنان بدون همسر و مطلقه. اين طراوت ميتواند با انجام خود ارضايي معقول و كنترل شده بازسازي گردد.
9- خود ارضايي اين امكان را به فرد ميدهد كه بدون نگراني از بيماري ها يا مرزهاي موجود در روابط جنسي، خود را به مرز تخليه برساند.
10- خود ارضايي باعث كاهش فشارهاي دورهي عادت ماهيانه در زنان ميشود.
11- ايجاد آرامش و فراهم كردن خوابي راحت و عميق براي فرد. به دليل كاهش فشار خون در اثر هجوم خون به جهاز تناسلي. البته همچنين حالتي در رابطهي جنسي عادي هم به وقوع ميپيوندد.
12- تخليهي فشارهاي منفي كه در طول روز به سراغ فرد ميآيند. با انجام خود ارضايي بسياري از اين فشارها تخليه ميشوند.
13- خود ارضايي بسيار سريع تر از رابطه عادي فرد را از فشار جنسي رها ميكند.
14- استمنا كمتر از يك رابطهي جنسي، انرژي و زمان صرف ميكند و فضا و احتياجات آن بسيار در دسترس و قابل تهيه است. . .
و تعدادي از موارد ديگر كه با توجه به شرايط بدني، رواني و اجتماعي فرد ميتوانند براي او از مزاياي اين امر محسوب گردند.
دستگاه تناسلي مرد
خود ارضایی از ديد مذاهب و اديان: يهوديت: خود ارضايي در يهوديت به طور كامل منع نميشود و عملي توأم با سلامتي و نشاطآوري تلقي ميگردد؛ اما در برخي شاخههاي آن خود ارضايي جنس مذكر ممنوع است.
اسلام: در اسلام استمنا حرام است و اكثر فقها آن را گناه كبيره به شمار ميآورند. همچنين اگر مسلمان روزهدار استمنا كند، روزهاش باطل و كفارهي جمع بر او واجب ميشود. پس از استمنا غسل بر مسلمان واجب ميشود (غسل جنابت) و در صورت عدم انجام غسل، عبادت او پذيرفته نميشود. برخي فقها مانند آيتالله لنكراني، خود ارضايي را در صورتي كه براي آزمايش پيش از ازدواج نياز به اسپرم وجود داشته باشد و از راه ديگري نتوان اسپرمگيري كرد، بلامانع ميدانند.
ديدگاه اهل سنت: اهل سنت نظرات متفاوتي را درمورد خود ارضايي دارند. برخي آن را در تمام اشكال و موارد حرام ميدانند، برخي در مواردي آن را مجاز ميشمارند و برخي آن را مكروه ميدانند.
ديدگاه شيعيان: از نظر شيعيان خود ارضايي به طور كامل و در تمام اشكال آن حرام ميباشد.
مسيحيت: كاتوليكها در پارهاي موارد همانند خود ارضايي براي شناخت بدن و احساسات جنسي آن را مجاز ميشمارند. به عقيدهي پروتستان ها، خود ارضايي يك سير طبيعي از سيكل جنسي افراد است و اين امر مانع از روابط جنسي غيرمجاز مانند همجنسبازي ميشود.
تائويسم: يك آيين قديمي چيني است كه نويد بخش زندگي طولاني است. در اين آيين مردان از خود ارضايي منع شدهند. زيرا با اعتقاد به منابع انرژي در شكم تحتاني، استمنا بدن را از انرژي تخليه و مانع ادامهي حيات هارمونيك كه به آن نويد داده شده، ميشود. همچنين اعتقاد بر اين است كه خود ارضايي زنان باعث كاهش طول عمر و امراض لاعلاج در آنان ميشود.

دستگاه تناسلي زن
نكات و روش هاي تخفيف و درمان خود ارضايي:سه نكتهي مهم مشترك براي تخفيف و درمان ميان همهي امراض و عادات وجود دارد:
يك- در درمان هر بيماري يا ترك هر عادت، مهمترين قسمت عزم و ارادهي فرد براي درمان و ترك عادت است. دو- عدم يأس و نااميدي براي ترك و ايمان به درمانپذيري.
سه- در نظر گرفتن زمان براي ترك و درمان.
براي ترك يا تخفيف استمنا راه هاي متعددي وجود دارد كه به مهمترين آنها اشاره ميشود. بايد توجه داشت كه راههاي موجود در همهي افراد مؤثر نيستند و همانند حساسيتهاي مختلف كه در هر فرد متفاوت عمل ميكنند، شخص بايد با شناخت و در نظر گرفتن شرايط خود اقدام به ترك يا كاهش اين امر كند.
1- تلقين به شخص كمك ميكند تا ارادهي خود را تقويت كند و به خود بگويد كه ميتواند استمنا را كنار بگذارد. 2- افزايش فواصل زماني خود ارضايي. براي مثال از روزي دو مرتبه به روزي يك مرتبه و ...
3- عدم مشاهدهي مناظر شهوتانگيز از جمله فيلم، عكس و پوستر، همچنين نوشتهها، داستانها و. . .
4- اسلام ازدواج را براي جلوگيري از روابط جنسي خارج از محدودهي زناشويي توصيه ميكند. اما در شرايط امروز كه ازدواج كاري بس مشكل شده است، برخي ازدواج موقت را پيشنهاد كردهاند كه خود جاي بحث دارد.
5- منحرف كردن فكر در صورتي كه تحريكي براي خود ارضايي اتفاق افتاد.
6- دوري از خيالپردازي و سرگرم بودن به كارهاي مفيد مانند مطالعه، ورزش و ...
7- تنهايي، كليد اقدام به استمنا است.
8- بهتر است براي استحمام و شستشوي بدن به خصوص جهاز تناسلي، از وسايل نرم مانند ابر استفاده نشود و هر چه زودتر كار استحمام را به پايان رساند. عدم مشاهدهي بدن عريان نيز از بروز تحريك جلوگيري ميكند.
