یه بار خدا به بندش یه فیلم از روزای زندگیش نشون میده
توی اون فیلم تو روزای خوشی کنار دریا جای پای دو نفر بود
اما تو روزای سختی جای پای یک نفر بود
اون بنده ناراحت شد و گفت :
خدایا چرا درست تو روزای سختی تنهام گذاشتی؟!!...
گفت:
اشتباه نکن بنده ی من.
اگه توی اون فیلم تو روزای خوشی جای پای دو نفر کنار دریا بود به خاطر این بود که من تو روزای خوشی پا به پات میومدم اما اگه تو روزای سختی جای پای یه نفرو دیدی به خاطر این بود که من تورو تو روزای سختی به دوش میگرفتم و میبردمت...
وقتی خدا می خواد یه هدیه بهت بده انو توی یه مشکل میپیچه
پس هر چی مشکلت بزرگتر بود بدون اون هدیه هم بزرگتره.


وقتی رفتی باز هوا بد شد
روزگار از بدی بدترشد
وقتی رفتی آسمون تر شد
گریه ی ابر ها بدتر شد
گل ها پژمردن وای گلا مردن شاخه هاشون زیره پا خم شد
ابر ها باریدن دلا پوسیدن قفس قناری تنگ تر شد
دلم مرده دستمو خونده صبح تا شب بهونه اورده
بی خبر مونده از همه رونده قاصدک خبر نیاورده
دیگه بر گرد یار دیگه بس کن یار دله من از غصه داغون شد