9- پوشيدن البسهي تنگ و چسبان عامل تحريكي مناسبي براي استمنا است. لباس تنگ با مالش عضو جنسي شرايط را براي خود ارضايي فراهم ميكند.
10- تخليه مثانه قبل از خواب
11- شستشوي دستگاه تناسلي با آب سرد پس از ادرار كردن كمك مؤثري در رفع و عدم تحريك آن ميكند.
12- پر نكردن شكم پيش از خواب با غذاي سنگين
13- اجتناب از خوردن غذاهاي محرك مانند فلفل، پياز، خرما، ادويه جات، گوشت قرمز و غذاهاي پرچرب
14- در نوشيدن مايعات خصوصاً در هنگام خواب افراط نشود، همچنين از مصرف الكل پرهيز شود.
15- و در انتها تحليل شرايطي كه فرد را وادار به خود ارضايي ميكند، ميتواند نقش مهمي را در يافتن راهي براي چگونگي ترك يا تخفيف آن ايفا كند

انسان خندیدن را دوست دارد. هر انسان بالغ به طور متوسط در روز 17 بار میخندد و همین علاقه انسان به خندیدن است که باعث پدید آمدن جوک و طنز و حتی کمدی شده است.
خندیدن برای ما نشاط آور است و به همین خاطر به خندیدن علاقه داریم. اما جالب است بدانید انسان ها تنها موجوداتی هستند که می خندند.
خندیدن مکانیزم پیچیده ای دارد که در عین حال می تواند دوای درد بسیاری از دردها باشد و دانشمندان هنوز هم معتقدند که خنده می تواند در درمان بیماری ها مؤثر باشد.
خنده چیست؟
خنده از دو قسمت تشکیل شده است که یکی به حالت صورت و دیگری به صدایی که تولید می شود اطلاق می شود.
وقتی ما می خندیم، مغز دستور این عمل ها را صادر می کند و اگر شدیدتر بخندیم، دستوراتی برای تکان خوردن دست ها و پاها نیز صادر می شود.
هنگام خنده 15 ماهیچه صورت به حرکت در می آیند که مهم ترین آنها مکانیزم حرکت لب های بالای شماست.
ماهیچه های حلق شما دچار انقباض می شوند و به همین علت شما دچار بریده نفس کشیدن می شوید.
گاهی اوقات در حالت های شدید خنده مجراهای اشکی شما هم وارد کار می شوند و در حالی که شما از شدت خنده دهان خود را برای گرفتن اکسیژن بیشتر باز و بسته می کنید صورت تان هم از اشک خیس می شود و حتی رنگ چهره تان به قرمز تغییر می کند و صداهای عجیبی نیز تولید می کنید.
محققان بسیاری تا کنون سعی کرده اند که از مکانیزم خنده بیشتر بدانند، اما مشکل این است که در هنگام تحقیقات، خنده افراد زود از بین می رود .
یکی از محققان تحقیق خود را روی صدای خنده متمرکز کرد و به این نتیجه رسید که همه خنده ها از یکی از صداهای ها-ها-ها یا هو-هو-هو پیروی می کنند و امکان ندارد فردی بتواند با ترکیب این دو صدا بخندد.
محققان معتقدند که در بدن انسان یابنده هایی وجود دارد که خنده را تشخیص می دهد و باعث ادامه یافتن آن می شود. از نظر آنها خنده یک عکس العمل کاملاً اتوماتیک و نا خودآگاه است.
چرا میخندیم؟
بیشتر محققان معتقدند که خنده باعث ایجاد کشش و رابطه نزدیک میان انسان ها می شود. وقتی شما با کسی احساس راحتی می کنید با او می خندید و این احساس را نشان می دهید.
اینکه شما نمی خواهید در یک گروه احساس تنهایی کنید، باعث می شود هنگام خنده با آنان بخندید و آنها را همراهی کنید و به همین دلیل است که خنده را مسری می دانند.
اگر دقت کرده باشید معمولاً اگر بزرگ خانواده و یا حتی رئیس تان بخندد، شما نیز می خندید و این دقیقاً همان حالتی است که گفته می شود با خنده می توان رفتارهای دیگران و حتی خلقیات آنان را کنترل کرد.
به طور مثال اگر هنگام خطر شما بخندید و فرد تهدیدکننده نیز بخندد تا حدود زیادی مشکل حل می شود.
یکی از محققان خنده انسان را با آواز پرنده ها مقایسه می کند و معتقد است که خنده یک عکس العمل طبیعی انسان برای ایجاد رابطه است.
تحقیقات دیگر نشان می دهد که خنده در زمانی که در یک گروه هستند، 30 برابر زمانی است که شما تنها مثلاً جلوی تلویزیون نشسته اید.
خنده و مغز:
ما می دانیم که قسمت های مختلف مغز، در مکانیزم خنده مؤثرند. به طور مثال عکس العمل های عاطفی بزرگترین حرکت های مغز را تولید می کنند.
محققان معتقدند که هنگام خنده قسمت های مختلف مغز وارد کار می شود، اما هنوز به طور دقیق رابطه میان خنده و مغز مشخص نشده است.
برای انجام این تحقیقات چندین نفر به دستگاه های پیشرفته متصل شدند و نتیجه اینکه هنگام خنده امواجی که توسط مغز آنان تولید می شد کاملا یکسان بود. براساس این تحقیقات:
ابتدا قسمت چپ فعال شده و کلمات و جوک ها را تحلیل می کند.
سپس قسمت جلویی ان که مربوط به احساسات است، بسیار فعال می شود.
قسمت راست مغز اطلاعات مربوط به جوک را تحلیل می کند.
قسمت پشت سر که دستور حرکات دهان و یا دست ها را صادر می کند، فعال می شود.
رفتارهای خارجی ظاهر می شوند.
قابل ذکر است که راهی که خنده در مغز طی می کند با راهی که هنگام احساسات شدید طی می کنیم، کاملا متفاوت است و به همین خاطر است که محققان معتقدند که هر گونه اختلالی در این بخش مغز می تواند انسان را از خندیدن باز دارد و یا به آن شکلی غیر عادی دهد.
سیستم فعال:
سیستم فعال مغز که گفته می شود، در مکانیزم خنده دخیل است در قسمت مرکزی قرار دارد. این قسمت بسیار مهم است زیرا حرکاتی را که برای انسان بسیار حیاتی است کنترل می کند.
این قسمت از مغز در حیوانات بسیار قدیمی همچون تمساح ها نیز وجود داشته است که با استفاده از آن و بو کشیدن طعمه خود را انتخاب می کرده اند، اما در مورد انسان ها این بخش در احساسات و انگیزه انسان مورد استفاده قرار می گیرد.
محققان معتقدند که "آمیگدالا " و "هیپو کامپوس" بیشترین نقش را در احساسات انسان ایفا می کنند.
امیگدالا با هیپوکامپوس ارتباط برقرار می کند و همین ارتباط باعث احساساتی همچون عشق و دوستی و احساسات روزانه می شود.
هیپوتالاموس بخشی است که موجب تولید صداهای گوناگون هنگام خنده می شود.
چه چیزهایی خنده دار است؟
بر اساس تئوری ناسازگاری انسان زمانی می خندد که چیزهایی را بشنود که از نظر عقلی و اتفاقات روزمره غیر ممکن به نظر برسند.
جوک ها زمانی خنده دارند که ما یک انتظار دیگر از پایان آنها داریم اما به شکلی دیگر ظاهر می شوند. وقتی جوکی شروع به تعریف می شود، مغز ما ناخودآگاه شروع به پیش بینی آن می کند و وقتی پایان آن کاملاً متفاوت با آن چیزی است که ما تصور می کردیم ،خنده دار به نظر می رسد.
اکنون ما احساسات جدیدی داریم که تفکرات قبلی ما را نسبت به آن موضوع تغییر داده است.
تئوری برتری بیان می کند که ما زمانی به یک جوک می خندیم که حماقت اشخاص و نادانی و اشتباهات آنان بیان شود . این احساس برتری به شخص باعث می شود ما احساس خرسندی کرده و بخندیم.
تئوری آسودگی معتقد است انسان می خندد چون احتیاج دارد که بدنش را از تنش های روزانه پاک نماید. زیرا خندیدن می تواند این عصبیت های روزانه را تا حد بسیاری کم نماید.
چه چیز هایی خندهدار نیستند؟
مهم ترین موضوع در این میان سن است. کودکان و نوزادان در حال کشف دنیای اطراف خود هستند پس موضوعات برای آنان کاملا متفاوت است.
یک کودک ممکن است به جوک های ساده ای که مثلاً یک فیل در آن نقش اول را بازی می کند، بخندد.
در مورد نوجوانان قضیه فرق می کند. آنها به موضوعات روزمره شان مانند غذا و تفریحات می خندند که به آنان احساس برتری می دهد.
وقتی بزرگتر می شویم، افکار و فیزیک ما تغییر می کند. هر چه بیشتر دنیا دیده شویم به مسائل متفاوت تری همچون تفاوت آدم ها می خندیم. خنده دقیقاً در سنین مختلف در مورد مسائلی صورت می گیرد که استرس ما را کمتر کند.
اینکه در کدام کشور و با چه فرهنگی بزرگ شده ایم، نیز فرق می کند. شما معمولاً اگر جوک های کشور های دیگر را بشنوید، کمتر برای تان خنده دار است و این به تفاوت فرهنگ ها بر می گردد.
وقتی کسی به شما می گوید که جوک تان اصلا خنده دار نبود هم دو دلیل می تواند داشته باشد یکی احساس منفی که در شخص ایجاد شده و دیگری اینکه آن شخص نکته جوک را نفهمیده و یا برایش جذاب نبوده است.
خنده و سلامت:
همه ما می دانیم که خنده برای بسیاری از دردها درمان است. مهم ترین کاری که خنده برای ما انجام می دهد آن است که به اعصاب ما تعادل داده و همین موضوع از امراض مختلف جلوگیری می نماید.
خنده هورمونهای استرس را بسیار کم کرده و باعث می شود که ما کمتر عصبانی شویم و از بالا رفتن فشار خون جلوگیری مینماید.
این عمل همچنین باعث بالا رفتن سلول های پروتئین که از بیمار شدن مان جلوگیری می کند، میشود. بیشتر شدن بزاق دهان از ورود بیماری های عفونی از طریق دهان جلوگیری کرده و کمک بزرگی به ما میکند.جالب است بدانید که 100 بار خندیدن برابر 15 دقیقه دوچرخه سواری کردن است، پس خنده میتواند یک ورزش به حساب بیاید. اکسیژنخون بالا رفته و فشار خون پایین میاید.
به گفته پزشکان اکثر مردم احساسات منفی خود از قبیل ترس یا نفرت را در خود نگه می دارند و خنده راهی است، برای بیرون ریختن این احساسات و به همین دلیل است که افراد ترس خورده را معمولاً به رفتن سینما برای دیدن فیلم های خنده دار ترغیب می کنند.
برای بیشتر خندیدن:
چیزهایی را که برایتان جالب است و شما را می خنداند شناسایی کنید و انها را بیشتر وارد زندگی خود کنید.
اطراف خود را از ادمهای شاد پر کنید
خودتان سعی کنید که فرد با مزه تری باشید!! خنداندن اطرافیانتان می تواند برای شما هم مفید باشد پس از این فرصت استفاده کنید

دو ستت دارم ، بی آنکه مرا دو ست داشته باشی ... دوستت دارم حتی اگر از چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم شکستهاست...دو ستت دارم حتیاگر دلت سنگ باشد ، حتی اگر هیچ احساسی بر من نداشته باشی با اینکه میدانم در دلتیک دنیا محبت است و احساست مثل آب پاک و زلال است...عزیزم باو ر کنبه تو نیاز دارم ، منی که قلبی ویرانه دارم و دلی سو خته ، منی که ساحل دریای دلمطو فانی است و امواج غم و غصه در دلم زیر و رو می شود نیاز به تو دارم که قلبم رابا محبت و عشقت صفا دهی ، دل سو خته ام را با عشقت جان بدهی و ساحل دریای دلم راآرامتر از همیشه کنی...عزیزم مرا باو رداشته باش ، حتی برای یک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام و جودت حس کن ... بیا تاتنهایی دو باره به و یرانه دلم نیامده است ! تا تنهایی قابخالی و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته است، تو بیا و قاب زیبای عکست را درآنجا بگذار!
بیا در قلبم باصدای مهربانت بگو درد دلت را به من و با فریاد اسم مرا صدا کن و بگو مرا دوستمیداری تا سکوت تلخی که مدتهاست اعماق قلبم را فرا گرفته است و قلبم را غم زده کردهاست شکسته شود!

قلبم را پر ازمحبت و عشق و صفای خودت کن ! بگذار آن خونی که در رگهای خشک من جاری می شود خون توباشد و بگذار آن و جود من و جود تو نیز باشد!عزیزم اینک کهمینویسم دوستت دارم چشمانم خیس است ، به خدا خیس است ، پس چشمهای خیس مرا باو ر کنو تو نیز به من بگو مرا دوست میداری.با آهنگ دلنشینعشق و با یاد تو و با عشق به قلب تو با چشمانی خیس و قلبی پر از امید اگر نخندی واگر بی خیال این دل عاشق من نباشی می نویسم که دوستتدارم...
این بار نهاز حفظ میگویم و نه تکرار میکنم ، این بار برای آخرین بار میگویم این کلمه را !!!! چونکه دو ست داشتن به عمل است نه به گفتن! پس برای آخرین بار میگویم که مرا بفهمی و قلبشکسته و عاشق مرا باو ر داشته باشی ::::::::

غم آوارگی و در به دری
غم تنهائی و خونین جگری
قاصدك وای به من ، همه از خویش مرا می رانند
همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند
مادر من غم هاست
مهد وگهواره من هم غم هاست
قاصدك دریابم روح من عصیان زده و طوفانیست
آسمان نگاهم بارانیست
قاصدك غم دارم ،
غم به اندازه سنگینی عالم دارم
قاصدك حال گریزش دارم
می گریزم به جهانی كه درآن پستی نیست
می گریزم به جهانی كه مرا ناپیداست
شاید آن نیز فقط یه رویاست ! ! !
پیدایش حجاب
آغاز و پیدایش حجاب و پوشش مربوط میشود به دوران زندگانی حضرت آدم و حوا علیهم السلام. هنگامی که آن دو بزرگوار مرتکب آن خطا شدند و از درختی که خداوند میوهاش را ممنوع نموده بود تناول کردند.در تفسیر آیه فوق آمده است که آدم و حوا علیهالسلام ، قبل از ارتکاب این خلاف ، برهنه نبودند بلکه پوششی داشتند که در قرآن ، نامی از چگونگی این پوشش برده نشده ، اما هر چه بوده نشانهای بر شخصیت آدم و حوا و احترام آنها محسوب میشده که با نافرمانی ، از اندامشان فرو ریخته است.
به این ترتیب خوردن از میوه ممنوعه توسط آدم و حوا علیهالسلام صرف نظر از فلسفه و حکمت آن در نظام آفرینش ، نخستین تحولی که در آنها بوجود آورد، این بود که آنها در حریم «ستر» و عفاف با حقیقت برهنگی روبرو کرد و بلافاصله با برگ درختان بهشت خود را پوشاندند. این واقعیت تاریخی به سادگی نشان میدهد که حجاب و پوشش بعنوان یکی از مظاهر حیا و عفت ، امری فطری و طبیعی بوده و برای تامین سلامت روح و روان فرد و جامعه از کمال اهمیت برخوردار است.
فلسفه حجاب از دیدگاه قرآن کریم
| قرآن کریم وقتی درباره حجاب سخن میگوید میفرماید : حجاب عبارت است از احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن که نامحرمان او را از دید و جنبه حیوانی ننگرند و این حرمت را مخصوص زنان مسلمان دانسته ، لذا نظر کردن به زنان غیر مسلمان را ، بدون قصد تباهی جایز میداند و علت آن این است که زنان غیر مسلمان از این حرمت بیبهرهاند. |
قرآن کریم وقتی مسئله لزوم حجاب را بازگو میکند علت و فلسفه ضرورت حجاب را چنین بیان میفرماید: «ذلک اَدنی اَن یَعرِفنَ فَلا یُوذین» (سوره احزاب _ 59) برای اینکه شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند» چرا که آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.
حجاب حق الهی
شبههای که در ذهنیت بعضی افراد هست این است که خیال میکنند حجاب برای زن محدودیت و حصاری است که خانواده برای او بوجود آورده و بنابراین حجاب نشانه ضعف و محدودیت زن است. راه حل این شبهه در بینش قرآن کریم این است که زن باید کاملا درک کند که حجاب او تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرف نظر کردم همچنین مربوط به مرد هم نیست تا مرد بگوید من راضییم ، و همینطور مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت دهند، حجاب زن حق الهی است.حرمت زن اختصاص به خود زن دارد نه شوهر و نه خانواده ، همه اینها اگر رضایت بدهند قرآن راضی نخواهد بود چون حرمت زن به عنوان حق الله مطرح است و خدای سبحان زن را با سرمایه عاطفه آفرید که معلم رقت باشد و پیام عاطفه بیاورد و اگر جامعهای این درس رقت و عاطفه را ترک نمودند و به دنبال غریزه و شهوت رفتند به همان فسادی مبتلا میشود که در غرب ظهور کرده. لذا کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم.
زن به عنوان امین حق الله از نظر قرآن مطرح است یعنی این مقام و این حرمت و حیثیت را خدای سبحان که حق خود اوست به زن داده و فرموده این حق مرا تو به عنوان امانت حفظ کن آنگاه جامعه به صورتی در می آید که قرآن در آن حاکم است. جامعهای که قرآن در او حاکم است، جامعه عاطفه است و سرش این است که نیمی از جامعه را معلمان عاطفه به عهده دارند و آنها مادران هستند و ما چه بخواهیم، چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم اصول خانواده درس رافت و رقت میدهد و رافت و رقت در همه مسائل کارساز است.
http://daneshnameh.roshd.ir
در خزانه کبریایی تو نیست که آنان
چون تویی دارند و تو چون خودی نداری.
سه قدیس
در بخش خاصی از روسیه قدیم دریاچه ای بود که به خاطر سه قدیس مشهور بود . چیزی نگذشت که مردم آن حوالی برای دیدن دریاچه و سه قدیس به سوی آن محل عزیمت کردند . کشیش ارشد منطقه از این موضوع ترسید یعنی چه اتفاقی افتاده است ؟ او هرگز در مورد سه قدیس چیزی نشنیده بود چرا که آنها از سوی کلیسا تقدیس نشده بودند . چه کسی آنها را قدیس خوانده بود ؟ این وظیفه دین مسیحیت بود . آنها قادرند برگه هویت بدهند : " این مرد تقدیس شده است . " اما اخبار زیادی از کرامات این سه فرد به گوش مردم میرسید و آنها از کلیسا نافرمانی می کردند . بنابراین کشیش باید می رفت و شرایط را بررسی می کرد . او سوار قایق شد و به جزیره محل زندگی آن سه قدیس فقیر رفت . آنها افرادی تنگدست بودند ولی بسیار شاد زندگی می کردند . فقر زمانی واقعی است که قلب انسان فقیر باشد و نتواند عشق بورزد . اگرچه آنها فقیر بودند ولی در درون غنی بودند ثروتمندترین افرادی که کشیش تا کنون دیده بود . خیلی خوشحال زیر درختی نشسته بودند و مشغول خندیدن لذت بردن و روشنگری بودند . با دیدن کشیش کمی خم شدند . کشیش به محض دیدن این سه نفر با خود اینطور اندیشید که آنها باید افرادی دیوانه و کم عقل یا احمق باشند و بی درنگ ازآنها پرسید : در اینجا چه می کنید ؟ همه جا شایع شده است که شما قدیسان بزرگی هستید ؟ می دانید چطور باید عبادت کرد ؟ آنها نگاهی بهم کردند و گفتند : متاسفیم عالیجناب ! ما عبادت صحیح پذیرفته شده از سوی کلیسا را نیاموخته ایم چون ما افرادی عامی هستیم . ولی عبادتی خاص خود آماده کرده ایم که اگربخواهید به شما نشان می دهیم . کشیش گفت بله نشانم دهید . می خواهم ببینم چگونه عبادت می کنید ؟ آنها ادامه دادند : " ما فکر کردیم و فکر کردیم و فکر کردیم اگرچه متفکران بزرگی نیستیم ما فقط روستاییان احمق و بی سوادی هستیم . اما بالاخره تصمیم گرفتیم نیایش ساده ای انجام دهیم . در دین مسیحیت از خداوند به صورت تثلیث یاد می شود : پدر پسر و روح القدوس ما هم سه تا بودیم . اینگونه بود که این دعا را ابداع کردیم : " شما سه تایید و ما هم سه تا . پس رحمتت را بر ما تمام کن ! این عبادت ماست . ما سه تاییم شما هم سه تا رحمتت را بر ما تمام کن . ! "
کشیش بسیار عصبانی شد و از کوره دررفت و گفت: چه مسخره ! ما هرگز دعایی مثل این نشنیده ایم . تمامش کنید ! اینطوری قدیس نمی شوید . شما فقط احمقید ! آنها به پای کشیش افتادند و گفتند : " تو دعای اصلی کلیسا را به ما یاد بده " ! کشیش دعای کلیسای ارتدوکس روسیه را به آنان آموخت . این دعا طولانی و پیچیده و حاوی کلمات دشوار بود . درهای بهشت به روش آنها بسته شد . آنها گفتند یکبار دیگر تکرار کنید چون خیلی طولانی است و ما بیسوادیم . کشیش دوباره تکرار کرد . آنها دوباره گفتند : : یکبار دیگر عالیجناب فراموش می کنیم و آنوقت غلط از آب در می آید " کشیش بار دیگر تکرار کرد . آنها از صمیم قلب از او تشکر کردند و کشیش از اینکه کار نیکویی انجام داده و سه احمق بینوا را به کلیسا برگردانده بود احساس بسیار خوبی داشت . بعد هم سوار قایق شد تا برگردد . اما درست وسط دریاچه بود که از دیدن منظره ای متعجب شد دیگر نمی توانست بر چشمانش اعتماد کند . آن سه احمق از روی آب می دویدند ! آنها فریاد می زدند : " صبر کن یکبار دیگر ... ما فراموش کرده ایم : ! این دیگر قابل قبول نبود . کشیش به پاهای آنها افتاد و گفت : " مرا ببخشید شما مانند گذشته به عبادتتان ادامه دهید " .
برگزیده از کتاب : شهامت
نوشته : اشو
عمو جان بعد از چندین سال زندگی تو فرنگ با عیال و توله هاش اومده بود ایران تا از این به بعد ایران زندگی کنن البته اگه شرایط مهیا باشه.
همون روز اول بعد اینکه کمی استراحت کردن ,عمو جان به سرش زد که ناهارو توی یه جای سبز وخوش آب و هوا کوفت کنیم,برا همین قرار شد بریم پارکی که نزدیکی خونه بود.تو راه که می رفتیم چشای نازنین عمو جان به صف طویل ماشینی افتاد که باعث گرد شدن چشاش شد.وقتی علتو از بابام پرسید,بابام ماجرای بنزینو سهمیه بندی رو بهش توضیح داد,عموم باور نمی کرد.
دم پارک که رسیدیم با جمعیت عظیمی از اراذل محل مواجه شدیم که با چشاشون به خواهر و مادر آدم لطف می کردن.بعد از اینکه از مرحله قبل گذشتیم و یه جا برا نشستن پید کردیم,سر و کله پلیس مهربان و دلسوز پیدا شد.عمو پلیس مهربانانه به دختر عموی بنده که مقدار اندکی از زلفای قشنگش بیرون بود تذکر داد.عمو جان اساسی حالش گرفته شد و با کلی عجز و لابه نذاشت پای دخترش به کلانتری وا شه.بیچاره بد جوری کنف شده بود.
روز بعدش با حال تر بود:صبح زود عمو جان مثل زنای حامله ویار کرده بود که حلیم و کله پاچه می خواد.کله سحر به زور مشت و لگد بیدارم کرد که دو تایی بریم بگیریم.تو کوچه از جلوی سوپری رد می شدیم که دیدیم جنگ جهانی دهم شروع شده.یکی فحشای خانوادگی می داد,اون یکی با چاقو تهدید می کرد,یه زن گیسوان 1000رنگ یه زن دیگه رو می کشید,شیر تو شیری بود.از یه نفر که کنار وایساده بود پریدیم چی شده که گفت قیمت تاید 4 برابر شده که پیدا هم نمیشه,عمو جان باور نمیکرد که یه شبه قیمت چیزی 4برابر شه.وقتی اجناس مورد نیازو خریدیم و برگشتیم عموی ندید بدبدم همه چیزو به بابام گفت.یه لحظه روح بابام از بدنش جدا شد و تا سقف رفت ما به خاطر اینکه جلو مهمون آبروداری کنه بر گشت وسکته نکرد
عصر همون روز عمو جان به سرش زد پس از سالها بره بازارو ببینه.تو کوچه بازم جلوی سوپری جنگ بود اما این دفعه از نوع شائولینی.مردم از سر و کول هم می پریدن هوا.ای بارم فهمیدیم که قیمت و قند و شکر 2 تا 3 برابر گرون شده.عمو جان کوپ کرده بود.
شب تو خونه نشسته بودیم که از تلویزیون اخبار ورزشی پخش شد.تو اخبار گفت که فردا هفته آخر لیگه و پرسپولیسو سپاهان بازی مرگ و زندگی دارن(یادم رفت بگم عمو جان از بچگی عاشق پرسپولیس بود).عمو جان هم پاشو تو یه کفش کرد که فردا باید بازی رو از نزدیک ببینه.
به هر جون کندنی بود دو تا بلیط گیر آوردم و با هم رفتیم استادیوم.تعجبای عمو جان تمومی نداشت.کنار ما چند نفری بودن که به تمامی افراد مونث بازیکنان ,و هر کسی که دم دستشون بود مورد عنایت قرار می دادن و عمو جان هاج واج در حال تماشا.وقتی دقیقه 96 پرسپولیس گل پیروزیشو زد عمو جان به دیگرون پیوسته بود ومن متعجب تماشاگر عمو جان.نمی دونستم اینقدر جو گیره.
خلاصه عمو جان بعد اینکه چند روز با همراهاش خونمون تلپ شدن از ایران رفتن که فکراشونا کنن تا بیان اینجا زندگی کنننمیدونم این چه عادت بدی است که ما همیشه روز مادر به یاد خوبی های مادرمان می افتیم.
من خودم به شخصه خیلی به درستی حق فرزندی را به مادرم ادا نکردم
بعضی موقع ها برمیگردم از خودم خجالت میکشم. سعی میکنم از این به بعد بیشتر در کنارش باشم چون میدانم الان تنها همکلامش من هستم
پس با این جملات زیبا تقدیم به می کنم به مادرم و فریاد میزنم مادرم من را ببخش و همیشه دوستت دارم…
وقتی که تو 1 ساله بودی، اون(مادر) بِهت غذا میداد و تو رو می شست! به اصطلاح، تر و خشک می کرد
تو هم با گریه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی
وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت یاد داد تا چه جوری راه بری.
تو هم این طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می کردی
وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذایت را آماده می کرد.
تو هم با ریختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی
وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خرید.
تو هم، با رنگ کردن میز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی
وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شیک به تنت کرد تا به تعطیلات بری.
تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی
وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.
تو هم، با فریاد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی
وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی بیس بال خرید.
تو هم، با پرت کردن توپ بیس بال به پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی
وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خرید.
تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی
وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزینه کلاس پیانوی تو رو پرداخت.
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای یاد گیری پیانو، ازش تشکر کردی
وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرین فوتبال به کلاس ژیمناستیک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره.
تو هم، ازش تشکر کردی،با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه پشت سرت رو هم نگاه کنی
وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد.
تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه
وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِیِون بر حذر داشت.
تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بیرون بره
وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن این جمله: تو اصلاً سلیقه ای نداری
وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزینه اردو یک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.
تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن یک نامه ساده
وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگیره(ابراز محبت کنه(
تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت! نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه
وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت یاد داد که چطوری ماشینش رو برونی(رانندگی یاد داد(.
تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی
وقتی که 17 ساله بودی، وقتیکه اون منتظر یه تماس مهم بود.
تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اینطوری ازش تشکر کردی
وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانت، از خوشحالی گریه می کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی،اینطوری که، تا تموم شدن جشن، پیش مادرت نیومدی
وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهریه دانشگاهت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بیرون خوبگاه، به خاطر اینکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!
وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسید که، آیا شخص خاصی به عنوان همسر مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره
وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد خط مشی برای آینده ات داد.
تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم
وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت.
تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسیدی که: می تونی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه کنی
وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولین آپارتمانت، بهت اثاثیه داد.
تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن این جمله، پیش دوستات،:اون اثاثیه ها زشت هستن
وقتی که 24 ساله بودی، اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه، در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.
تو هم با دریدگی و صدایی(که ناشی از خشم بود)فریاد زدی:مــادررر،لطفا
وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شه.
تو هم ازش تشکر کردی، اینطوری که، یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی
وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.
تو هم با گفتن این جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چیز دیگه تغییر کرده
وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد یکی از اقوام رو یادآوری کنه.
تو هم با گفتن"من الان خیلی گرفتارم" ازش تشکرکردی
وقتی که 50 ساله بودی، اون، مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت.
تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی
و سپس، یک روز، اون، به آرامی از دنیا میره. و تمام کارهایی که تو) در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود میاد
اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بیشتر از همیشه بهش محبت کنی (((با كوچكی یك بوسه تا بزرگیه گفتن مادر دوستت دارم)))
علی(ع) بهعنوان الگو و اسوه برای ما شیعیان و بخش قابل توجهی از مسلمانان و حتی غیرمسلمانان دارای شخصیت چند بعدی است. او هم یك شخصیت دلاور و جنگجو در صحنه نبرد است كه شمشیرش- ذوالفقار- سمبل دلاوریهای اوست و هم دارای بعد عرفانی است كه در نیمههای شب در مناجاتها و دعاهای ویژه بهخصوص دعای كمیل خود را نشان میدهد.در میان روشنفكران دینی كسانی كه عمیقا با ادبیات اصیل اسلامی آشنا هستند ما نمونهای نداریم كه به علی(ع) عشق نورزیده باشد و علی(ع) الگو و اسوه آنان نبوده باشد. در میان این گروه از روشنفكران، ما ویژگی عرفانی امام علی را بهطور روشن میبینیم. بهعنوان نمونه مرحوم طالقانی با اینكه در جبهه مبارزه قاطع بود اما در عین حال قلبی رئوف داشت و در این مهربانی نژاد، قومیت و جنسیت دخالت نداشت. او همه انسانها را یكسان میدید و به همه آنها عشق میورزید، بهطوریكه زمان درگذشتش حتی پیروان ادیان دیگر از جمله ارامنه ایران بهطور واقعی و نه با تبلیغات دولتی خود را عزادار دیدند.
طالقانی با همین نگاه به همه فرق و گروههای اسلامی با عشق و عطوفت و دوستی نگاه میكرد. دكتر سحابی الگوی دیگری است كه همین ویژگیها را داشته است. كسی نیست كه از نزدیك با او آشنایی یا ارتباط داشته و تحت تاثیر جاذبه معنوی برخاسته از عشق به همه انسانها قرار نگرفته باشد. ما همین خصوصیت را در مورد مهندس بازرگان میبینیم. بازرگان حتی در میان مخالفان خود وجوه مثبت آنان را بیش از وجوه منفیشان میدید. در بسیاری از موارد همین نوع نگاه بازرگان باعث شده بود تا او بتواند مخالفان خود را آرام سازد. دكتر چمران نیز در عین حالی كه یك رزمنده سلحشور استثنایی در تاریخ مبارزاتی انقلاب ایران محسوب میشود اما همزمان متاثر از همان پدیده عشق و الگو قرار دادن علی(ع) یك عارف در صحنه عمل بود. و اما علی شریعتی كه بهشدت شیفته شخصیت علی(ع) است، ابعاد عرفانی خود را در كویریات بهخوبی نشان داده است. اثر «كویر» آیینه تمامقدی است كه شخصیت، ذهنیت و روحیات علی شریعتی را نشان میدهد. به عبارتی شریعتی در یك جا به عنوان یك متفكر، جامهشناس و مبارز اجتماعی مطرح میشود و در جای دیگر منهای همه اینها؛ فقط خود علی شریعتی است.
بنابراین یكی از ویژگیهای بارز جریان روشنفكری دینی امتناع از قبول خشونت، اعمال خشونت لفظی یا فیزیكی در برابر مخالفان بوده است؛ ویژگیای كه متاثر از همان عشق به معنای یك پدیده انسانی و متعالی است. از همینرو جنبش روشنفكری دینی علی الاطلاق با الهام از قرآن و سنت رسول گرامی و روش امام علی و سایر امامان با هرگونه اعمال خشونت در مناسبات اجتماعی و سیاسی مخالف بوده و هست. در دنیای اسلام، اسلامگرایانی هستند كه قرائت بسیار خشنی از دین دارند. این جریان در كشورهای اسلامی به طالبان و القاعده ختم میشوند. راه مقابله با این جریانات كه عملا به ضرر حیثیت و اعتبار اسلام در همان و محل رشد توسعه طبیعی اسلام در دنیای كنونی هستند، استفاده از روشهای تخریبی و خشونت نیست بلكه پادزهر آن، روشنفكران دینی و ابعاد عرفانی متاثر از شخصیت والای علی(ع) است.
منبع : روزنامه کارگزاران
| |||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||
تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی بود . پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد داد زد و بد وبیراه گفت ، خدا سكوت كرد . جیغ كشید و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سكوت كرد
آسمان و زمین را بهم ریخت ،خدا سكوت كرد . به پر و پای فرشته ها و انسان پیچید ،خدا سكوت كرد . كفر گفت و سجاده دور انداخت ،خدا سكوت كرد . دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد . خدا سكوتش را شكست و گفت : عزیزم اما یك روز دیگر هم رفت . تمام روز را به بد وبیراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها یك روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یك روز را زندگی كن.لابلای هق هقش گفت :اما با یك روز ...چه كار می توان كرد ...خدا گفت: آنكس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند ،گویی كه
از هزاران سال زیسته است و آنكه امروزش را در نمی یابد،هزار سال هم به كارش نمی آید . و آنگاه سهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی كن. او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می درخشید .اما می ترسید حركت كند می ترسید راه برود می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد ... بعد با خودش گفت:وقتی فردایی ندارم نگهداشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟ بگذار این یك مشت زندگی را مصرف كنم. آنوقت شروع به دویدن كرد . زندگی را به سر رویش پاشید زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد كه دید می تواند تا ته دنیا بدود.میتواتد بال بزند. می تواند پا روی خورشید بگذارد. می تواند... او در آن یك روز آسمان خراشی به پا نكرد . زمینی را مالك نشد . مقامی را به دست نیاورد اما... در همان یك روز دست بر پوست درخت كشید . روی چمن خوابید.كفش دوزكی را تماشا كرد . سرش را بالا گرفت وابرها را دید و به آنها كه او را نمی شناختند سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان یكروز آشتی كرد و خندید و سبك شد و بخشید عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان یك روز زندگی كرد . اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند امروز او درگذشت ، كسی كه هزار سال زیسته بود !
برگرفته از مجله دانش یوگا

شبهه:
دوستی وعلاقه به جنس مخالف عیبی كه ندارد هیچ، تازه باعث شناخت بیشتر برای ازدواج است و مسلما در ازدواج هر چه شناخت بیشتر باشد، تفاهم و سازگاری بیشتر است.
پاسخ:
دوست داشتن جنس مخالف و ایجاد رابطه دوستانه با او خارج از حدود شرعی آثار و پیامدهای منفی متعددی دارد و در هیچ صورت خالی از اشكال نیست چون:
1. فكر شما را در ابتدای جوانی از درس و پیشرفت باز داشته است، تنها در مسیر شهوات و غرایز نفسانی قرار میدهد.
2. موجب اضطراب و نگرانی شما میشود (چون میخواهید كسی از این ماجرا مطلع نشود، برای او خواستگار نرود، و...)
3. دوستی و ارتباط عاشقانه ولو به صورت یك نگاه، راه را برای لغزشهای گستردهتر و عمیقتر هموار میكند.
(زنان بزرگان مصر كه زلیخا را به خاطر علاقهاش به یوسف سزنش میكردند، تنها با یك نگاه آلوده، خود شیفته یوسف شده و خواستار برقراری روابط با او شدند. سوره یوسف.
4. چنانچه پس از مدمتها ارتباط با او، به خواست خود یا به اصرار خانواده با فرد دیگری ازدواج كند، ضربه روحی سختی به شما وراد خواهد شد.
5. چنانچه پس از ارتباط دوستانه، با او ازدواج كنید، ممكن است همواره به یكدیگر بدبین باشید و سابقه ارتباط قبلی خود را، دلیلی بر امكان خیانت هر یك به دیگری بدانید.
6. عشق و علاقه شدید قبل از ازدواج، به شما امكان بررسی خصوصیات دیگر او را نمیدهید و لذا ممكن است پس از ازدواج احساس كنید كه هیچ سنخیتّی با او نداشتهاید.
تذكر: طبق روایات ما آنچه باعث استحكام و تدام دوستی و علاقه می شود، ایمان، اخلاق خوش و دینداری است، و دینداری با این روابط سازگاری ندارد. البته دین بهما اجازه می دهد هرگاه تصمیم جدی برای ازدواج گرفتیم، با فرد مقابل(جنس مخالف) گفتگو كنیم تا به تفاهم ها و اشتراك هم برسیم و زندگی معنوی خوبی را با هم شروع كنیم.
7. خشم و نارضایتی خداوند متعال را برای خود خریدهاید زیرا او روابط با جنس مخالف را جز در چارچوب شرع مجاز نمیداند.
این همه بخش از پیامدهای نامطلوب ارتباط با جنس مخالف است. اماّ در پایان، به شما توصیه میكنیم:
الف) اگر واقعاً آن فرد را از جهات متعدد ایمانی، اخلاقی، خانوادگی، و... شایسته و مناسب برا خود میدانید و در خود و خانوادهتان آمادگی برای ازدواج را میبینید، خوب است به صورت رسمی از آن دختر خواستگاری كرده و عقد كنید تا پس از ایجاد شرایط لازم، مراسم عروسی را برگزار نمائید. ولی اگر شناخت چندانی روی فرد نداشته، یا خانواده با ازدواج شما موافق نباشند، بهتر است؛ توكّل بر خداوند متعال و سعی فراوان، رابطه خود را با او قطع و یاد و خاطره او را نیز از ذهن خود محو نمائید. در این صورت به آرامش روانی لازم دست یافته و به خواست خداوند در زمان مناسب با فرد شایسته زندگی خانوادگی را آغاز خواهید كرد.
منبع برای مطالعه بیشتر:
جوانان و روابط، ابوالقاسم مقیمی حاجی، نشر مركز مدیریت حوزه علمیه قم.
















































































